مرعشی راست میگوید یا رسایی؟▪️ حسین قاهری، رییس اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین در شرایطی که کشور با جنگ، فشارهای اقتصادی، تهدیدهای خارجی و نگرانیهای اجتماعی روبهرو است، وجود دو طیف سیاسی متفاوت و حتی تندرو، لزوماً یک تهدید نیست، بلکه میتواند برای یک کشور یک ضرورت باشد. وجود دیدگاههای متضاد میتواند فضای تصمیمگیری را واقعیتر کند و حتی در مذاکره با طرف خارجی، ابزار بیشتری در اختیار تصمیمگیرندگان قرار دهد.
کشوری که همه جریانهای سیاسی آن یک حرف بزنند، ممکن است در برابر طرف خارجی دست خود را بیش از اندازه باز بگذارد. اما وقتی در داخل کشور دیدگاههای مختلف و حتی مخالف وجود داشته باشد، مذاکرهکننده میتواند از این اختلاف دیدگاهها برای افزایش قدرت چانهزنی استفاده کند.از این منظر، هم وجود افرادی مانند حمید رسایی که بر مقاومت و عدم اعتماد به آمریکا تأکید میکنند لازم است و هم وجود افرادی مانند حسین مرعشی که بر خستگی مردم از جنگ و ضرورت مذاکره تأکید دارند. کشور به هر دو صدا نیاز دارد.اما مشکل از جایی شروع میشود که این دو جریان، به جای اینکه بخشی از یک منظومه تصمیمگیری ملی باشند، خودشان را صاحب حقیقت بدانند و برای مسائل پیچیده کشور، پاسخهای ساده ارائه کنند.من معتقدم امروز مسئله اصلی ایران این نیست که رسایی درست میگوید یا مرعشی. مسئله اصلی این است که هیچکدام از این دو جریان، به تنهایی راهکار عملی و مشخصی برای خروج کشور از شرایط موجود ارائه نمیکنند.یک طرف میگوید مذاکره نکنیم و مقاومت کنیم. سؤال این است که بعد از آن چه باید کرد؟ چگونه اقتصاد کشور را اداره کنیم؟ چگونه سرمایهگذاری را افزایش دهیم؟ چگونه فشارهای اقتصادی را کاهش دهیم؟ چگونه ارزش پول ملی را حفظ کنیم و چگونه مردم را نسبت به آینده امیدوار کنیم؟طرف دیگر میگوید مردم از جنگ خسته شدهاند و باید مذاکره کرد. سؤال این است که چگونه مذاکره کنیم؟ با چه تضمینی؟ چه امتیازی بدهیم و چه امتیازی بگیریم؟ اگر طرف مقابل به توافق پایبند نماند چه کنیم؟ چگونه از تجربههای گذشته استفاده کنیم تا دوباره همان اتفاقات تکرار نشود؟
اینجاست که به نظر من هر دو جریان با یک مشکل مشترک مواجه هستند: هر دو درباره درد مردم سخن میگویند، اما کمتر درباره راهحل واقعی آن صحبت میکنند.مشکل مهمتر این است که باید با واقعبینی بیشتری به منافع خود این جریانها نیز نگاه کنیم. سیاستمداران و جریانهای سیاسی، مانند هر مجموعه دیگری، ممکن است منافع اقتصادی، سیاسی و حزبی خود را داشته باشند. این منافع همیشه الزاماً با منافع ملی همجهت نیست. این مسئله را نباید نادیده گرفت.ممکن است یک جریان از ادامه تنش سیاسی سود ببرد، جریان دیگری از فضای مذاکره و تغییر شرایط سیاسی. ممکن است برخی افراد از تداوم تحریم، برخی از اقتصاد تحریمی، برخی از مناسبات خاص اقتصادی و برخی از فضای سیاسی موجود منفعت ببرند.این به معنای آن نیست که هر سیاستمدار یا هر جریان سیاسی الزاماً منافع شخصی خود را بر منافع کشور ترجیح میدهد. اما به این معناست که رئیسجمهور و دولت باید همیشه این احتمال را در تصمیمگیریهای خود در نظر داشته باشند که منافع سیاسی و اقتصادی برخی بازیگران ممکن است با منافع واقعی کشور یکسان نباشد.این موضوع از نظر من یکی از مهمترین مسائلی است که باید در تحلیل اختلاف میان دو جریان سیاسی مورد توجه قرار گیرد. گاهی ممکن است کسی با صدای بلند از مردم دفاع کند، اما سیاستی که پیشنهاد میدهد، در عمل هزینه بیشتری بر همان مردم تحمیل کند.
گاهی نیز ممکن است فردی از صلح، مذاکره و پایان جنگ سخن بگوید، اما راهکاری که ارائه میدهد، بدون توجه به قدرت چانهزنی و امنیت کشور باشد و در نهایت هزینه بیشتری به کشور تحمیل کند. بنابراین فقط شعارها را نباید معیار قضاوت قرار داد. باید دید هر پیشنهاد چه نتیجهای برای اقتصاد، امنیت، سرمایهگذاری، اشتغال و زندگی مردم دارد.به اعتقاد من، این همان جایی است که نقش رئیسجمهور بسیار مهم میشود. رئیسجمهور نباید در میان این دو طیف تندرو گرفتار شود. نه باید اجازه دهد مخالفان مذاکره، تمام سیاست خارجی کشور را تعیین کنند و نه باید اجازه دهد طرفداران مذاکره، صرفاً به دلیل خستگی جامعه، هر نوع توافقی را به عنوان راه حل معرفی کنند.رئیسجمهور باید از هر دو جریان استفاده کند، اما اسیر هیچکدام نشود. اتفاقاً وجود این دو طیف میتواند برای دولت یک فرصت باشد. وقتی یک جریان به شدت مخالف مذاکره است و جریان دیگری بر ضرورت مذاکره تأکید میکند، دولت میتواند از همین اختلاف دیدگاه برای تقویت قدرت چانهزنی کشور استفاده کند.طرف خارجی باید بداند که در داخل ایران دیدگاههای مختلفی وجود دارد و دولت نمیتواند هر توافقی را بدون توجه به ملاحظات داخلی به کشور تحمیل کند.از طرف دیگر، جریانهای داخلی نیز باید بدانند که دولت برای حفظ منافع ملی مجبور است در شرایط مختلف تصمیمهای متفاوتی بگیرد. اما اینجا یک خط قرمز بسیار مهم وجود دارد: رئیسجمهور باید مراقب باشد که منافع اقتصادی و سیاسی هیچیک از این دو طیف، مسیر تصمیمگیری کشور را تعیین نکند.
اگر جریانی از ادامه تحریمها یا تنش اقتصادی به هر دلیلی منفعت میبرد، این منفعت نباید در تصمیمگیری ملی اثر بگذارد. اگر جریانی نیز از توافق، تغییر فضای سیاسی یا مناسبات اقتصادی جدید منفعت حزبی یا شخصی به دست میآورد، این منفعت نیز نباید معیار تصمیم دولت باشد. معیار باید فقط منافع ایران باشد.این موضوع حتی درباره خود دولت نیز صدق میکند. رئیسجمهور باید حاضر باشد تصمیمی بگیرد که شاید برای دولت او محبوب نباشد، اما برای کشور مفید باشد. دولت نباید برای حفظ محبوبیت خود تصمیم بگیرد. نباید برای راضی کردن یک جناح تصمیم بگیرد. نباید برای شکست دادن جناح دیگر تصمیم بگیرد. باید برای ایران تصمیم بگیرد.به نظر من، یکی از اشتباهات بزرگ سیاست در ایران این است که گاهی مسائل ملی در قالب رقابتهای جناحی تعریف میشوند. جنگ تبدیل به مسئله یک جناح میشود. مذاکره تبدیل به مسئله جناح دیگر. مقاومت تبدیل به هویت سیاسی یک گروه میشود و صلح نیز به هویت سیاسی گروه دیگر.در حالی که جنگ و مذاکره هیچکدام نباید هویت یک جریان سیاسی باشند. هر دو ابزار سیاست خارجی هستند و باید در زمانی که منافع ملی اقتضا میکند، مورد استفاده قرار گیرند.اگر امروز مذاکره به نفع ایران است، باید مذاکره کرد. اگر فردا مقاومت و افزایش قدرت بازدارندگی لازم است، باید مقاومت کرد. اگر هر دو همزمان لازم باشند، باید هر دو را دنبال کرد. قدرت واقعی یک کشور آن نیست که فقط بتواند بجنگد. قدرت واقعی این است که بتواند هم بجنگد و هم از جنگ جلوگیری کند. بتواند مذاکره کند و امتیاز بگیرد. بتواند توافق کند و از منافع خود محافظت کند. بتواند در برابر فشار خارجی مقاومت کند و در عین حال اقتصاد خود را نیز حفظ کند.
در چنین شرایطی، وجود دو طیف تندرو میتواند به جای تهدید، به یک ابزار تبدیل شود. اما این ابزار زمانی مفید است که در اختیار تصمیمگیرنده ملی باشد، نه اینکه تصمیمگیرنده در اختیار این دو طیف قرار بگیرد.به همین دلیل معتقدم دولت و شخص رئیسجمهور باید فاصله خود را از هر دو جریان حفظ کند. این فاصله به معنای بیاعتنایی به آنها نیست. برعکس، باید حرف هر دو را شنید، از ظرفیت هر دو استفاده کرد، اما تصمیم را بر اساس یک معیار گرفت و آن معیار، منافع ملی است.رئیسجمهور میتواند به رسایی بگوید قدرت و مقاومت برای مذاکره ضروری است. میتواند به مرعشی بگوید مذاکره برای پایان دادن به فرسایش کشور ضروری است. اما در نهایت باید خودش پاسخ دهد که برای اقتصاد، امنیت و آینده ایران چه برنامهای دارد.امروز مردم بیش از هر چیز به راه حل نیاز دارند. مردم فقط نمیخواهند بدانند مذاکره کنیم یا نکنیم. میخواهند بدانند اگر مذاکره کردیم، چه چیزی به دست میآوریم. اگر مذاکره نکردیم، برنامه اقتصادی ما چیست. اگر جنگ ادامه پیدا کرد، چگونه اقتصاد کشور را حفظ میکنیم. اگر جنگ تمام شد، چگونه فرصت ایجادشده را به سرمایهگذاری و رشد اقتصادی تبدیل میکنیم. اگر تحریم ادامه پیدا کرد، چگونه وابستگی اقتصاد به درآمدهای محدود را کاهش میدهیم. و اگر تحریم کاهش یافت، چگونه اجازه ندهیم دوباره اقتصاد کشور در برابر یک تصمیم خارجی آسیبپذیر شود.اینها سؤالهای واقعی مردم است.
بنابراین به نظر من، رئیسجمهور باید تمرکز خود را از دعوای میان رسایی و مرعشی بردارد و به سمت ارائه راهحلهای عملیاتی حرکت کند. راه حل عملی برای اقتصاد. راه حل عملی برای امنیت. راه حل عملی برای سیاست خارجی. راه حل عملی برای سرمایهگذاری. راه حل عملی برای کاهش فشار بر مردم.اگر این کار انجام شود، آن وقت وجود دو جریان سیاسی متفاوت نه تنها مشکلساز نخواهد بود، بلکه میتواند به افزایش قدرت ملی کمک کند. اما اگر دولت به جای حل مشکلات، تمام انرژی خود را صرف پاسخ دادن به این دو جریان کند، آن وقت همین اختلافات میتوانند کشور را فرسوده کنند.در نهایت، به نظر من سؤال اصلی این نیست که مرعشی راست میگوید یا رسایی. هر دو میتوانند بخشی از حقیقت را بیان کنند و هر دو میتوانند بخشی از مسئله را نادیده بگیرند. رسایی میتواند به دولت یادآوری کند که مذاکره بدون قدرت خطرناک است. مرعشی میتواند یادآوری کند که جنگ بدون افق سیاسی نیز برای جامعه پرهزینه است.اما هر دو باید به یک سؤال پاسخ دهند که از این دوگانه فراتر است: راه حل عملی شما برای ایران چیست؟ اگر پاسخی وجود ندارد، صرف مخالفت با مذاکره یا دعوت به مذاکره، مسئله کشور را حل نمیکند.
من معتقدم بزرگترین خطر امروز برای ایران، وجود تندروها نیست. بزرگترین خطر این است که منافع اقتصادی، سیاسی و حزبی گروهها، آگاهانه یا ناآگاهانه، جای منافع ملی را بگیرد و در عین حال همان تصمیمها با عنوان دفاع از مردم توجیه شود.اینجاست که نقش رئیسجمهور تعیینکننده است. رئیسجمهور باید مراقب باشد هیچ جریان سیاسی، چه مخالف مذاکره و چه موافق مذاکره، نتواند منافع اقتصادی و سیاسی خود را به عنوان منافع ملی به دولت تحمیل کند.باید از تندروها برای افزایش قدرت چانهزنی استفاده کند، اما اجازه ندهد آنها سیاست کشور را تعیین کنند. باید از طرفداران مذاکره برای باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی استفاده کند، اما اجازه ندهد آنها نیز منافع خود را به عنوان خواست عمومی معرفی کنند. و مهمتر از همه، باید خودش پاسخگوی مردم باشد.در نهایت اگر بخواهم بگویم مرعشی راست میگوید یا رسایی، پاسخ من این است:مرعشی در اینکه مردم نمیتوانند برای همیشه هزینه جنگ و نااطمینانی را پرداخت کنند، حرف مهمی میزند. رسایی نیز در اینکه مذاکره بدون قدرت و تضمین میتواند به ضرر ایران تمام شود، هشدار مهمی میدهد. اما هیچکدام به تنهایی راه حل کامل کشور نیستند.ایران به هر دو صدا نیاز دارد، اما به هیچکدام نباید اجازه داد منافع سیاسی یا اقتصادی خود را به جای منافع ملی کشور قرار دهند. رئیسجمهور باید از هر دو استفاده کند، اما به هیچکدام وابسته نشود. باید از اختلاف آنها قدرت بسازد، نه اینکه خودش قربانی اختلاف آنها شود. و در نهایت، باید از مرحله حرف عبور کند و به مردم نشان دهد که برای اقتصاد، امنیت و آینده ایران چه راهکار عملی دارد.
چون مردم امروز فقط نمیپرسند چه کسی درست میگوید. مردم میپرسند: چه کسی راه حل دارد؟ و شاید این مهمترین سؤالی باشد که باید امروز از همه سیاستمداران پرسید.
10:52 - 27 مرداد 1405