یالقوز قالادِم، اوج درماندگی تُرکهاست!
پدر و مصطفی رفتند محل بمبارانِ ساختمان مجلس خبرگان. پدر روی خاک افتاد. دستهایش جان نداشت. تصویرِ خاک و شل شدن پاها و افتادن پدر و پسر روی آوارها، برایم گریز میشود برای خواندن:«پا شو ای کسی که منو تنها گذاشتی توی این صحرا!برادر پا شو روی پاهات بایست من تنهام!»
خبرگزاری فارس قم؛ امالبنین مجلسی| مصطفی پسر بزرگم است. بعد از مصطفی، سه دختر دارم. دوست داشتیم مصطفی برادر داشته باشد تا پشت هم باشند و کمککار هم.محمد جواد به دنیا آمد تا مصطفی تنها نباشد. همین طور هم شد. محمدجواد، بچهی آخر خانواده بود؛ اما تکیهگاه همهی بچههایم.
تنها ماندهام!
همهی کارهای دو برادر با مشورت هم بود. حالا مصطفی میگوید: «تنها ماندهام.» وقتی از تنهایی مصطفایش میگوید، یاد تنها شدن امام حسین میافتم. تُرکها وقتی بگویند: «تنها ماندهام»، اوج درماندگیشان است و لحظهی چه کنم چه کنمشان.اوج وابستگی برادرهای ترک، در نوحههایشان خودش را نشان میدهد. لحظهی تنهایی امام حسین را جگر سوز وصف میکنند. همهاش تصویر است و سوز. «یالقوز» سوزناکترین کلمهای است که لحظهی تنهایی امام را وصف میکند. توی نوحهها، امام حسین فقط وقتی «یالقوز» خطاب میشود که، حضرت ابوالفضل شهید شده. وگرنه وقتی علی اکبرش شهید میشود امام را «اوغلسوز» خطاب میکنند؛ یعنی «پسر از دست داده.»وقتی دو برادر از هم جدا میافتند، ناله سر میدهند:« ای نینوا چُولونْدَه یالقوز قالان حسین جان»(حسین جان، ای که در صحرای نینوا تنها ماندی)
برادر پاشو!
مادر از لحظهای میگوید که پدر و مصطفی رفتند محل بمبارانِ ساختمان مجلس خبرگان. آنجا پدر روی خاک افتاد. دستهایش جان نداشت. وقتی برگشتند سر تا پایشان خاک بود. تصویرِ خاک و شل شدن پاها و افتادن پدر و پسر روی آوارها، برایم گریز میشود برای خواندن:«دُور ای مَنی تَک قُویان بو چُولْدَهقارداش دُور ایاقَه یالقُوزام مَن»(پا شو ای کسی که منو تنها گذاشتی توی این صحرابرادر پا شو روی پاهات بایست من تنهام)
یادتون رفت، یاد من موند...!
مادر از سه روز انتظارشان میگوید. سه روزی که همهی اقوام و آشنایان آمدند و تسلّی دادند. از سه روز بیخبری، از سه روز انتظار، از سه روز امید برای زنده پیدا شدن محمدجوادشان.محمدجواد بچهی آخر خانوادهشان بود؛ اما تکیهگاه همهشان.خواهر حق دارد بگوید: «الآن چند نفریم؛ ولی انگار تنها شدهایم.»محمد جواد کاش بیایی و نوشتهی روی موتورت را عوض کنی؛ نوشتهای که هر روز جلوی چشم مادر است: «یادتون رفت، یاد من موند...»، نه یادشان نمیرود، یادمان نمیرود. بیا و بنویس: «من هم یادتان هستم و تنهایتان نمیگذارم.»
20:25 - 6 تیر 1405