بلندی های بادگیر؛روایت عشقی جنون‌زده که سرانجام عاشق و معشوق را می‌کشد."

بلندی های بادگیر از آن رمان های کلاسیک بود که همیشه خواندنش را عقب می‌انداختم.با خودم می‌گفتم این همه رمان کلاسیک خواندیم و این هم یکی از آن این همه.اما چند وقت بود دلم هوای رمان کرده‌بود.رمان‌هایی که عشق فانتزی داشتند و دل آدم را می‌بردند.دوست داشتم دوباره به همان فضا برگردم‌.
رفتم توی فیدیبو و ماراتن رمان های انگلیسی‌اش را انتخاب کردم تا ببینم چه کتاب‌هایی از آن لیست را خوانده‌ام و چه کتاب‌هایی را نه‌.بلندی های بادگیر را که دیدم،انگار راستِ‌کارِ خودم بود.گفتم دیگر نمی‌شود نخواند و همان موقع شروع کردم.ترجمه‌ی رضا رضایی از نشر نی.
انصافا ترجمه‌ی خوبی بود و آدم را می‌برد به قرن ۱۹ میلادی و فضای ارباب رعیتی انگلیس را یادآور می‌شد.بلندی های بادگیر ترجمه‌ی تحت اللفظی وادرینگ هایتس است.گرچه نام هنرمندانه‌ای از آب درآمده،اما شاید بهتر بود به "عمارت وادرینگ هایتس" ترجمه می‌شد.روایتی از کاترین ارنشا که میان فرشته و عشق مانده بود.
اما عشق این داستان،اصلا فانتزی نبود.شاید شمه‌ای از دنیای رمان های کلاسیک داشت،اما خود را متمایز کرده‌بود.شخصیت پردازی هیتکلیف تقریبا توی بقیه رمان‌ها نبود.امیلی برونته او را به گونه‌ای آسمانی و زمینی آفریده‌بود.قدرتی که فرشته و شیطان را با هم در می‌آمیخت.دوستش داشتم و پیشنهادش می‌کنم.
17:57 - 20 اردیبهشت 1405
کتاب و ادبیات
هنر
عکس

574 بازدید