بیعت مجدد با علمدار
بسمِ اللهِ القاصمِ الجبّارین، و مبیرِ الظالمین، و ناصرِ المستضعفین.امروز، آسمانِ صبر، شکافته و زمینِ وقار، لرزان است؛ گویی دهر، ردای ماتم بر تن کرده و افلاک، نالهکنان بر مصیبتی عظیم اشک میبارند. چه مصیبتی سهمگینتر از آنکه شجرهای طیّبه، که سالیان دراز بر این امت سایه افکنده بود، به تیغِ شقاوتِ فرعونیانِ زمان اسکتبارجهانی و صهیونی از پای درآمد؟ چه اندوهی جانسوزتر از آنکه قبلهگاهِ دلهای مؤمنان و ملجأ درماندگان خامنه ای عزیز قدّس الله نفسه الزکیة ، در خون خویش بغلتد و امت را در فراق خویش داغدار سازد؟آری؛ نه یک مرد، که تاریخی از ایمان و غیرت و مجاهدت، بر دوشِ سوگواران تشییع میشود. این روزها، دیدهها بارانی و سینهها آتشکده ماتم است. جهان در بهتِ فقدانِ مردی نشسته است که هیبتش، لرزه بر ارکانِ باطل به سرکردگی آمریکا و اسراییل میافکند و تبسمش، مرهم دلهای شکسته بود.او از تبارمردان خدا بود؛ آنان که خاک را منزل ندانستند و افلاک را نیز پایان نشمردند. شبانگاهان، در خلوتِ سحر، قامتِ نیاز برمیافراشت و با چشمانی اشکبار، زمزمهکنان میگفت: «إِلَهِي كَفَى بِي عِزًّا أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدًا، وَكَفَى بِي فَخْرًا أَنْ تَكُونَ لِي رَبًّا.»در تاریکی شب، دیده از خواب میبست و دل به نور مناجات میگشود؛ مصداق این ندای الهی که: «كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.»و چون سپیده برمیآمد، شیرِ میدانِ جهاد میشد؛ استوار چون کوه، خروشان چون دریا، و سوزان چون آفتابِ نیمروز. زبانش ذاکرِ حق بود و شمشیرش قاطع باطل. نه بیمِ تهدید، او را به سکوت میکشاند و نه زرق و برق دنیا،
دلش را به اسارت میبرد؛ که جانش از چشمه یقین سیراب شده بود و گوشِ دلش، تنها به ندای «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ» سپرده بود.او وارث مکتب شیعه امام حسین علیه السلام بود که مرگ را پلی به سوی بقا میداند، نه درّهای به سوی فنا. از همین رو، چون لحظه موعود فرارسید، نه هراسید و نه گریخت؛ بلکه سبکبال و مطمئن، به میعادگاهِ عاشقان شتافت. مگر نه آنکه امیرِ مؤمنان علیهالسلام فرمود: «وَاللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ.»پس چگونه مردی که عمر خویش را در اشتیاقِ شهادت گذرانده بود، از مرگ بترسد؟ او سالها پیش، دل از خاک بریده و جان در آستانِ دوست نهاده بود.شهادتش، تفسیرِ زنده این آیه بود که: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.»آری، او صادقانه بر عهد خویش ایستاد؛ نه در هنگامه آسایش، که در کورانِ بلا و آتشِ ابتلا. پیمانی را که با خدا بسته بود، با مُهرِ خون به پایان رساند و نام خویش را در دفترِ جاودانگان نگاشت.ای مردم! گمان مبرید که خورشیدِ این قافله غروب کرده است؛ که شهیدان را غروبی نیست. آنان زندهاند و در بارگاهِ ربوبی متنعم؛ چنانکه خدای سبحان فرمود: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.»او رفت، اما راهش ماند؛ جسمش خاموش شد، اما فریادش در تاریخ پیچید؛ سایهاش از سرِ ما کم شد، اما نورش در جانِ نسلها جاری ماند.بدخواهان پنداشتند که با ریختن خونش، چراغِ این راه خاموش خواهد شد؛ غافل از آنکه خونِ شهید، روغنِ چراغِ حقیقت است. مگر نه آنکه پروردگار فرمود:
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.»پس ای علمدارِ سفرکرده! آسوده بخواب؛ که پرچمی را که تو بر دوش کشیدی، بر زمین نخواهیم گذاشت؛ عهدی را که تو با خون نوشتی، فراموش نخواهیم کرد؛ و راهی را که تو با گامهای استوار پیمودی، با عزمی راسخ ادامه خواهیم داد.تو رفتی، اما از تو نسلی خواهد ماند که از تندر نهراسد و در برابرِ طوفان سر خم نکند؛ نسلی که نامت را نه بر سنگ، که بر صفحه دل و حافظه تاریخ خواهد نگاشت.سلام بر تو، آنگاه که مجاهد زیستی؛ سلام بر تو، آنگاه که مظلومانه به خون تپیدی؛ و سلام بر تو، آنگاه که در جوار رحمتِ حق، جاودانه شدی. «یادیست از او مانده و راهیست که باقیست» «از دل نرود، آری! از این دیده اگر رفت…»
08:44 - 10 تیر 1405