سنگری که سفره‌ها را گرم نگه می‌دارد

یک ماه از شهادت رهبری و آغاز جنگ رمضان می‌گذرد. دشمن خیال می‌کرد سنگرها خالی می‌شود اما هنوز افرادی کنار تنور ایستاده‌ و با نان داغ دست مردم استقامتی را نشان می‌دهند که در سخت‌ترین روزها هم توقف ندارد.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس؛ در اسفند ۱۴۰۴ وقتی شهادت رهبر معظم انقلاب در جنایت ترکیبی رژیم صهیونیستی و آمریکا همه را شوکه کرد، کمتر کسی گمان می‌کرد که ملتی در آستانه سال نو اینگونه سوگ را با استقامت در هم آمیزد. امروز یک ماه از آن حادثه تلخ می‌گذرد و آنچه امروز در شهرهای ایران می‌بینیم، روایتی است از مردمی که اندوه را به اراده و اشک را به حضور تبدیل کرده‌اند و خبری از یک ملت منفعل عزادار نیست.در میان این حضورهای پرشور شب گذشته در خیابان‌های شهرهای مختلف کشور از تهران، مشهد، اصفهان و تبریز تا حتی شهر و روستاهای کوچک جنس دیگری از میدان‌داری هم جاری است. سنگرهایی که شاید هیچگاه در تیتر اول خبرها قرار نگیرند اما اگر نبودند، معنای استقامت برای مردم عادی، گنگ و بی‌جان می‌ماند. یکی از این سنگرها نه در خط مقدم نبرد یا پشت تریبون‌های رسمی و کنار لانچرها، در دل یک نانوایی محلی شکل گرفته است. سنگری متفاوت در کنار تنور.
اولین روزها؛ وقتی نانوا ماندن را انتخاب کرددر یکی از محله‌های تهران نانوایی عرفان در بین مردم شناخته شده است. عرفان، بیش از ۲۵ سال است که نانوایی این محله را اداره می‌کند. برای اهالی، او کسی است که صبحها پیش از باز شدن مغازه‌ها، چراغ نانوایی را روشن کرده و نشان می‌دهد که روز تازه‌ای آغاز شده است.۹ اسفند با حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به تهران، همه چیز در محله به هم ریخت. وقتی اطراف نانوایی لرزید و بسیاری سعی در ترک خانه‌ها و محله داشتند و از طرفی هم برخی کسبه درها را بستند و خیابانها خلوت شد، عرفان برخلاف همیشه که نزدیک ظهر تعطیل می‌کرد تا برای افطار نان را آماده کند، اینبار تعطیل نکرد.«آن روز خیلی‌ها تعجب کردند. خودم هم نمی‌دانستم چه تصمیمی بگیرم. اما وقتی دیدم مردم با نگرانی به کوچه‌ها نگاه می‌کنند و فرزندشان را از مدرسه به خانه می‌برند، گفتم اگر من هم در را ببندم یعنی دارم به آنها می‌گویم که اوضاع از کنترل خارج شده است. باید می‌ماندم تا بگویم همه چیز دارد اداره می‌شود.»
او همان روز کنار تنور ایستاد. خمیر را ورز داد. نان‌ها را پخت و بین مردم تقسیم کرد. صفها طولانی شد. مردم در همان ساعات اولیه استرس داشتند، برخی به نانوایی رفتند تا مبادا نان گیرشان نیاید. عرفان می‌گوید که در روز نخست جنگ رمضان تا پس از اذان مغرب با وجود اینکه خمیر اینقدرها آماده نکرده بودم، تا حوالی ساعت ۲۰ دست مردم نان داغ داد تا بگوید زندگی هنوز جریان دارد.یک ماه از آن روز می‌گذرد. اما شرایط آسان‌تر نشده است. هنوز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی از فراز شهرها عبور می‌کنند. هنوز صدای انفجار از برخی نقاط به گوش می‌رسد. هنوز خیلی‌ها هستند که ترجیح می‌دهند کمتر از خانه بیرون بزنند اما نانوایی عرفان تعطیل نشده است.او می‌گوید که «وقتی صدای بمباران می‌آید و شیشه‌ها می‌لرزد، ما هم می‌ترسیم. راستش وقتی جنگنده‌ها می‌آیند، دلم برای بچه‌هایم شور می‌زند اما وجدانم قبول نمی‌کند که در این روزهای سخت، مردم نان نداشته باشند. من می‌توانم بروم خانه و درِ نانوایی را ببندم. اما بعدش چی؟ مردم این محله باید نگران نانشان هم باشند؟ نمی‌خواهم این نگرانی به نگرانی‌هایشان اضافه شود.»
در روزهای نخست جنگ، لحظات افطار صف‌های طولانی مقابل نانوایی شکل می‌گرفت. مردم می‌آمدند تا نان گرم را برای سفره افطار ببرند. عرفان و نیروهایش از صبح تا غروب کار می‌کردند. گاه خمیر تمام می‌شد، اما او نمی‌گذاشت مردم دست خالی به خانه بروند. دوباره آرد می‌آورد، دوباره ورز می‌داد، دوباره نان می‌پخت.امروز اما شرایط متفاوت است. انفجارها گاه نزدیک‌تر شده‌اند. گاه خبر می‌رسد که خانه‌ای در همسایگی بمباران شده است. با این حال عرفان همچنان کنار تنور ایستاده. در ساعات مختلف روز، از صبح زود تا شب نان دست مردم می‌دهد.سنگری که شاید هیچگاه دیده نشودشاید اگر به یکی از همین روزهای سخت سری به نانوایی عرفان بزنیم، جز دود تنور و صدای ورز دادن خمیر چیزی نبینیم. شاید خدمات او هیچگاه در رسانه‌ها بازتاب پیدا نکند. شاید کسی از او برای حضور در مراسم تقدیر دعوت نکند. اما واقعیت این است که اگر یک روز نانوایی او تعطیل باشد، آن روز مردم محله اهمیت حضور این مرد و همکارانش در هر محله‌ای را که همچنان پای کار هستند، درک می‌کنند.
عرفان می‌گوید که «ما دنبال دیده شدن نیستیم. من اینجا هستم چون اگر نباشم، مردم این محله در این شرایط سخت باید نگران نانشان هم باشند. هر کسی در سنگر خودش باید بماند. این یعنی پیروزی.»شب سال تحویل، وقتی بسیاری از خانواده‌ها کنار سفره هفت سین جمع شده بودند، عرفان هنوز در نانوایی بود. لحظات افطار با تحویل سال مصادف شده بود. او می‌توانست نانوایی را نیمه‌تعطیل کند و به خانه برود اما تصمیم گرفت بماند.«امسال سال ویژه‌ای بود. سالی که رهبرمان را از دست دادیم و کشور در شرایط حساسی قرار گرفت. من ماندن در نانوایی را به نشستن کنار سفره هفت سین ترجیح دادم. شاید این حضور کوچک من، به مردم آرامش می‌داد که زندگی جریان دارد.»
نانوای محله اما تنها نیست. این روزها در هر گوشه‌ای از شهرهای کشور، افرادی هستند که سنگرهای متفاوتی را انتخاب کرده‌اند. پزشک اورژانسی که درست در لحظه انفجارها باید آرام‌ترین فرد بخش باشد. کادر درمان پ پرستاری که با لبخند به بیماران امید می‌دهد. رفتگری که هر روز صبح، خیابان‌ها را جارو می‌کند تا مردم ببینند نظم شهری برقرار است. نیروی انتظامی و بسیجیانی که در ایست‌های بازرسی حضور دارند.هر کدام از اینها می‌توانستند بگویند شرایط سخت است و به خانه بروند یا شهر را ترک کنند و‌به جای امنی بروند اما نرفتند. چون می‌دانستند که سنگرشان هرچقدر هم کوچک، بخشی از تصویر بزرگتری است به نام «ایران ایستاد است».عرفان درباره این همبستگی می‌گوید: «هر کدام از ما یک وظیفه داریم. پزشک وظیفه‌اش درمان است، رفتگر وظیفهاش تمیزی شهر، نیروی انتظامی وظیفه‌اش امنیت، و من وظیفه‌ام این است که نان مردم را تأمین کنم. اگر هرکدام از ما سنگرمان را خالی کنیم، دشمن به هدفش می‌رسد. آنها می‌خواهند مردم احساس کنند که هیچکس نیست. ما باید نشان دهیم که هستیم.»
او نه فقط باز بودن نانوایی را وظیفه خود می‌داند بلکه حتی حضور در میادن را نیز همراه با خانواده یک رفتار اجتماعی مهم عنوان کرده و می‌گوید که «تفریح بچه‌هایم این شب‌ها حضور در میادین برای نشان دادن همبستگی ملی است. بعد از بستن نانوایی، در میان جمعیت می‌رویم و اقتدار را فریاد می‌زنیم.»امروز یک ماه از شهادت رهبری می‌گذرد. دشمنان محاسبه کرده بودند که این ضربه، اراده ملی را خواهد شکست اما آنچه در عرصه اجتماعی ایران خودنمایی می‌کند، دقیقاً نقطه مقابل این محاسبه است. مردم عزادارند، اما میدان‌داری می‌کنند. شاید هیچگاه از این سنگرنشینان گمنام در تاریخ رسمی جنگ یاد نشود. شاید نام عرفان‌ها در کتاب‌ها نیاید. اما وقتی تاریخ مقاومت ایران را روایت کند، ناگزیر باید از مردمی بنویسد که در سخت‌ترین روزها، به جای پناهگاه کنار تنور ایستادند چون می‌دانستند که نان گرم دست مردم، یعنی زندگی جریان دارد. و وقتی زندگی جریان داشته باشد، یعنی دشمن شکست خورده است.
همان مقاومت بی‌صدایی است که دشمن را ناامید می‌کند. این یعنی ایران، با همه سختی‌ها ایستاده است.
12:18 - 9 فروردین 1405

0 بازدید



تازه ترین اخبار