🎒📚✏️🌴نخلهای بیسر کلاسوصفی از کودکانی معصوم که بیگناه #شهید شدند... شرجیِ مینابِ پاک و خندههایِ آفتابمنتظر بر زنگِ تفریح و به دستانش کتاببوی دریا میتراوید از حصیرِ کیفشانموج میزد سادگی در سینهیِ پُرعشقشانناگهان ابلیس آتش زد به نخلستانِ نوردر کلاسِ درس شد برپا قیامت در حضور
کیفِ خونین، دفترِ پاره، مدادِ نیمهجانگوییا افتاده در خاکِ جنوب، آتشفشاندستهایِ کوچکی که نخل را پرورده بودخصمِ دون از پیکرِ پاکان جدا آورده بودخونِشان همرنگِ خاکِ سُرخِ #هرمز میتپدجایِ قطرهقطرهاش خورشیدِ فردا میدمدخونِ مینابیتباران گشته اعجازِ زماندفترِ صدپاره شد منشورِ بیداریِ جان گرچه دست از تن جدا شد، پرچمِ حق در کف استخونِ پاکِ #کودکان، بیدارگر در هر صف استشَروه میخواند جنوب از داغِ این نخلِ جواننخلِ بیسر تا ابد، استاده در این بوستاندر کلاسِ خون، مدادِ خُرد، خنجر میشودخاکِ #میناب این زمان، معراجِ باور میشود 21:56 - 6 مارس 2026