اگر شاه زنده بود، نامش با «اِپستِین» گره میخورد
بعداز حواشی اخیر درباره پرونده «جِفری اِدوارد اِپستِین» نام برخی مقامات سیاسی خارج از کشور و برخی چهرهها مانند ترامپ بر سر زبانها افتاده؛ اما اگر «محمدرضا پهلوی» امروز زنده بود، او نیز به احتمال قوی بهخاطر علاقهاش به روابط جنسی، نامش در کنار اِپستِین مطرح میشد.
گروه دیدهبان غرب: به تازگی باوجود اخباری مبنی بر تنش میان ایران و آمریکا که در مرکز توجه رسانهها قرار گرفته، نام «جفری اِپستِین» و مسائل پیرامون این شخص نیز بسیار جالب توجه واقع شده است. اپستین، نامی است که بلافاصله ذهنها را به سوی یک جزیره خصوصی، دونالد ترامپ و برخی دیگر شخصیتهای شناختهشده در عرصه سیاسی جهان سوق میدهد.
آنچه که تقریباً برای همگان روشن است، این است که اپستین دارای یک جزیره خصوصی بوده و با سوءاستفاده جنسی از کودکان، دختران و زنان، اشخاص زیادی را جذب و سپس آلوده کرده است.
از طرفی دیگر، این مسأله موجب بیآبرویی و رسوایی چهرههای گوناگونی شده است که با اپستین و جزیرهٔ مرموزش مرتبط بودهاند شده است.
حال در این میان، کسانی که در زمینه تاریخ پهلوی مطالعه و پژوهش کرده باشند، ناخودآگاه ذهنشان به سوی محمدرضا شاه و علاقهاش به رابطه جنسی با زنان اروپایی میرود.
در اینباره «ویلیام شوکراس» روزنامهنگار، نویسنده و مدرس بریتانیایی، در کتاب «آخرین سفر شاه» مینویسد: «از دربار ایران بوی تعفن سکس بلند بود. همه دائماً در این خصوص گفتوگو میکردند که آخرین معشوقه سوگلی [محمدرضا] شاه کیست... دلّالیِ محبت، یکی از اشکال پیشرفته هنر در محافل تهران به شمار میرفت؛ یکی از درباریان جوان و با پشتکار که در حال حاضر در محله بلگریویای لندن زندگی میکند، میگوید برای پیشرفت میبایست پااندازی کرد». (ویلیام شوکراس، آخرین سفر شاه، صفحه ۴۴۳.)
البته محمدرضا پهلوی از سنین پایین هم به این موضوع گرایش داشت؛ تا جایی که ارتشبد حسین فردوست، رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی ـ که از دوران کودکی با شاه همراه بود و با او برای تحصیل به مدرسه لهروزه در سوییس رفته بود ـ به رابطهای میان محمدرضا و یکی از مستخدمههای آن مدرسه اشاره کرده است.
حسین فردوست در خاطرات اینگونه توصیف میکند: «در مدرسه لهروزه حدود چهل نفر کلفت کار میکردند. البته کلفت به معنای ایرانی کلمه نه؛ مستخدمههای خیلی زیبا و تمیز و شیک و جوان. در میان آنها یکی از همه زیباتر و جذابتر بود و حدود ۲۳ سال داشت و توجه محمدرضا را جلب کرده بود».
فردوست در ادامه توضیح داده است که محمدرضا این دختر را یه اتاق خود در مدرسه آورده و با او رابطه داشته است؛ رابطهای که بعداً موجب دردسر محمدرضا ـ ولیعهد ایران در آن مقطع ـ نیز شده است.
این خصوصیت اخلاقی شاه تا پایان زندگیاش با او همراه بود و میتوان گفت که تفریح ثابتش بوده است؛ بهطوری که «احمدعلی مسعودانصاری» نوه خاله فرح که تا آخرین لحظات عمر شاه با او و خانواده پهلوی همراه بود، در خاطراتش مینویسد: «متأسفانه محمدرضا پهلوی این روحیه را تا روزهای پایانی حیاتش حفظ کرد و هنگام قرار از کشور نیز در «پاناما» این رویه را ادامه داد». (احمدعلی مسعودانصاری، پس از سقوط، صفحه ۱۶۸.)
حتی جالب توجه است که در کتاب «سقوط بهشت» که به سفارش خانواده پهلوی و برای تطهیر حکومت شاه نگاشته شده نیز، نویسنده نتوانسته از این موضوع چشمپوشی کند.
«اندرو اسکات کوپر» نویسنده آمریکایی در کتابش نوشته: «شاه، چند بعداز ظهر در هفته، معمولاً در حدود ساعت سه، اگر همسرش در خارج شهر بود یا قرارهای خودش را داشت، ممکن بود با اتومبیل به خانهٔ امنی در نزدیکی کاخ برود تا یکی دو ساعتی با بانویی جوان خلوت کند». (اندرو اسکات کوپر، سقوط بهشت، ۵۸.)
گفتنی است که اسدالله علم ـ وزیر دربار پهلوی ـ نیز در جایجای خاطرات مفصلش که با جزئیات و بهصورت یادداشتهای روزانه به ثبت رسانده، به این مسائل پرداخته است.
عَلَم در بخشی از این خاطرات مینویسد: «[شاه] فرمودند، عصری گردش میروم؛ ولی این مهمانِ حالا را زیاد خوشم نمیآید. با وصف این بگو بیاید. عرض کردم در این یک کار به خصوص، دیگر من میتوانم استدعا بکنم بیجهت به خودتان زحمت و زجر ندهید. یک کسی آمده، پولی هم به او میدهیم، دیگر طلبی از ما ندارد که شاهنشاه خودتان برای ایشان زجر بدهید. چرا؟ فکری فرمودند. فرمودند درست مییگویی، فلان دخترِ ایرانی را خبر کن». (یادداشتهای علم، جلد ۵، صفحه ۴۶۰، ۲۵ بهمن ۱۳۵۴.)
درواقع باید یادآور شد که اسدالله علم در مقام وزارت دربار، با مهیا کردن دخترانی از کشورهای مختلف اروپایی برای شاه، به نوعی پای جاسوسهها را نیز در دربار ایران باز میکرده.
در این زمینه، «علی شهبازی» محافظ مخصوص محمدرضا شاه پهلوی در بخشی از خاطرات خود، مینویسد: «وقتی علَم وارد دربار شد و تیمسار ارتشبد هدایت را از گردونه خارج کرد و به شاه نزدیک شد، شروع به سرگرم کردن شاه در خارج از کاخ کرد تا اینکه وزیر دربار شد. در وزارت دربار تشکیلاتی ویژه برای سرگرم کردن شاه درست کرده بود... عدهٔ زیادی در این باند فساد فعالیت میکردند؛ ازجمله سیروس پرتوی که از اسرائیل خانمهای زیبا میآورد که اینها در حقیقت جاسوسههایی بودند». (محافظ شاه، خاطرات علی شهبازی، صفحه ۸۰.)
جالب توجه است که «احسان نراقی» رئیس دفتر فرح در مصاحبهای به این نکته اشاره کرده و گفته است: «محمدرضا شاه چون تا حدودی به افسردگی و گوشهگیری دچار بود و با کسی صحبت نمیکرد، با این دخترهای اروپایی در دل میکرد».
افراد دیگری همچون «فریدون هویدا» برادر امیرعباس هویدا و نماینده شاه در سازمان ملل نیز به مسائل جنسی و علاقه شاه به این موضوع پرداختهاند.
فریدون هویدا در کتاب «سقوط شاه» مینویسد: «شاه در خلال دیدار از پاریس، یکی دو روز عصرها که وقت آزاد داشت، به چند کاباره شبانه سر زد و مدتی را در مصاحبت با دختران معرفی شده از سوی دوستان خود گذراند که به آنها هدایایی گرانقیمت نیز داد. چند ماه بعد در یک مجلس میهمانی، به یکی از همان دخترهایی که مدتی را با شاه سرکرده بود، بر خوردم و او با افتخارِ فراوان انگشتر الماس را که از شاه هدیه گرفته بود، به من نشان داد». (فریدون هویدا، سقوط شاه، صفحه ۱۲۶.)
حال ـ ا توجه به این روحیه محمدرضا شاه و علاقه شدید وی به زنان و یا به عبارتی ضعف او در مقابل آنها ـ اگر شاه امروز در قید حیات بود، به احتمال بسیار زیادی نامش در کنار افرادی که به جزیره خصوصی «جفری اپستین» رفتهاند و آلوده شدهاند دیده میشد.
برای دنبالکردن تحلیلها و گزارشهای مرتبط با حوزه غربشناسی، رسانه های معاند، پهلوی، اپوزیسیون و گروهکهای ضدانقلاب به صفحه دیدهبان غرب مراجعه کنید. 20:02 - 16 بهمن 1404