باید خودم را آماده کنم

فقط یک چیز آمد توی ذهنم که ورای مضمون پیام، این لحظه یک نقطه عطف بزرگ در نظام است و باید خودم را آماده کنم برای یاری رهبری که قرار است مسیر را قاطع و شفاف پیش ببرد. طوری که دیگر جای اما و اگر و بهانه باقی نماند.
اگر فیلسوف یا آدم حسابی بودم و کسی از من می‌پرسید هدف از آمدن ما به دنیا چیست، بی‌درنگ می‌گفتم آمده‌ایم برای گریه بر خاندان آل‌الله.این را در اوج روضه بیشتر حس می‌کنم. درست وقتی تک‌تک سلول‌هایم غرق ِیک لذت شیرین، حسین‌گویان بر سر می‌زنند و همزمان دل‌شان می‌خواهد یقه چاک دهند از عمق مصیبت و غم. مصیبتی که امسال سنگین‌تر و نزدیک‌تر هم شده. روضه‌خوان وقتی از رفتن و برنگشتن علمدار می‌گوید، وقتی از قتلگاه یا از خرابه می‌گوید، از هلهله دشمن و پایکوبی‌شان می‌گوید من دلم گریز می‌زند به آقای شهیدمان و بعد یادم می‌افتد که یابن‌ الشبیب خواستی گریه کنی فقط برای حسین گریه کن، دوباره برمی‌گردم به صحرای خونین کربلا.دیشب بعد از هیئت رفتم میدان. میدانی که شده بود حسینیه و در موکب‌های گردش چند بزم عزا برپا بود. یک ساعت از پیام امام خامنه‌ای گذشته بود اما هنوز پشت بلندگو پیام را بازخوانی می‌کردند و پرچم به دست‌ها نفس تازه به شعارهایشان داده بودند.من پیام را توی ماشین قبل از رسیدن خواندم. بی‌اختیار یادم به نامه‌های نهج‌البلاغه افتاد. صریح بود و شجاعانه و در عین کوتاه بودن، چند لایه بود و عمیق. فقط یک چیز آمد توی ذهنم که ورای مضمون پیام، این لحظه یک نقطه عطف بزرگ در نظام است و باید خودم را آماده کنم برای یاری رهبری که قرار است مسیر را قاطع و شفاف پیش ببرد. طوری که دیگر جای اما و اگر و بهانه باقی نماند. دوباره دلم گریز می‌زند به روضه‌ها. وقتی که حضرت ارباب در کربلا افسار اسب را به دست طرماح داد و فرمود اگر می‌خواهی به خانواده‌ات آذوقه برسانی برو اما شتاب کن و زود برگرد.طرماح نفهمید منظور امام چیست. رفت، آذوقه را رساند و برگشت. اما در میان راه خبر رسید که سر امام رفت بالای نیزه‌ها...
✍️ محرم به روایت رقیه بابایی
10:32 - 1 تیر 1405

1 بازنشر1 واکنش
23٫4k بازدید