راز آدم‌هایی که بحران را به قدرت تبدیل می‌کنند!

شما دارید از کوهی بالا می‌روید یک باری هم به خودتان بسته‌اید، دو قلوه‌سنگ هم روی شانه‌تان گذاشته‌اید. حالا چطور به بالای کوه می‌رسید؟
گروه زندگی: «شاید اسم «تاب آوری» را شنیده باشید. بعضی به‌اشتباه تاب‌آوری را به معنای تحمل‌کردن معنی می‌کنند درصورتی‌که اصلاً مفهومش این نیست مثلاً می‌گویند، تاب بیاور، انگار بگویند دوام بیاور، دوام بیاور به معنی اینکه تحمل‌کن تا بگذرد. اما تاب‌آوری این نیست. در مفاهیم روان‌شناسی و معنایی، لغت تحمل‌کردن به معنی این است که زبان به دهان بگیری تا بگذرد و بمانی، مثلاً صبری کنی که صبر فعالی نیست. فقط می‌ایستی تا بگذرد. شما در این مسیری که می‌ایستی دائم داری رنج می‌کشی تحمل می‌کنی. مثل‌اینکه شما دارید از کوهی بالا می‌روید یک باری هم به خودتان بسته‌اید، دو قلوه‌سنگ هم روی شانه‌تان گذاشته‌اید. اینجا غرغر می‌کنید و می‌روید بالا: «آخه این سنگ چی بود؟! آخ چرا مثلاً من این سنگه رو برداشتم چرا باید اینو ببرم بالا؟!» غر می‌زنید و تا بالا می‌روید به مقصد می‌رسید تحمل می‌کنید اما آن‌قدر خسته شدید از نظر روحی که انگار دیگربار جهان روی دوش شما بوده است. یعنی آن سنگینی بار را هم به خودتان هم به اطرافیانت خیلی وارد کرده‌اید و خودتان را به نحوی ناتوان از انجام هیچ حرکت دیگری دانسته‌اید.» مرضیه کشوری مشاور و روان‌شناس خانواده در این گزارش با موضوع تاب‌آوری نکاتی را ارائه می‌کند تا به‌جای درماندگی به اثرگذاری برسیم.

چه طور به ما فشار نیاید؟!

کشوری ادامه می‌دهد: «اما پذیرش یا تاب‌آوری، در مرحله پذیرش البته به این معناست که شما می‌توانی. مثلاً یک خانم باردار را تصور کنید خانمی که باردار است می‌خواهد یک مسیری را برود آیا می‌گوید وای چرا من باردارم چرا این بچه توی دل من است؟ نه، می‌گوید من باردارم حالا چه‌طور بروم که به من فشار نیاید؟ از کدام مسیر بروم که کمرم اذیت نشود. چه کفشی بپوشم که پای من آسیب نبیند، رگ کمرم نگیرد؟یعنی نگاه می‌کند چه شرایطی دارد و دنبال این است که خودش را تطبیق بدهد و مسیرش را طی کند. عموماً ما خانم‌های باردار را این‌جوری نمی‌بینیم که غر بزنند. اگر تصمیم می‌گیرند یک مسیر را بروند آن بار را به‌عنوان بار نمی‌بینند به‌عنوان جزئی از وجودشان می‌بینند.»در بحث تاب‌آوری و پذیرش که حالا اینها دو مفهوم متفاوت در ادامه هم هستند، یعنی اینکه من در هر شرایطی که قرار می‌گیرم اول می‌بینم شرایطم چیست؟! بعد می‌پذیرم حالا چند مرحله دارد. پس اول می‌پذیرم خب این دیگر شرایط من است و در مرحله بعدی از خودم می‌پرسم خوب حالا چه کار کنم؟ حالا چه‌کار کنم که بهتر مسیرم را بروم؟

مثل فنر، برگردیم به اثرگذاری؟!

پس تاب‌آوری یعنی توانایی برگشتن به زندگی یعنی معنادادن به آن اتفاقی که افتاده است، یعنی تعادل روانی. یعنی بعد از یک بحرانی یک آسیبی، مثل یه فنری که خم می‌شود اما نمی‌شکند و با یک قدرت بیشتر رهایش کنید برمی‌گردد به عرصه تاثیرگذاری. نمیتوانیم بگوییم این توانایی ذاتی است. اتفاقاً یاد گرفتنی و قابل پرورش است. برای همین است که ما در بحث تربیت یکی از مواردی که خیلی تاکید می‌کنیم میگوییم حالا نه اینکه به بچه سختی زیاد بدهیم ولی اینکه بچه ناکامی‌های مختلف را تجربه کند در حد سن و سال خودش و با شکست‌های مختلف، مسائل مختلف چالش‌های مختلف روبرو بشود این باعث میشود بچه یاد بگیره که چه طور روی پای خودش بایستد.پس تاب آوری اگربخواهم توی سه خط تعریفش کنم به این معنی که بپذیرم که آسیب دیدم، بپذیرم که توی بحرانم اما تسلیم نشوم. بعد در ادامه بتوانم در دل آن بحران یک معنایی برای زندگیم برای بلند شدنم پیدا کنم و در کنارش انکار نکنم.

دردی که مرا نکشد، می‌سازد؟

ببینید لازم نیست ما بگوییم نه خیلی خوب است نه صدا نمی‌آید. صدا می‌آید اما انکارش نمی‌کنم صدا می‌آید اما اجازه نمی‌دهم زندگی‌ام متوقف بشود این هشتگی که ترند شده این روزها؛ زندگی جاری است دقیقاً همین است، ما نمی‌گذاریم زندگی متوقف بشود، من خودم الان پیگیر کلاس‌هایی که حالا بیرون داشتم می‌رفتم هستم، دفتر ما موقتاً این‌جوری است که نمی‌رویم چون دفتر ما تو جای حساسی بود ما نمی‌توانیم اصلاً برویم، پس من یک سری محدودیت‌ها در زندگی برایم پیش آمده که انکارش نمی‌کنم ولی دارم نگاه می‌کنم که ببینم باتوجه‌به این شرایط من چه‌طور می‌توانم زندگی‌ام در جریان باشد؟ یعنی اگر شکستی هست، اگر دردی هست، اگر بحرانی هست مرا فلج نکند.

به جای چرا، بپرسید چطور؟!

حالا مراحل تاب‌آوری را بگوییم؛ اول باید به اتفاقی که افتاده آگاه باشیم، چه اتفاقی می‌افتد در تاب‌آوری؟ مثل روز اول حمله اسرائیل که یک دم آرام نداشتیم، پر از خشم بودیم پر از نفرت بودیم و ابهام، پس شوک اولیه هست این و طبیعی است که یک انجمادی ایجاد می‌شود، یک ناباوری شکل می‌گیرد، یک ترسی یک نگرانی، اضطراب و مرحله بعدی می‌شود مرحله پذیرش؛ پذیرش چه جوری اتفاق می‌افتد؟ اینکه من با دیگران حرف بزنم، اگر حال گریه دارم، گریه کنم، اینکه اگر لازم است دعایی بکنم، اینکه بررسی بکنم تا یک تخلیه اولیه صورت بگیرد و مرحله بعدی این است که به این اتفاق معنایی بدهیم. به‌هرحال معنایی برای خودتان بسازید مثل‌اینکه ما می‌گفتیم هرچه هم بشود ما داریم با اسرائیل مبارزه می‌کنیم، آنها اول شروع کردند. در واقع تاب‌آوری یعنی به‌جای اینکه در آن برهه بگویید چرا این اتفاق افتاد بپرسید حالا که این اتفاق افتاده چه‌کار کنم؟!

تخفیف یا روضه، شما جای خودتان را پیدا کنید!

مرحله بعدازاین مرحله معنادادن است که مرحله بازسازی نام دارد. بیایید فکر کنید حالا می‌توانید چه کاری انجام بدهید تا دیگران را هم درگیر کنید؟ برای جامعه که درگیر جنگ شده این است که ببیند چه کاری می‌تواند انجام بدهد، شده با یک محتوا شده یا یک روضه کوچک خانوادگی که برگزار بکنیم، شده با یک ایستگاه صلواتی، شده با حضورش در شهر، خلق یک کار تازه، مثلاً تخفیف دادن به مشتریان به مناسبت اینکه شاید خیلی‌ها فعلاً کارشان درگیر شده باشد، درآمدشان آسیب‌دیده باشد، در واقع برای اینکه بتوانید یک معنای تازه خلق کنید و به آن حداقل روتین‌های زندگی در بحران برگردید باید برای خودتان یک مرحله بازسازی تصور کنید وگرنه درگیر می‌شوید در آن اتفاقی که افتاده و می‌مانید در دل همان اتفاق.#جنگ_رمضان #تاب_آوری#قدرت_مدیریت_بحران#روانشناسی_جنگ
16:14 - 17 فروردین 1405

0 بازدید