از لیسانس زبان تا تیراندازی با کمان جانباز نابینا/نسل جوان مراقب مین های مجازی باشند
یکی از جانبازان دفاع مقدس گفت: زمانی در جنگ دشمن انواع دامها، میدان مین و موانع را سر راه رزمندگان قرار میداد تا رزمندگان را در دام گرفتار کند و پس از جنگ این دام ها جمع نشد و همچنان از سوی دشمن به ویژه سر راه دختران و پسران جوان پهن است.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، تاریخ کشور ایران شاهد جانفشانی و مردانگیهایی بوده که پیروزیهای این سرزمین را رقم زده؛ پیروزیهایی که به قیمت پاها، دستها، چشمها و جانها شکل گرفته که ارزش آنها قابل تصور نیست. علی بابکی سال 60 و در حالی که هنوز 16 ساله بود برای نخستین بار عازم جبهههای جنگ حق علیه باطل شد ولی دیری نپایید که 18 آذر ماه سال 61 در منطقه دهلران در عملیات محرم بر اثر انفجار مین از ناحیه دو چشم، یک دست و یک پا به افتخار جانبازی نائل شد. درصد بالای جانبازی مانع نشده که او لحظه ای در دفاع از انقلاب و اسلامی درنگ داشته باشد، هرچند که این روزها نگران وضعیت جوانان است. او معتقد است اگرچه در دفاع مقدس مین های زیادی بر سر راه جوانان قرار داشت، اما امروز نیز شرایط به گونه ای دیگر دشوار بوده و باید نسل جوان مراقب مین هایی که در فضای مجازی بر سر راه ایشان قرار داده شده است باشند. فارس: از آن دوران بگویید و اینکه چه شد که راهی جبهههای جنگ شدید؟ آن زمان 16 سال سن داشتم و خانوادهام راضی بودند. حتی افراد 13 و 14 ساله که قد بلند و هیکل خوبی داشتند را برای جبهه میپذیرفتند. فرمان حضرت امام خمینی(ره) را وظیفه و تکلیف دانستیم و به ایشان لبیک گفتیم و در جبهه حاضر شدیم تا در صفوف رزمندگان باشیم. فارس: شروع جنگ برای شما چگونه احساس شد؟ سال 59 که جنگ آغاز شد در تهران بودم , 15 سال سن داشتم. ساعت 14 صدای انفجار آمد.
فکر کردم کپسولی ترکیده ولی پس از گذشت زمان خبر رسید که دشمن فرودگاه مهرآباد را بمباران کرده است آن زمان هنوز کشور سازماندهی خاصی نشده بود که جنگ علیه ما تحمیل شد زیرا دشمن میخواست به منافعی که از دست داده بود، دست پیدا کند به همین دلیل جنگ نابرابر تحمیل شد . فارس: در چه عملیاتهایی شرکت داشتید؟ محرم و بدر. فارس: عکس العمل مادرتان پس از مجروحیت و جانبازی چه بود؟ مادرم ساعت 13 روز 18 آذر سال 61 به دلیل افزایش فشار سکته کردند و در بیمارستان به رحمت خدا رفتند. بنده همان روز در ساعت 14 زخمی شدم ولی پس از هفت ماه فهمیدم مادرم فوت کرده است. فارس: چه تعریفی از جنگ تحمیلی و دفاع مقدس دارید؟ جنگ خانمانسوز است و خوب نیست ولی جنگ ما تفاوت داشت. به این دلیل مقدس نامیده میشود که ما حمله نکردیم بلکه جنگ تحمیل شد و وظیفه ما دفاع بود و دشمن غدارهکش و بیدین که شرق و غرب از او حمایت میکردند، به منطقه جنوب ایران وارد شد و شهر خرمشهر را تصرف کرد. زن و مرد خرمشهری با دست خالی در برابر دشمن ایستادند و ما وظیفه دفاع از کشور را بر عهده داشتیم که شامل دفاع از دین، ناموس، شرف و هویت بود و به این دلیل لقب مقدس را برای آن انتخاب کردند. حضرت امام خمینی(ره) که انقلاب را رهبری کردند و به عنوان امام و پیشوا بودند دستور دادند جوانان به جبههها بروند و از کشور دفاع کنند، ما نیز لبیک گفتیم و به جبهه رفتیم.
فارس: آیا علاقهمند به حضور بیشتر در جبهه نبودید؟ دوست داشتم بیشتر در جبهه باشیم و آرزویمان شهادت در راه خدا بود ولی خداوند لیاقت جانبازی داد و به این وسیله رسالت دیگری بر دوش بنده ماند فارس: جوانان جبهه ای چه ویژگی داشتند؟ بیشتر جوانانی که به جبهه میآمدند دانشآموز بودند و در انتهای جنگ نزدیک به 36 هزار شهید دانشآموز تقدیم انقلاب شد. فرهنگیان، روحانیون و طلاب، کسبه و... نیز توفیق شهادت داشتند و حتی بانوانی به عنوان پرستار و بهیار در خط دوم به مدد رزمندگان آمدند که به مقام شهادت رسیدند. بیش از 90 درصد جوانان امام خمینی(ره) را از نزدیک ندیده بودند ولی به دلیل اینکه ایشان فرمودند حضور در جبهه واجب کفایی است فوج فوج به فرمان امام لبیک میگفتند و به جبهه میرفتند که از نظر معرفتی اهل دل، عاشق خدا و اهل بیت(ع) بودند. نماز شب بسیاری از آنها ترک نمیشد و در منطقه جنگی نیمههای شب نماز شب اقامه میکردند. دوستی به نام شهید مهدی پوراحمدی داشتم که 16 ساله بود. صورتش مانند ماه میدرخشید. از ساکنان خیابان آذر قم بود. نیمههای شب زمانی که برای خواندن نماز شب میایستاد به پهنای صورت اشک میریخت و با خدا راز و نیاز میکرد که در عملیات محرم به شهادت رسید و بدن نازنین ایشان جاویدالاثر شد. رزمندگان عاشق اهل بیت(ع) و امام زمان(عج) بودند و به ایشان ارادت خاصی داشتند.
فارس: در زمینه معنویت جبهه بگویید که هر زمان سخن از جنگ به میان میآید رزمندگان از معنویت جبهه میگویند؟ اول اینکه ما مسلمان و شیعه بودیم و دوم اینکه جنگی نابرابر و ناجوانمردانه علیه کشور ما تحمیل شد و دشمن در خرمشهر و هویزه ناموس ما را گرفت و حتی زنده به گور کرد این امر سبب برانگیختن احساسات جوانان شد و از طرفی امام خمینی(ره) فرمودند حضور در جبهه واجب کفایی است و از طرفی دیگر جبهه دارای بعد الهی بود و معنویت در جبهه موج میزد. با هر کسی صحبت کنید رزمندگان از معنویت جبهه میگویند زیرا امدادهای الهی را در جبهه به چشم خود دیدند و لمس میکردند. منطقهای به نام سه راهی مرگ بود که روز امکان عبور و مرور از آن نبود زیرا به طور مستقیم در تیر رس دشمن بود. زمان انجام عملیات محرم بنا شد با دستور فرماندهی لشکر شهید مهدی زین الدین از سه راهی عبور کنند که عصر این دستور صادر شد که برخی بیان کردند عصر هوا روشن است و دشمن رزمندگان را مشاهده کرده و رزمندگان را با گلوله تار و مار میکند. فرماندهی لشکر گفت برای چه جبهه آمدید که به ایشان گفتیم برای خدا و اهل بیت(ع) راهی جبهه شدیم و در پاسخ گفت اگر برای خدا آمدید خدا کمکتان میکند. رزمندگان راهی سه راهی مرگ شدند. هوا ناگهان گرد و غبار و سیاه شد و باران شدیدی بارید و دشمن نتوانست منطقه را بگیرد و همه نیروها به سلامت عبور کردند بنابراین امداد غیبی را لمس میکردند و میدیدند.
فارس: ویژگی شاخصی از شهید زین الدین را به خاطر دارید؟ بسیار صبور، با معنویت و عاشق امام حسین(ع) بود زمانی که حکم فرمانده لشکر به ایشان دادند جمعی را به قرائت زیارت عاشورا فراخواند اهل دل و با نیروهایش رفیق بود و یک لبخندی همیشه گوشه لب داشت ولی در کارش با وجود آنکه 26 سال سن داشت بسیار جدی و مدیر بود. فارس: آیا هیچ وقت فکر میکردید مجروح شده و به این درجه از جانبازی نائل شوید؟ به مجروحیت فکر نمیکردم. دوست داشتم شهید شوم ولی قضا و قدر اینگونه بود که در حال خنثی کردن مین، مین در دستم منفجر شود و جانبازی نصیبم شد. فارس: اگر بخواهید تصویری از جبهه برای نسلی که جبهه را ندیده مجسم کنید چه نکته ای را بیان می کنید؟ هشت سال دفاع مقدس ما سه بخش داشت یک بخش شادی و نشاط بود که والیبال و فوتبال بازی میکردیم و لطیفه میگفتیم و میخندیدیم. بخشی دیگر ذکر دعا و توسلات بود که دعای کمیل، زیارت عاشورا و دعای توسل قرائت میکردیم. بحش سوم جنگ بود که مردانه میجنگیدیم. اگر بخواهیم تعریفی داشته باشیم در جبهه همهاش یکرنگی بود و ریا نبود و هر چه بود معنویت و عشق. فارس: با توجه به اینکه آن زمان 17 ساله بودید چه زمان تحصیلاتتان را تکمیل کردید؟ باقیمانده درسم را از اول راهنمایی از بهمن 71 در قم شروع کردم و سال 76 موفق به دریافت دیپلم شدم و در کنکور شرکت کردم و در نهایت در رشته زبان و ادبیات انگلیسی مقطع کارشناسی قبول و سال 80 فارغ التحصیل شدم.
در ورزش نیز فعال هستم و با دوستان در تیم گلبال نابینایان استان قم فعالیت دارم که امسال نیز در بخش جانبازان کشوری نایب قهرمان شدیم پرتاب دارت و تیر و کمان نیز کار میکنم و با استفاده از دست مصنوعی کمان را نگاه میدارم و با دست دیگر زه را میکشم و با شاخصی که مربی برای ما میگذارد و انتخاب کرده به طرف سیبل مقابلمان تیر را پرتاب میکنیم. فارس: آیا ورزش تیر و کمان برای شما سخت نیست؟ سخت است ولی مربی صبوری داریم که با شاخصی که برای ما انتخاب میکند و با تمرینات منظم قم در این بخش در کشور یکه تاز است و رقیب دیگری در ایران نداریم و در دنیا نابینایان هشت کشور تیر و کمان کار میکنند که از جمله آنها ژاپن، اسپانیا، ایتالیا، کره، آمریکا و ایران است.
فارس: در جبهه چه شعرهایی زمزمه می کردید؟ شعرهایی که می خواندیم این بود: مادر از جبهه برات پیام دارم پیام از سربازهای امام دارم اینجا استقامت و رشادت است میدان جانبازی و شهادت است اینجا تکبیر، حماسه و دعا است اینجا عاشورا و اینجا کربلا است شبهای جمعه دعا کمیل داریم صورتهامون رو روی خاک میذاریم صدای حسین حسین در سنگرها دیگه راهی نمونده تا کربلا اگه من در این بیابون بمیرم پیش رجایی و با هنر میرم نمیدونی شهادت چه شیرینه یک آرزو داشتم اون هم همینه شهدا با شهادت زنده میشوند درس انسانهای آینده میشوند *** آرزومون کربلا بود و نجف جان و سر دادیم در راه هدف چفیههامون رنگ و بوی یاس داشت رنگ و بوی بیرق عباس(ع) داشت یاد شبهایی که ما بودیم و مین جست و جوی مرگ در زیر زمین همدم شب های ما سجاده بود حمله کردن، خط شکستن ساده بود حسرت رفتن در این دل مانده است دست و پایم سخت بر گل مانده است عاشقان رفتند و ما جا ماندهایم زیر بار غصهها وا ماندهایم فارس: هیچ وقت از اینکه جبهه رفتید پشیمان نشدید؟ من پشیمان نشدم و نخواهم شد زیرا برای آرمان و هدف دفاع از کشور و جهاد فی سبیل الله رفتم و 36 سال از مجروحیت و 53 سال از عمرم میگذرد و دیگر نمیدانم چه اندازه زنده باشم بنابراین دعا میکنم که خداوند این قدرت را بدهدکه در سختیها پایم و زبانم نلغزد
فارس: چه کسی را الگوی خود قرار دادید؟ در زندگی خود ارباب بیکفن امام حسین(ع) و علمدار کربلا حضرت ابوالفضل(ع) را به عنوان رهبر و هدف اصلی انتخاب کردم فارس: چند فرزند دارید؟ دو پسر 30 و 24 ساله با نامهای علیرضا و محمد جواد دارم. فارس: اگر روزی بخواهد راه شما را در پیش بگیرند و برای نیاز در جبهه حضور یابند چه می کنید؟ اگر بخواهند جبهه بروند مخالفت نمیکنم زیرا با این اقدام برای جامعه عزت میآفرینند. فارس: پیروزی انقلاب در جبهههای مختلف سرمایه بزرگی است چه توصیهای در زمینه حفظ این سرمایه دارید؟ در زمینه حفظ پیروزیهای حاصل شده در انقلاب، دفاع مقدس و از سوی مدافعان حرم باید کوشا باشیم زیرا خون بهای سنگینی در این راه داده شده است که باید این خونهای پاک حفظ و حراست شود تا خداوند و شهدا راضی باشند. فارس: چه انتظاری از جوانان دارید؟ زمانی در جنگ دشمن انواع دامها، میدان مین و موانع را سر راه رزمندگان قرار میداد تا رزمندگان را در دام گرفتار کند. پس از جنگ این دامها جمع نشد و همچنان از سوی دشمن به ویژه سر راه دختران و پسران جوان پهن است بنابراین بنده به عنوان رزمندهای که در دفاع مقدس در کنار رزمندگان و شهدا بودم توصیه دارم مراقب باشید در دام دشمن در قالب نرمافزارها و فضای مجازی نیفتید زیرا ابتدا خانواده بیهویت و تهی میشود و سپس جامعه و کشور نابود میشود. ============================ مصاحبه از ایمن سادات موسوی نژاد ========================== انتهای پیام/78003*40.
07:57 - 7 مهر 1397