وقتی دکترای هواوفضا به بلیت میلیاردی «هنگ‌کنگ» پشت پا زد

وقتی پای غیرت وسط باشد، دکترای هوافضا بورسیه میلیاردی‌اش را رها می‌کند و طراح لباس، بیل به دست می‌گیرد؛ این روایت علی عبدالمجید است از همراهی با همسرش در گروه‌های جهادی و قصه‌ تلخ خانه‌های نو عروسی که زیر خاک دفن شدند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: «از بچگی، از همان وقتی که زلزله بم آمد، دلم می‌خواست کمک کنم. سیزده‌ساله‌ بودم، این بی‌قراری را با خودم داشتم؛ انگار باید جایی، در یک واقعه بزرگ، رسالتم را پیدا می‌کردم.» اینها بخشی از درد و دل‌های «علی عبدالمجید» است؛ مردی ۴۰ و اندی ساله که روحش با هنر، گرافیک و عکاسی گره خورده.او که تحصیلاتش در دنیای رنگ و فرم بوده، به همراه همسرش که طراح لباس است، پا به عرصه‌ای گذاشته‌اند که شاید با روحیه لطیف هنری‌شان فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، اما پای «رسالت» که وسط باشد، ترس از خون و لرزش دست، جای خود را به استقامت می‌دهد.
*طعم جنگ اما نه پشت لنز دوربینداستان علی آقا از ۲۵ اسفندماه شروع می‌شود؛ روزی که صدای انفجار با خرید شب عید گره خورد. او با مادر و دو خواهرش در نزدیکی میدان شهدا بود که تقدیر، راهشان را از پارکینگ فروشگاه اتکا به کوچه پشتی کج کرد؛ تصمیمی که جانشان را نجات داد.او با صدایی گرفته و سرفه‌های ممتد که به‌خاطر موج انفجار آسیب دیده، می‌گوید: «هفت هشت دقیقه نگذشته بود که در صف خرید گوشت، موشک اول اصابت کرد. ۲۰ ثانیه بعد، دومی.» در آن غوغا، تربیت نظامی پدر به کار آمد. خواهرش مدیریت جمعیت را به دست گرفت و علی، دو کودک هراسان و هاج‌وواج را میان دود و غبار به مادرانشان رساند.وقتی به ماشین رسید، درایت مادرش را دید که تمام شیشه‌ها را پایین کشیده بود تا موج انفجار، اتاق خودرو را متلاشی نکند. آن روز، علی طعم جنگ را نه از پشت لنز دوربین که با سلول سلول‌ بدنش چشید.
* قیدِ بورسیه میلیاردی هنگ‌کنگ برای آواربرداری در تهرانعلی و همسرش، مسیر متفاوتی را برای مبارزه انتخاب کردند. آن‌ها به جای اسلحه، بیل و فرغون به دست گرفتند و عضو گروه جهادی دانشگاه شریف شدند؛ از قشنگ‌ترین و ماندگارترین صحنه‌هایی که علی و همسرش در این مسیر جهادی دیدند، مواجهه با آدم‌هایی بود که در حالت عادی، فرسنگ‌ها با این فضا فاصله داشتند. «ما به همراه همسرم از طریق یک لینک با بچه‌های گروه جهادی دانشگاه شریف آشنا شدیم؛ بچه‌هایی که واقعاً صفت «شریف» برازنده‌شان بود.در میان این بچه‌ها، نخبگانی حضور داشتند که تمام موقعیت‌های درخشان دنیای مادی را پشت سر گذاشته بودند تا در خاک و خلِ خانه‌های ویران‌شده، دستگیر مردم باشند.یکی از این بچه‌ها دانشجوی دکتری هوافضا بود. او تمام کارهایش را انجام داده بود و باید برای یک دوره تخصصیِ فوق‌العاده راهی «هنگ‌کنگ» می‌شد. حتی نزدیک به یک میلیارد تومان هم برای این کار هزینه کرده بود؛ پولی که در آن شرایط واقعاً رقم سنگینی بود. اما وقتی دید کشور درگیر جنگ است و مردم به کمک نیاز دارند، چشمش را روی آن موقعیت علمی، هزینه‌ میلیاردی و آینده‌اش بست، قید سفر به هنگ‌کنگ را زد و ایستاد تا آواربرداری کند. دیدن این آدم‌ها و این حجم از اخلاص، برای من و همسرم فراتر از حد تصور و بی‌نهایت زیبا بود.»
*جهاد با طعم افطارهای خاکیعلی عبدالمجید اعتراف می‌کند از آن دسته افرادی است که با دیدن خون حالش بد می شود و به همین دلیل از رشته پزشکی انصراف داده است، اما او برای مردمش حاضر شد در میدان بماند. «آخرین نفرهایی بودیم که داشتیم یه خونه رو تخلیه می‌کردیم. یکی از بچه‌ها یک دست پیدا کرد... خیلی حالم بد شد. هرچی باشه دیدن انگشت‌ها و تکه‌های بدن هموطنان بیگناه دل آدم رو آتیش می‌زنه، اما بازم موندم.» کار آن‌ها فقط آواربرداری نبود؛ تهیه غذای گرم برای جهادگران و جمع‌آوری شیشه‌های شکسته از معابر، بخشی از روزمرگی‌های این زوج در روزهای سخت نبرد بود.
* مرثیه‌ای برای خانه‌های نو عروس تلخ‌ترین بخش روایت علی، مربوط به محله نیروی هوایی است. جایی که اصابت موشک به یک مجتمع ۴۰ واحدی، رؤیاهای بسیاری را زیر آوار دفن کرد. «خونه‌هایی که هنوز کاور مبل‌هایشان را در نیاورده بودند؛ عروس و دامادهایی که یک هفته یا یک ماه بود زندگی‌شان را شروع کرده بودند. بی‌قراری زنی که موهای خواهرش را از میان آوار پیدا کرده بود و فریاد می‌زد " این موهای مریمه" هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.» او همچنین از تخریب ورزشگاه «شهید پناهی» در میدان خراسان می‌گوید؛ جایی که روزگاری مهد پرورش کشتی‌گیران و قهرمانان بود، اما بر اساس یک گزارش دروغین رسانه‌های معاند، هدف قرار گرفت و با خاک یکسان شد. علی می‌گوید وقتی با همسرش در میان ویرانه‌های ورزشگاه قدم می‌زد، بغض گلویش را گرفته بود برای سالن‌هایی که دیگر صدای سوت داور و هیاهوی ورزشکاران در آن نمی‌پیچد.علی عبدالمجید یک عکاس صنعتی است و حالا هنر خود را در مسیری دیگر به کار گرفته است؛ تولید «تخت‌شاسی‌های عکس رهبر شهید» برای اشاعه فرهنگ ایثار.او معتقد است که هر فصل از زندگی، زیبایی و سختی خودش را دارد و این روزهای جنگ و جهاد، فصلی است که باید با تمام وجود در آن ایستاد تا «رسالت» به سرانجام برسد. حتی اگر این ماندن، به قیمت شنیدن صدای لرزان خودش باشد که یادگار موج‌گرفتگی همان موشک‌باران‌ دشمن است.پایان پیام/#جنگ #عکاس #انفجار #موشک #راهپیمایی_شبانه
22:10 - 27 اردیبهشت 1405
فرهنگ
حماسه و مقاومت

3 بازنشر6 واکنش
28٫5k بازدید




2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌مهدی‌
@Ammaare_Tammaare_Farsi28 اردیبهشت 1405
در پاسخ به @nasrollahi
هنگ کنگ کجاست؟ همون هنگ هنگِ؟

تصویر نمایه‌ی ‌فلسطین یاوری نژاد‌
@Rasanehh28 اردیبهشت 1405
در پاسخ به @nasrollahi
شرافت آدم ها اینجور وقت ها خودشو نشون میدهدمتون گرم 🇮🇷🫡👏👏