مردم بی‌پایان

به مهری که توی جانماز گلدوزی شده کوچکی وقف نماز خواندن شده بود نگاه کردم و یاد حرف امام شهید افتادم:"این یک تجربه است که وقتی کار به نیروی عظیم و بی‌پایانِ مردم واگذار شد، موفق شد.
-میشه مُهرتون رو چند دقیقه لطف کنید؟-اینو یه خانمی داد. گفت برای هرکی میخواد این‌جا نماز بخونه‌.دویست متر مانده به میدان آزادی، جمعیت تقریبا قفل بود. هر چند دقیقه یک قدم کوچک می‌توانستی برداری. خورشید چسبیده به سقف آسمان سرهای ما و خلق‌الله را خش می‌انداخت. رفتیم توی خیابان سمت چپ میدان آزادی و توی یکی از کوچه‌ها، خودمان را انداختیم زمین.چشم گرداندم و دور و برم را پاییدم. یکی از خانه‌ها درب حیاطش را باز کرده بود و مردم توی حیاط چفیه و زیرانداز می‌انداختند و قامت می‌بستند.به مردی که روی دیوار حیاط ایستاده بود و از شلنگ کش‌آمده آب فواره می‌داد روی سر مردم پرسیدم:"این‌جا شخصیه یا مال ارگانیه؟""نه داداش. شخصیه. یه بابایی اومد در حیاطش رو باز کرد، گفت از سرویس بهداشتی و آب و هرچی خواستین استفاده کنید."به مهری که توی جانماز گلدوزی شده کوچکی وقف نماز خواندن شده بود نگاه کردم و یاد حرف امام شهید افتادم:"این یک تجربه است که وقتی کار به نیروی عظیم و بی‌پایانِ مردم واگذار شد، موفق شد."✍️#باید_برخاست؛ روزهای بدرقه به روایت محمدحسین عظیمی
09:40 - 11 جولای 2026