دانشجویی که مخاطب «ایران اینترنشنال» را شرمنده کرد

وقتی وارد ساختمان شد، صاحب‌خانه با گارد بسته ولوم تلویزیون را روی شبکه‌های معاند بالا برد تا اعتراضش را نشان دهد؛ اما سه روز بعد، همه چیز تغییر کرد. این روایت دانشجوی ۱۹ ساله از روزهایی است که آواربرداری، فاصله بین دل‌ها را هم برداشت.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: او دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف است؛ همان نقطه‌ای که دشمن تصور می‌کرد با هدف قرار دادنش، امید را در دل نخبگان می‌کشد. اما واکنش طاها برخلاف محاسبات کلاسیک است.او می‌گوید: «وقتی خبر اصابت به دانشگاه را شنیدم، اول ناراحت شدم، اما بلافاصله حسی از افتخار جایگزینش شد. خوشحال شدم که دانشگاه ما آنقدر مفید و اثرگذار بوده که دشمن حضورش را تاب نیاورده.» این نگاه، شروع مسیر جهادی او در هفته اول جنگ بود؛ از روز پنجم و ششم، او لباس خدمت پوشید و به دل حادثه زد.«طاها لطفی»، جوانی ۱۹ ساله، مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف که الفبای انسانیت را در آواربرداری و خدمت بی‌منت معنا کرده است. این گزارش، روایتی است از برخورد دو دنیای متفاوت در دلِ جنگ؛ جایی که «نخبه‌ بسیجی» و «صاحب‌خانه‌ معترض» در کنار هم، تصویری جدید از وطن‌پرستی خلق می‌کنند.

*تغییر فرکانس؛ وقتی «اینترنشنال» جای خود را به «شناخت» می‌دهد

لطفی برایم از تقابل فرهنگی در مناطق آسیب‌دیده می‌گوید. از حضور در خانه‌ای که در ابتدا با گارد بسته‌ و نگاهی تردیدآمیز از آن‌ها استقبال کردند.«وارد ساختمانی شدیم که از نظر اعتقادی و ظاهری، فرسنگ‌ها با ما فاصله داشتند. به محض ورود ما، تلویزیون را روشن کردند و شبکه‌ اینترنشنال را با صدای بلند پخش کردند؛ نوعی لجاجت و گارد اولیه. اما ما برای کار رفته بودیم. دو سه روز کنارشان ماندیم، آوار بردیم و بازسازی کردیم. روز آخر، فضا کاملاً عوض شده بود. نه تنها پوشش و رفتارشان محترمانه شده بود، بلکه خودشان آمدند و گفتند: "نگاه ما به بسیج و کار جهادی، به خاطر عدم شناخت، کاملاً منفی بود؛ اما برخورد شما این تعریف را در ذهن ما عوض کرد."»

*شگفتی از جنس مقاومت: آن‌ها که مذهبی نبودند اما ماندند

«مرگ برای همه هست، اما این بهترین نوع رفتن بود؛ ما از اصابتِ دوباره نمی‌ترسیدیم، چون برای خدا آمده بودیم، نه بنده خدا.» طاها در میان پیکرهایی که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شد و ساختمان‌هایی که با خاک یکسان شده بودند، چیزی فراتر از ویرانی دید: «روحیه خانواده‌ها». او با تعجب از کسانی یاد می‌کند که شاید در لایه‌های سنتی و مذهبی جامعه تعریف نمی‌شدند، اما پای وطنشان ایستاده بودند.«مادرانی را دیدم که فرزند و خانه‌شان آسیب دیده بود، اما با روحیه‌ای عجیب پشت وطن ایستاده بودند. تماشای این آدم‌ها که شاید مذهبی هم نبودند اما از خاکشان نمی‌گذشتند، مرا شگفت‌زده می‌کرد. در کنار آن، مظلومیت شهدا؛ کسانی که شاید چند دقیقه قبل از اصابت، حتی فکرش را هم نمی‌کردند که دیگر در این دنیا نباشند.»

*جهادگری در نقش کارگر؛ برای خدا، نه برای بنده خدا

بسیاری تصور می‌کنند یک دانشجوی مهندسی در سطح دانشگاه شریف، باید در لایه‌های مدیریتی یا فنی حضور یابد، اما طاها و همراهانش ابایی از تمیز کردن سرویس‌های بهداشتی منازل آسیب‌دیده هم نداشتند.«بعضی از صاحب‌خانه‌ها به ما نگاه کارگری داشتند. شاید چون لباس خاکی ما را می‌دیدند، برخوردشان از بالا به پایین بود. اما برای ما افت شخصیت نبود. ما یاد گرفته بودیم که برای خدا کار کنیم. وقتی نیت برای خدا باشد، فرقی نمی‌کند در حال حل یک مسئله پیچیده کامپیوتری باشی یا در حال تمیز کردن خانه هم‌وطنت؛ شرمندگی آنجاست که وظیفه‌ انسانی‌ات را فراموش کنی.»

*همسایه‌ای که جهادگر بود و خودش آواره شد

در روزهای اول با گروه جهادی دیگری آشنا شدند و شانه به شانه هم کار کردند. چند روز بعد، پس از اعلام آتش‌بس، وقتی برای بازسازی ساختمان‌ها رفتند، با صحنه عجیبی روبرو شدند.«یکی از اعضای همان گروه جهادی را دیدیم که تا دیروز داشت به مردم کمک می‌کرد، اما حالا خانه خودش مورد اصابت قرار گرفته و ویران شده بود. او بدون اینکه به کسی بگوید خودش دردمند است، تا آخرین لحظه به دیگران خدمت کرده بود. این روحیه، همان چیزی است که باید در تاریخ بماند.»پایان پیام/#جنگ #آواربرداری #موشک #ایران_اینترنشنال
19:14 - 25 اردیبهشت 1405

0 بازدید