عشق‌های پنهان

مرد جوان سرش را از شیشه بیرون کرد و با لهجه‌ای لاتی گفت: «یکی از ای عکسارو به من می‌دیدن؟»
داشتیم با مجتبی پیاده‌ می‌رفتیم سمت ماشین، عکس امام شهید هم توی دستهایمان بود. مردم پرچم به‌دست هنوز جلو استانداری ایستاده بودند و شعار می‌دادند.مرد جوانی با بازوهای تنومند و تیشرت مشکی توی پراید نشسته بود. سرش را از شیشه بیرون کرد و با لهجه‌ای لاتی گفت: «یکی از ای عکسارو به من می‌دیدن؟» نمی‌دانم چرا داشت از دور به جمعیت نگاه می‌کرد. مجتبی عکسش را بدون معطلی داد دستش. مرد جوان عکس را گرفت و بوسید. نگاهی به ما کرد و گفت: «خدایی خیلی دوسش دارم ای آقا رو.»#جنگ‌ #شهید #شهادت #مرگ_بر_اسرائیل #جنگ‌رمضان #مرگ_بر_آمریکا #رهبر_شهید #رهبر
08:48 - 19 اسفند 1404
جامعه
استان ها
فارس

5 بازنشر7 واکنش
19٫6k بازدید