مجتهدِ ۲۲ سالهای که غریبانه در فتنه دیماه به خاک سپرده شد
بعضیها در ۲۲ سالگی تازه مسیر را میجویند، اما او در این سن به قله اجتهاد در نجف رسیده بود. شاگرد نابغه امام خمینی (ره) که سالها فقه جواهری را با تواضع در دانشگاه تدریس کرد، سرانجام در سکوت سنگین دیماه ۱۴۰۴، غریبانه به خاک سپرده شد.
بعضی از اساتید فقط مدرس هستند؛ بعضی فقط الگو هستند؛ و بعضی نادرتر از همه، هم مدرسند، هم الگو، هم خاطرهای زنده که سالها بعد هنوز در جان شاگردانشان نفس میکشند. حضرت آیتالله شیخ محمود جمالالدین زنجانی (ره) از همین تبار سوم بود؛ فقیهی اصیل، عارفی خاموش، استادی بیهیاهو و انسانی که علم را با زهد، و اجتهاد را با تواضع درآمیخته بود.او فرزند مرجعی بزرگ از نجف بود، شاگرد جوان امام خمینی، همدرس بزرگانی چون آیتالله شهید سید مصطفی خمینی، و خود در ۲۲ سالگی به اجتهاد رسیده بود؛ اما با همه اینها، هرگز قامتش را از قامت شاگردانش بلندتر نمیدید. در دیماه ۱۴۰۴ و در اوج روزهای فتنه و اغتشاش دی ماه، این استاد فرزانه و انقلابی، غریبانه و بیهیاهو به خاک سپرده شد.اکنون و در آستانه چهلم آن عالم وارسته، من و جمعی از اعضای هیئت علمی و شاگردان ایشان در دانشگاه امام صادق علیه السلام گرد هم آمدیم و از سالهای آکنده از عطر نجف، امام، زهد و تقوا گفتیم؛ آنچه میخوانید حاصل این گفتوگوهاست، نه صرفاً خاطرات اینجانب (میثم مطیعی).سؤال: نخستین آشنایی شما با حضرت آیتالله زنجانی چگونه رقم خورد؟پاسخ: بنده همه درسهای اصول فقه را در دانشگاه امام صادق (ع) خدمت ایشان گذراندم. ورودی ما که ورودی سال ۱۳۸۱ بود، همیشه اصرار داشتیم که «اصول مظفر» را با خود ایشان بخوانیم و در فاصله سالهای ۸۲ تا ۸۵ توفیق شاگردی مستقیم ایشان را داشتم. ایشان فرزند مرجع عالیقدر حضرت آیتالله میرزا باقر زنجانی بودند؛ از علمای طراز اول نجف اشرف که اکنون در حرم امیرالمؤمنین (ع)، زیر مناره اول، مدفوناند. مقام علمی و معنوی میرزا باقر زنجانی در اجازه اجتهاد کمنظیری که میرزای نائینی برای ایشان نوشته، کاملاً پیداست.
یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام به من میگفت: پدر بزرگ ما (مرحوم آیتالله اسلامی که خود از شاگردان مبرز آقای خویی بودند) میفرمودند: «میرزا باقر از استاد ما آقای خویی هم باسوادتر بود، اما زهد و پرهیز از دنیایش مانع شد که مرجعیت او فراگیر شود.» در واقع ایشان اصرار داشت که مرجعیت را بر عهده نگیرد و با کنار کشیدن ایشان، مرجعیت بیشتر به سمت آقای خویی منتقل شد. سؤال: مقام علمی و سجایای اخلاقی ایشان را چگونه توصیف میکنید؟پاسخ: ایشان اسوه زهد و تواضع بودند. در ۲۲ سالگی در نجف اشرف به اجتهاد رسیده بودند. صاحب تألیفات متقنی چون «شرح شرایعالاسلام» و تصحیح «مسالکالافهام» بودند؛ اما به دلیل تقوای بیاندازه، حتی نام ایشان به عنوان مصحح در نسخه چاپی ذکر نشده است. بهمعنای واقعی کلمه نابغه بودند، اما هرگز نابغهبودنشان را به رخ نمیکشیدند.نکته جالب دیگر، حضور ذهن بالای ایشان در مسائل فقهی و فرافقهی بود. تا مطلبی پرسیده میشد – اعم از مسائل تخصصی فقهی، تاریخی یا رجالی – ایشان با حضوری ذهن مثالزدنی و سرعت انتقالی بالا پاسخ میدادند؛ گویی تازه آن موضوع را بررسی کردهاند. این تسلط تنها به فقه و اصول محدود نبود، بلکه در حوزه تاریخ و تراجم (زندگینامههای علما) نیز اشراف کمنظیری داشتند. بهگونهای که با جزئیات کتابهای مهم تاریخی مانند تاریخ ابناثیر و طبری آشنا بودند و نظرات محققانهای درباره بزرگان و نقد روایات مشهور درباره آنان ارائه میکردند.
سؤال: از ارتباط ایشان با حضرت امام خمینی (ره) و خاطرات آن دوران بگویید. پاسخ: خودشان برای ما نقل میکردند که از شاگردان جوان حضرت امام در نجف بودهاند. میگفتند: «ریش هم نداشتم، خیلی جوان بودم. بعضیها در درس به من میگفتند: جوون برو بازی کن، چرا میای اینجا؟ ولی من واقعاً درس را میفهمیدم.» ایشان ارادت و علاقه خیلی عجیبی به امام داشتند. با اینکه آیتالله خویی را میشناختند و به ایشان ارادت داشتند، ولی در مقایسه، بهشدت مرید، حامی و طرفدار امام بودند. جالب اینکه وقتی امام به نجف رفتند، پدر ایشان (میرزا باقر) به استقبال امام رفت و امام نیز بعدها بر پیکر پدر ایشان نماز خواندند.بیشتر بخوانیددرگذشت یک استاد دانشگاه در سکوت خبریسؤال: در مورد شیوه تدریس و تواضع ایشان در محیط دانشگاه چه خاطراتی دارید؟ پاسخ: ایشان فقه جواهری متمثل بودند و درس را کاملاً «شیرفهم» میکردند. تقریباً متن شرح لمعه را از حفظ بودند. خودشان میگفتند: «من ۱۷ ساله بودم که سطوح عالی درس میدادم و شاگردانم ۲۰ و ۳۰ ساله بودند.» بزرگواری ایشان بینظیر بود؛ درسهای سحرگاهی و بعد از نماز صبح را بدون هیچ انگیزه مادی یا اعتباری قبول میکردند. یکی از اساتید میگفت: «ایشان ۶-۷ سال صبحها برای تدریس فقه به اتاق من میآمدند. گاهی از آن جمع فقط من تنها میماندم، اما ایشان با کمال میل میآمدند و درس میدادند.» بارها گفتم: «استاد اجازه بدهید من خدمت شما بیایم»، اما ایشان بدون هیچ تکبری میفرمودند: «نه، خودم میآیم.»سؤال: برخورد ایشان با بحثهای علمی و انتقادات شاگردان چگونه بود؟ پاسخ: عاشق بحث بودند. ما هم گاهی واقعاً اذیتشان میکردیم و در بحث کوتاه نمیآمدیم! ایشان با پرحوصلگی برخورد میکردند و میگفتند: «آقاجان، دیگر بس است؛ بحث کر دیم دیگر!» همیشه تواضع میکردند و میگفتند: «این جلسه مباحثه است، نه درس.»اگر از مطلبی اطلاع نداشتند، بدون هیچ تأملی میگفتند «نمیدانم» یا «در این مطلب نظر تخصصی ندارم». ایشان حتی حاضر بودند دروس سطح پایین را درس بدهند و میفرمودند: «هر چه آقایان بگویند من همان را درس میدهم؛ فقه است دیگر، میخواهیم دانشجوها یاد بگیرند.» سؤال: ماجرای تصحیح تقریرات میرزای نائینی و پیگیری مقام معظم رهبری چه بود؟پاسخ: ما صبحها ساعت شش با ایشان فقه میخواندیم. میدیدیم که ایشان قبل از کلاس ما، با جدیت در حال ویرایش یک کتاب فقهی هستند. وقتی پرسیدیم این چه کتابی است، فرمودند: «اینها تقریرات درس میرزای نائینی است که ابوی ما نوشتهاند.» ایشان توضیح دادند که چون پدرشان از شاگردان دوره اول درس خارج میرزای نائینی بودند، نظرات اولیه ایشان را در کتابشان آورده بودند.مقام معظم رهبری با اطلاع از این دستنویس، پیگیر بودند که این اثر سریعتر تصحیح و چاپ شود.ایشان با شعف از آن جلسهای یاد میکردند که آقا ایشان را فراخوانده و بر انتشار این میراث تأکید کرده بودند که در نهایت توسط انتشارات جامعه مدرسین منتشر شد.
سؤال: مواضع سیاسی و انقلابی ایشان و ویژگیهای فکری منحصربهفردشان چگونه بود؟پاسخ: ایشان مدافع جدی و پرحرارت نظام و انقلاب اسلامی بودند. این ویژگی برای شخصی با آن سن و پیشینه علمی، بسیار جالب توجه بود. در قضاوت درباره شخصیتها، ضمن رعایت انصاف و دقت، حساسیت ویژهای بر «انقلابیبودن» داشتند و برایشان مهم بود که تصویر افراد با واقعیتِ میزان پایبندیشان به آرمانهای انقلاب منطبق باشد. حتی در سفرهای آخر عمر به عتبات، دغدغه دفاع از نظام را داشتند و قیمت کالاها در کشورهای همسایه را بررسی میکردند تا در جلسات با استناد به آن، از جمهوری اسلامی دفاع کنند.پیش از انقلاب نیز در ایام مبارزات توسط ساواک دستگیر شده بودند. خاطرهای دردناک از دستگیری در مناطقی مثل فیروزکوه و دماوند داشتند که مأموران برای شکنجه روحی ایشان، به ساحت حضرت زهرا (س) اهانت میکردند و ایشان میفرمودند: «دست من بسته بود و حاضر بودم مرا کتک بزنند اما این بیادبیها را نکنند.» در ابتدای انقلاب نیز با وجود اصرار آیتالله مشکینی، به خاطر روحیه زهد و دوری از جایگاههای دنیوی، عضویت در مجلس خبرگان را نپذیرفتند. نکته برجسته دیگر در منظومه فکری ایشان، نواندیشی و نگاه منصفانه و غیرسلبی به آرای مخالف بود. با آنکه در مکتب سنتی نجف پرورش یافته بودند، نسبت به برخی فروع فقهی در مذاهب دیگر (مانند اهل سنت) نگاهی انحصاری نداشتند. میفرمودند: «شاید بشود از برخی قرائن و روایات شیعه، مؤیداتی برای آن قول (قول اهل سنت) پیدا کرد، هرچند نظر مشهور ما نیست.»
این نگاه، بررسی و کنکاش در دلایل را بر طرد سریع ترجیح میداد. همچنین دغدغه عملیاتیشدن فقه را داشتند و معتقد بودند برخی ابواب فقهی نیاز به بازنگری و تفکر بیشتر برای قابلیت اجرا در دنیای معاصر دارند. در یک نگاه کلی، میتوان مهمترین ویژگیهای مرحوم آیتالله زنجانی را اینگونه برشمرد: حرارت و جدیت انقلابی همراه با دفاع مستدل از نظام، حضور ذهن فوقالعاده و تسلط کمنظیر بر مباحث فقهی، تاریخی و رجالی، و نواندیشی فقهی همراه با انصاف علمی و پرهیز از نگاههای جزمی. علاوه بر این، ایشان گنجینهای از خاطرات دستاول و ناگفته از نجف و علما بودند که مجالس درس را غنا میبخشید.پیکر مطهر این عالم ربانی در دیماه ۱۴۰۴، غریبانه به خاک سپرده شد و اکنون در آستانه چهلمین روز ارتحال ایشان، یاد و خاطره سیره اخلاقی و علمی وی بیش از پیش در فضای حوزوی و دانشگاهی کشور طنینانداز شده است.#دانشگاه_امام_صادق#آیت_الله_زنجانی#شیخ_محمود_جمالالدین_زنجانی#شیخ_محمود_جمال_الدین_زنجانی 22:04 - 25 بهمن 1404