لرزاده ساخت، خامنهای شهید محافظت کرد، خامنهای جوان ارتقا داد
درست در شرایطی که بعد از هشتاد روز از شهادت حضرت آیتالله سید علی خامنهای، به ایام بزرگداشت فردوسی رسیده بودیم و همه با دریغ و افسوس داشتند از جای خالی رهبری میگفتند که نسبت به زبان و ادبیات فارسی، دغدغهمندترین بود، انتشار پیامی از آیتالله سید مجتبی خامنهای به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، ورق را برگرداند...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «نگذاشتم مقبره فردوسی را تخریب کنند»، «فردوسی در قله است»، «من موافقم که از فردوسی تجلیل شود. این بزرگداشتی که برگزار شد، اصلا به خواست من بود»، «من، خیلی نگران زبان فارسیام؛ خیلی» و... اینها بخشهای انتخاب شده از سخنرانیهای یک ادیب، استاد دانشگاه یا مثلا وزیر فرهنگ و ارشاد نیست. اینها جملات به یادگار مانده از ایرانیترین رهبر تاریخ ایران است؛ خامنهای شهید که در 47سال حضور مداومش در بالاترین رده زمامداری در نظام جمهوری اسلامی ایران، نسبت به زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی، دغدغهمندترین بود. اینطور بود که امسال در ایام بزرگداشت فردوسی، بیش از هر چیز، جای خالی این رهبر ایرانی به چشم آمد. اما انتشار پیام خَلَف صالح ایشان، درست در روزی که به نام فردوسی ماندگار شده، این ورق افسوس و دلتنگی را برگرداند...
چه کسی مانع تخریب مقبره فردوسی شد؟«اول انقلاب، عدهای از مردمِ بااخلاصِ بیاطلاع رفته بودند قبر فردوسی را در توس خراب کنند! وقتی من مطلع شدم، چیزی نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم که آن را بردند و بالای قبر فردوسی نصب کردند؛ نمیدانم الان هم هست یا نه. بچههای حادی که به آنجا میرفتند، چشمشان که به شهادت بنده میافتاد، لطف میکردند و میپذیرفتند و دیگر کاری به کار فردوسی نداشتند!»این جملات ناب که از 35سال قبل (5 اسفند 1370) به یادگار مانده و همچنان تر و تازه، نقل محافل است، روایت مختصر و مفیدی است که از توجه و تاکید رهبر شهید انقلاب نسبت به حفظ میراث فرهنگی و ادبی ایران حکایت دارد.گذر زمان نشان داد آن دغدغهمندی آیتالله سید علی خامنهای که سر بزنگاه، مانع تخریب یکی از برجستهترین نمادهای فرهنگ ریشهدار ایران شد، فقط محدود به روزهای اول شکلگیری نظام جمهوری اسلامی نبود و در سالهای بعد و بهویژه در تمام 36سال زمامداری ایشان به همان قوت روزهای اول، باقی ماند و منشأ اثر شد.*(تصویر یادداشت رهبر شهید انقلاب درباره بازدید تابستانیشان از مقبره فردوسی در 19 تیر سال 1375)
شاهدش، یادداشت لطیف امام شهید انقلاب درباره بازدید تابستانیشان از مقبره فردوسی در 19 تیر سال 1375 است که علاقه و اشتیاق، و دغدغهمندی و نگرانی نسبت به این ذخیره کمنظیر فرهنگی و تاریخی را یکجا در خود دارد: «خدا را شکر که در حاشیه زیارت تابستانی مشهد مقدس رضوی علیه آلافالتحیه توفیق بازدید از مقبره فردوسی بزرگ و نامدار در شهر تاریخی و پرقصه توس نیز دست داد.
اگرچه در گذشته آن مقبره و برخی یادگارهای تاریخی دیگر موجود در آنجا را دیده بودم، امّا این بار هم بخاطر اهتمام به جانب مهمّ فرهنگی و تاریخی آن، و هم بهخاطر کارهای خوب آبادانی و زیباسازی که در آن انجام شده است، و هم نیز به خاطر خبرهای اسفانگیزی که از غارت ذخیره کمنظیر موجود در این منطقه به من رسیده بود، آن را با دقّتی بیشتر و با انگیزه و میل و شوری مضاعف نگاه کردم، و اکنون احساس من آن است که دولت موظف است با همّت به کار در این بخش بپردازد و آن چه تاکنون شده بسی کمتر از اندازه بایسته است. به امید دنبالگیری و با سپاس از مسئولان و پژوهشگران.» *(اوضاع نابسامان مقبره فردوسی در زمان ناصرالدین شاه قاجار)
وقتی معمار فرانسوی، مامور ساخت آرامگاه معمار زبان فارسی شد!اما ماجرای ساخت مقبره فردوسی که یکی از شخصیتهای طراز اول انقلابی، درست در بحبوحه پایهگذاری نظام جمهوری اسلامی ایران، از اعتبار خودش برای حفظ و حراست آن مایه گذاشت، خودش یک داستان خواندنی و تاریخی و البته عبرتآموز است. ماجرا برمیگردد به 95 سال قبل؛ به روزهایی که اهالی حوزه فرهنگ و ادب ایران، آستینهای همتشان را بالا زده بودند برای اجرای طرحهایی که هدف نهایی همه آنها، از غربت درآوردن معمار زبان فارسی بود. قصه از آنجا شروع شد که به مناسبت هزارمین سال میلاد حکیم ابوالقاسم فردوسی(مصادف با سال ۱۳۱۳)، برنامههایی در قالب جشنهای هزاره فردوسی در تقویم فرهنگی ایران پیشبینی شد، برنامههایی که دو خروجی مهم داشت؛ یکی، برگزاری کنگره علمی ادبی با حضور دانشمندان و ادیبان ایرانی و ایرانشناسان برجسته از ۱۷ کشور و دیگری، ساخت مقبره فردوسی در منطقه توس.*(«آندره گُدار»، معمار فرانسوی)
بحث ساخت یک آرامگاه آبرومندانه برای حکیم سخن البته موضوع جدیدی نبود و ایده آن از خیلی قبلتر یعنی از سال ۱۳۰۱ و پایهگذاری انجمن آثار ملی شکل گرفته بود اما همهچیز فقط روی کاغذ مانده بود. در یک نوبت در سال 1304، با پیگیریهای اعضای انجمن، طرح اولیه بنای آرامگاه فردوسی هم پایهریزی شد اما نوبت به انتخاب معمار این طرح بزرگ ملی که رسید، کار گره خورد. القصه، ماجرای دنبالهدار انتخاب معمار مقبره فردوسی، بعد از حدود یک دهه، با عجیبترین خروجی به پایان رسید. بعد از اینکه چند معمار برجسته ایرانی ازجمله «کریم طاهرزاده بهزاد» طرحهایی برای ساخت مقبره ارائه دادند، در کمال تعجب، قرعه فال به نام «آندره گُدار» افتاد؛ همان معمار و باستانشناس فرانسوی که در سال ۱۳۰۷ به دعوت دولت وقت، برای راهاندازی اداره باستانشناسی وارد ایران شده بود! *(بنایی که آندره گدار برای آرامگاه فردوسی ساخته بود)
این آرامگاه فردوسی است یا اهرام مصر؟!برای آنهایی که آندره گدار را به اقامت طولانی 32سالهاش در ایران، آشنایی و انسش با فرهنگ ایرانی و یادگارهای ارزشمندش در حوزه معماری ایران ازجمله ساختمان قدیمی کتابخانه ملی در خیابان سی تیر و آرامگاه حافظ در شیراز میشناسند، شاید عجیب باشد که بدانند او وقتی در سال ۱۳۱۰ در یکی از اولین ماموریتهای مهمش، مامور ساخت مقبره فردوسی شد، نتوانست در این آزمون مهم، نمره قبولی بگیرد. کار ساخت مقبره توسط معمار فرانسوی تا نیمه هم پیش رفته بود اما همین که پای نخستوزیر به ماجرا باز شد، همهچیز به هم ریخت. *(تصویر دیگری از بنای نیمه کاره گدار برای آرامگاه فردوسی)
«ذکاءالملک فروغی»، که همزمان ریاست انجمن آثار ملی را هم برعهده داشت، انتظار دیدن هر طرحی را برای مقبره حکیم سخن داشت جز یک طرح شبیه اهرام مصر! اینطور بود که در مواجهه با طرح آندره گدار، برآشفته شد و گفت: «اهرام مصر چه ارتباطی با شاعر ایرانی دارد؟!» نتیجه نارضایتی و نهیب نخستوزیر، توقف عملیات ساخت و صدور دستور تخریب بنای نیمهکاره گدار بود.*(«حسین لرزاده» در زمان ساخت آرامگاه فردوسی)
وقتی کارنامه جوان ۲۶ ساله ایرانی، جای چون و چرا باقی نمیگذارددر ظاهر، جلوی فاجعه گرفته شده بود اما حالا تکلیف طرح ساخت آرامگاه فردوسی چه بود؟ همه از هم میپرسیدند چه کسی قرار است بارِ زمین مانده معمار برجسته فرانسوی را بردارد؟ چاره کار، تشکیل جلسه فوری در انجمن آثار ملی بود. در آن جلسه که به جلسه اعاده حیثیت معماری ایران تبدیل شد، اعضای انجمن تازه بعد از تجربه تلخ گدار به این فکر افتادند که سراغی بگیرند از معماران چیرهدست ایران و از میان آن فهرست بلندبالا، یکی را نامزد ساخت مقبره فردوسی کنند. *(استاد حسین لرزاده و چند نمونه از آثار ماندگارش)
از هر گوشه مجلس، یک نام بزرگ به گوش میرسید اما نام پیشنهادی «ارباب کیخسرو شاهرخ»، نماینده اقلیت زرتشتی در مجلس شورای ملی که روی میز قرار گرفت، همه سکوت کردند. «حسین لرزاده»، معماری که ارباب کیخسرو به انجمن آثار ملی معرفی کرده بود، جوان ۲۶ سالهای بود که کارنامه پر و پیمانش به کارنامه اساتید معماری ایران تنه میزد. دو فقره از شاهکارهایی که بنابر قاعده مشت نمونه خروار، برای اثبات مهارت و شایستگی لرزاده در نظر اعضای انجمن کفایت کرد، عبارت بود از تعمیر عمارت سوخته مجلس شورای ملی و اجرای سردرِ دارالفنون.*(چند نما از ساختمان مجلس شورای ملی)
«فورد» فرانسوی: اگر لرزاده ساختمان مجلس را تعمیر کند، از ایران میرومانگار در تقدیر لرزاده نوشته شده بود متخصص خواباندن مچ معماران فرانسوی؛ همان مرغهای همسایه که همیشه با کلی سر و صدا، در لباس غاز به جامعه ایرانی تحمیل میشدند. هنرنمایی معمار جوان تهرانی در تعمیر عمارت سوخته مجلس، اولین تجربه موفق او در هماوردی با اساتید فرانسوی بود. وسط قصه ساخت مقبره فردوسی، مرور آن ماجرا که در کتاب «ماجرای معماری سنتی ایران در خاطرات استاد حسین لرزاده» به تفصیل آمده، خالی از لطف نیست: «مجلس شورا آتش گرفته بود و قسمتی از آن سوخته بود... وقتی که مرا بردند، مسیو فورد، سقفی ساخته بود فلزی و هر چه به او گفته بودند که این اسکلت ضعیف است، قبول نکرده بود و طاق را زده بود. من هم که رسیدم، همین را به او گفتم اما قبول نکرد.*(کتاب «ماجرای معماری سنتی ایران در خاطرات استاد حسین لرزاده»)
مدتی که گذشت، سقف شکم برداشت. داشت خراب میشد و میریخت، مهندس فورد هم قبول نمیکرد که کار، خراب است. انگار غرورش بود که داشت فرو میریخت... [اما] دیگر کار از کار گذشته بود، باید فکر چاره میشد. کار را سپردند به من... نمیخواستند ساختمان را خراب کنند، باعث آبروریزی میشد... گفتم بدون تخریب، از فرو ریختن سقف جلوگیری میکنم به شرط آنکه اختیار تام داشته باشم. لوازم که آماده شد، وسط سقف را چوب زدم و از پشت شروع کردم به زدن خرپا...»خلاصه لرزاده جوان، یک خرپای چوبی زیر سقف زد. بعد از نصب خرپا، با جک، سازه فلزی را بالا بردند و سقف، ۲۰ سانتیمتر بالا رفت و فضا برای انجام تعمیرات فراهم شد؛ آن هم بدون تخریب سازه قبلی. اما بشنوید از پایان جذاب این ماجرا از همان کتاب: «مهندس فورد، حیرت کرده بود. باور نمیکرد که از عهده کار برآیم. گفته بود اگر لرزاده این سقف را بالا ببرد، من دیگر ایران نمیمانم. من سقف را بالا بردم و مهندس هم به قولش وفا کرد و از ایران رفت»...*(تصویری از مراحل ساخت آرامگاه فردوسی توسط استاد لرزاده)
وقتی بهترینهای ایران برای فردوسی سنگ تمام گذاشتندحالا یک بار دیگر بعد از ناکامی یک معمار فرانسوی دیگر، مقامات دولت و مجلس فرستاده بودند سراغ همین لرزاده جوان. این بار اما خبری از رفع و رجوع خرابکاری دیگران نبود و از معمار جوان تهرانی خواسته بودند خودش طرحی برای ساخت آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی بدهد. از همه دقیقتر هم، سفارش ذکاءالملک فروغی بود که در بازدیدی که از محل تعیینشده برای مقبره داشت، به لرزاده تاکید کرده بود: «باید مقبره را به سبک ایرانی هخامنشی بسازی.» لرزاده هم در اقدامی حرفهای و با درس گرفتن از ماجرای آندره گدار، ابتدا طرحی بهصورت ماکت آماده کرد و بعد از تصویب آن در انجمن آثار ملی، در سال 1311 شروع به ساخت مقبره فردوسی کرد.
حسین لرزاده عزمش را جزم کرده بود یک یادگاری فراموشنشدنی برای تاریخ و فرهنگ و ادب ایران به جا بگذارد. اینطور بود که در جریان ساخت مقبره حکیم توس، در هر حوزه، دست گذاشت روی نام بهترینها؛ کار کورهپزی عمارت فردوسی را به «عباس دهشیدی» و «غلامعلی دهشیدی» واگذار کرد. «حسین حجّارباشی زنجانی» معروف به «حسین ترکه» را که پیش از آن، حجّاری کاخ «شهوند» را انجام داده بود، بهعنوان حجّار مقبره فردوسی انتخاب کرد. با اضافه شدن «عمادُالکتّاب قزوینی» هم، جمع هنرمندان و استادکاران، جمع شد. استاد مسلّم خوشنویسی که با خط افسانهای چشمنوازش، جلوههای بصری بنا را به کمال رساند، آرامگاه معمار زبان فارسی دیگر چیزی کم نداشت. اینجا بود که لرزاده بعد از ۱۸ ماه کار خستگیناپذیر، با یک خبر خوش، خیال اهالی انجمن آثار ملی را راحت کرد؛ مقبره برای جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ آماده است.
با افتخار، ساخت ایران...در جشن هزاره فردوسی که قرار بود با حضور مهمانان داخلی و خارجی در محل مقبره حکیم توس تکمیل شود، دل توی دل اعضای انجمن آثار ملی نبود. کامها هنوز از ماجرای تلخ طرح نیمهتمام آندره گدار، تلخ بود. این بار اما در پایان دلنگرانیها، یک اتفاق شیرین انتظار همه را میکشید. بالاخره ساعت موعود رونمایی از آرامگاه فردوسی از راه رسید. از حال و هوای مهمانان در مراسم بازدید اگر بپرسید، در مقابل عظمت و زیبایی آن مقبره باشکوه چنان مبهوت مانده بودند که زبانشان جز به تحسین نمیگشت. در ولولهای که در مقابل مقبره به پا شده بود، سرِ ارباب کیخسرو از همه شلوغتر بود. *(تصویری از آرامگاه فردوسی در روز افتتاح در سال 1313)
مهمانان یکی بعد از دیگری سرغ او که نماینده مجلس شورای ملی در پروژه ساخت مقبره فردوسی بود، میرفتند و از نام و نشان خالق این بنای چشمنواز میپرسیدند. آقای نماینده هم در جواب آنها که خیلیهایشان خیال میکردند مقبره فردوسی، حاصل ذوق و هنر و مهارت یک معمار کهنهکار خارجی است، صاحب کار را فراخواند و با اشاره به او، با گردنی افراشته و لحنی پر از افتخار گفت: «این عمارت به دست یک معمار ایرانی به نام حسین لرزاده ساخته شده است.» *(مدالی که در سال 1313 و بعد از ساخت مقبه فردوسی از طرف انجمن آثار ملی به حسین لرزاده اهدا شد)
مرحوم استاد لرزاده هم در کتاب خاطرات خودنوشتش، اینطور از ماجرای آن روز باشکوه یاد کرده: «مرا احضار کردند. با لباس کار به آنجا رفتم و به سؤالات آنها پاسخ دادم و مورد تشویق نخستوزیر، ذکاءالملک فروغی قرار گرفتم.»
فردوسی، ایران را سرودهاما برگردیم به ماجرایی که بهانه نگارش این متن شد. حالا بهترین فرصت است که بپرسیم آیا مداخله آیتالله خامنهای در تنش ایجادشده در محل مقبره فردوسی در اوایل پیروزی انقلاب و جلوگیری از تخریب آن، صرفا با هدف محافظت از یک نماد میراث فرهنگی و یک بنای تاریخی حدود 50ساله بوده؟ مرور صحبتهای تکمیلی رهبر شهید انقلاب در روایت آن اتفاق، ما را به جواب این سؤال میرساند: «حقیقت قضیه این است که فردوسی یک حکیم است. تعارف که نکردیم به فردوسی، حکیم گفتیم. الان چند صد سال است که دارند به فردوسی، حکیم میگویند. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهیِ اسلامی.»
امام خامنهای با محافظت از مقبره فردوسی درواقع تلاش داشتند تفکر فردوسی را که در شاهنامه سراسر حکمتش جلوهگر شده، معرفی و ترویج کنند. این، موضوعی است که ایشان بارها به مناسبتهای مختلف بر آن تاکید کردند: «من با شاهنامه مأنوسم. حکمت شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکمت اوستایی نیست؛ حکمت قرآنی است. اگر کسی به شاهنامه دقت کند، خواهد دید فردوسی، ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه. بیان زندگی قهرمانها و پهلوانها و شخصیتهای مثبت مثل رستم و اسفندیار در شاهنامه، در اندیشههای اسلامی ریشه و ظهور و بروز دارد. عکس آن، شخصیتهای منفی مثل تورانیها یا بعضی از سلاطین مثل کیکاووس، شخصیتهایی هستند که در تفکر اسلامی به وضوح کوبیده شدهاند.»*(رهبری که به وطن، زبان و فرهنگ خود افتخار میکرد)
من، خیلی نگران زبان فارسیام؛ خیلی...و همه اینها انگار مقدمهای بود برای بیان دغدغه بزرگ همیشگی ایرانیترین رهبر تاریخ ایران؛ همان دغدغهای که در ۱۹ آذر ۱۳۹۲ آن را اینطور با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در میان گذاشتند: «من خیلی نگران زبان فارسیام؛ خیلی نگرانم... من میبینم کار درستی در این زمینه انجام نمیگیرد و تهاجم به زبان، زیاد است.»همه آنهایی که از نزدیک با دلبستگی رهبر شهید انقلاب به زبان و ادبیات فارسی و تسلط ایشان به شعر و ادب فارسی آشنایی داشتند، میدانستند این نگرانی و دغدغهمندی، در هیچ زمان و مکانی از ایشان جدا نبود؛ حتی در آسمان و وسط یک پرواز هوایی!
در بخشی از کتاب «امین زبان و ادب پارسی»، روایتی با این مضمون جلب توجه میکند: «...هواپیما در دل آسمان آبی ایران پیش میرفت و صدای خلبان از بلندگوها شنیده میشد که اطلاعات پرواز را میگفت. اما در کابین خلبان، اتفاق عجیبی در جریان بود. خلبان ایرانی، گوشی را برداشته بود تا با برج مراقبت یکی از شهرهای ایران صحبت کند. هر دو طرف بیسیم، ایرانی بودند و در خاک ایران پرواز میکردند اما مکالمهشان غرق در اصطلاحات انگلیسی بود. آنها چنان به استفاده از واژههای بیگانه عادت کرده بودند که انگار فراموش کرده بودند زبان مشترک و مادریشان، فارسی است.
آیتالله خامنهای که مسافر آن پرواز بودند، با شنیدن این مکالمه چهرهشان درهم رفت. ایشان که سالها با ادبیات غنی فارسی زندگی کرده بودند، نمیتوانستند ببینند که این زبان شیرین، اینطور منزوی شده است. همانجا، با قاطعیت خطاب به آنها فرمودند: «چرا فارسی حرف نمیزنید؟! آخر، یک وقت هست که با یک برج بیگانه -که او مثلاً چینی است و شما فارس هستید و زبان یکدیگر را نمیدانید- از زبان مشترک انگلیسی استفاده میکنید. اما بنده مثلاً به مشهد که میروم، به چه مناسبت شما انگلیسی حرف میزنید؟! در آن هواپیمایی که من سوار میشوم، این کار ممنوع است»...
ملت ایران و «پدافند زبانی و گفتمانی» در مقابل دشمندر قواعد دستور زبان، افعال گذشته، از اتفاق و دغدغه و رویههایی خبر میدهند که گذشته و تمام شده و دیگر وجود ندارد. اما درست در شرایطی که بعد از هشتاد روز از شهادت حضرت آیتالله سید علی خامنهای، به ایام بزرگداشت فردوسی رسیده بودیم و همه با دریغ و افسوس داشتند از جای خالی رهبری میگفتند که نسبت به زبان و ادبیات فارسی، دلسوزترین بود، انتشار پیامی از رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله سید مجتبی خامنهای، به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، ورق را برگرداند.
بعد از پیام ویژه رهبر جوان انقلاب به مناسبت عید نوروز و روز ملی خلیج فارس، پیام ایشان به مناسبت روز بزگداشت فردوسی، از یک طرف بار دیگر بر اهمیت جایگاه نمادهای ملی و تاریخی ایران عزیز در نگاه ایشان مُهر تایید زد و از طرف دیگر نشان داد عشق و دغدغهمندی نسبت به زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی، میراث گرانقدری است که در خاندان شریف خامنهای، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود تا آنجا که خامنهای جوان، در زمانه جنگ تمامعیار نظامی دو قدرت هستهای دنیا علیه ایرانزمین، از تقویت «پدافند زبانی و گفتمانی در مقابل تهاجم زبانی، فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی» میگوید: «مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی امریکایی آمادهتر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصه فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید، بِعَونِ الله تعالی.»
مردم ایران، شاهنامه را زندگی کردنداما این، تمام قصه پیام بهموقع و هوشمندانه رهبر جوان انقلاب نبود. کلمات آقا سید مجتبی انگار ماموریت داشتند دستِ خیلِ عظیم عاشقان رهبر شهید را بگیرند و در مسیر توجه و علاقه به زبان فارسی و فرهنگ غنی ایرانی، آنها را چند پله ارتقا بدهند. پیام خامنهای جوان درواقع، حلقه تکمیلی بیانات خامنهای شهید در تمام سالهای گذشته بود و به همین اعتبار، علاوه بر تاکید بر لزوم توجه به شاهنامه و حراست از زبان فارسی، بر رفتار و عمل و زندگی بر مبنای ارزشهای شاهنامه تاکید داشت.
آیتالله سید مجتبی خامنهای در این پیام، به یاد همه آوردند که مردم مبعوثشده ایران در هشتاد روز پرحادثه بعد از جنگ تحمیلی سوم، شاهنامه را زندگی کردهاند؛ با تمام حماسه و شجاعت و دشمنشناسی و تدبیری که فردوسی، هزار و اندی سال قبل، قهرمانانش را با آنها تحسین و تمجید کرده بود: «ملت عزیز ایران در دفاع مقدس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کردند که داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانه آنان بوده و مفاهیم انسانساز، سلحشورانه، و قرآنیِ شاهنامه، همه اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاکوَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز میکند.»
به قول دکتر «رضامراد صحرائی»، استاد دانشگاه، در پیام رهبر انقلاب، حماسههای معاصر ملت ایران در امتداد روح حماسی شاهنامه قرار گرفتهاند: «یکی از مهمترین مضامین شاهنامه، دفاع از سرزمین و هویت ایران است. فردوسی میگوید: چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد.در پیام رهبر معظم انقلاب نیز از «حماسه حضور و دفاع و پیروزی» سخن گفته میشود. این تعبیر نشان میدهد که حماسههای معاصر ملت ایران در امتداد روح حماسی شاهنامه قرار گرفتهاند... در این پیام، از دشمنان با تعبیر «ضحاکوشان متجاوز» یاد شده است. ضحاک در شاهنامه، نماد ستمگری، فساد و سلطه شیطانی است. در داستان ضحاک، ملت ایران در نهایت با قیام کاوه آهنگر و فریدون از ظلم رهایی مییابند. این روایت در شاهنامه، نمادی از مقاومت مردمی در برابر استبداد است. استفاده از این نماد در پیام رهبری نشان میدهد که مقاومت معاصر ملت ایران در برابر دشمنان، در چارچوب همان الگوی تاریخی مبارزه با ظلم تفسیر میشود.»*(«برین زادم و هم برین بگذرم/ چنان دان که خاکِ پیِ حیدرم» - فردوسی حکیم)
17:19 - 29 اردیبهشت 1405