پاکسازی ذهن نوجوانان از آوار ناامیدی؛ روایت یک مربی جهادی
از حلقههای فلسفهورزی در کمیته امداد تا کوچینگِ رایگان در روزهای بحران؛ این مشاور جهادی معتقد است بزرگترین جهاد امروز، پاکسازی ذهن نوجوانان از آوارِ ناامیدی است. در این گزارش از تجربه مواجهه با دانشآموزانی روایت میکنیم که میانِ «کنکور» و «جنگ»، انتخابشان «هیچ کاری نکردن» بود.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: درست در روزهایی که تقویم آموزشی زیر سایه اخبار جنگ متوقف شده بود، مریم محمودزاده در اتاق پذیرایی خانهاش با یک تضاد درونی دست و پنجه نرم میکرد: «چطور میتوانم از توسعه فردی برای دیگران بگویم، وقتی خودم میان تکالیف عقبمانده فرزندانم و اضطرابِ فردا معلق ماندهام؟» این گزارش، روایتِ تبدیل شدنِ یک استیصال شخصی به یک جنبش کوچک اما عمیق در پلتفرم «بله» است.زنی از جنس فلسفه و تربیت که آستین همت بالا زد تا نگذارد چراغ امید در دل نوجوانان خاموش شود. مریم محمودزاده، کارشناس ارشد فلسفه اخلاق و کوچ حرفهای، با تبدیل کردن «اضطراب شخصی» به «مسئولیت اجتماعی»، داوطلبانه قدم در مسیری گذاشت که خروجی آن، بازگشت اقتدار به مادران و احیای انگیزه در نوجوانانِ ناامید بود.
*وقتی اضطراب، پل میشود
همه چیز از یک «تعلیق» شروع شد. از روزهایی که مدارس تعطیل بودند و مریم، در مقام مادری با دو فرزند ۱۱ و ۴ ساله، خودش را در میانه بیم و امید یافت. او هم مثل هر مادر دیگری، فشارِ پر کردن خلأهای آموزشی و تربیتی فرزندانش را در روزهای خانهنشینی حس میکرد. اما تفاوت مریم در این بود که اجازه نداد این اضطراب، او را زمینگیر کند. او میدانست که در لایههای پنهان این «شلوغیِ ذهن»، رسالتی نهفته است. او به خوبی درک کرد که اگر او با تمام دانشش دچار چالش شده، حتماً مادران دیگری هستند که در این طوفان، مسیر را گم کردهاند. این شد که «طرح رایگان برای وطن» در پلتفرم بله شد میعادگاه او برای ادای دین به مردمی که درگیر بحرانهای فکری و رفتاری بودند.
*فرار به سوی «اهمالکاری»؛ سنگرِ لرزان نوجوانان
در خط مقدم مراجعات مریم، نوجوانانی بودند که اضطراب جنگ، آنها را به شکلی متفاوت از پا انداخته بود: اهمالکاری. یکی از مراجعان، دانشآموز پایه دوازدهمی بود که یک ماهِ طلایی (از نیمه اسفند تا نیمه فروردین) را در بهت و ناتوانی از دست داده بود. مریم با نگاهی ریشهشناسانه میگوید: «اهمالکاری همیشه از تنبلی نیست؛ گاهی ریشه در اضطرابی عمیق دارد. وقتی سایه جنگ بر آرزوهای یک کنکوری سنگینی میکند، او به جای جنگیدن، به پیله بیانگیزگی پناه میبرد.» او در جلسات خود، نه با تشر و اجبار که با همدلی و تحلیل ذهنی، به این نوجوانان کمک کرد تا دوباره معنای تلاش را در میانه ناامنی پیدا کنند.
*بازگشت به خانه؛ جایی که اقتدار گم شده بود
دسته دوم مراجعان مریم، مادرانی بودند که در میانه بلوغ فرزندانشان، رشته اتصال را گم کرده بودند. مریم با مرور پرونده نوجوانی باهوش اما منزوی که به بازیهای آنلاین پناه برده بود، به یک کلید طلایی رسید: اقتدار از دست رفته مادر. او به جای تجویز نسخههای تکراری برای نوجوان، دست مادر را گرفت. مریم به او آموخت که چگونه با «ارتباط موثر» و «اصول گفتوگو»، دوباره جایگاه هدایتگری خود را در خانه پس بگیرد و فرزندش را از زندانِ «نمیتوانمها» رها کند. او ثابت کرد که گاهی برای درمان فرزند، باید صدای مادر را رسا و آگاهانه کرد.
*فلسفهورزی در کوچههای محرومیت
سابقه مریم محمودزاده نشان میدهد که این روحیه جهادی، ریشه در سالها فعالیت در کمیته امداد دارد. او پیش از این، فلسفه را از تالارهای دانشگاهی به حلقههای پرسشگری نوجوانان تحت پوشش برده بود. جایی که مفاهیم انتزاعی اخلاق را با بازیهای هدفمند گره میزد تا چهار رکن اصلی تفکر (نقادانه، خلاق، مراقبتی و مشارکتی) را در ذهن نوجوانی که شاید دنیا را سیاه و سفید میدید، نهادینه کند.
*کوچینگ؛ نه دادن ماهی، که ساختن قلاب
در میان مراجعان مریم، حتی مادران شاغلی هم بودند که در جبهه برنامهریزی و اولویتبندی اهدافشان شکست خورده بودند. اما روش مریم در اینجا هم «نصیحت» نبود. او در تمام این مدت، به عنوان یک کوچ حرفهای، با «پرسشهای درست»، افراد را به آینه تمامنمای خودشان تبدیل کرد.مریم محمودزاده امروز نمونهای از «جهادگران نرم» است. کسی که معتقد است در زمانه بحران، علاوه بر مرزهای جغرافیایی، باید از «مرزهای روانی» و «سرمایههای انسانی» کشور هم پاسداری کرد. او ثابت کرد که با سلاح «گفتوگو» و سپر «خودشناسی»، میتوان از دل هر جنگی، نوجوانی امیدوار و مادری مقتدر بیرون کشید.پایان پیام/#جنگ #روانشناس #کوچینگ #مادری 22:56 - 24 فروردین 1405