اهمیت تشکیل اتاق راهبردی وزارت امور خارجه

‏اگر ایران بخواهد از وضعیت واکنشی خارج شود و وارد مرحله بازسازی بازدارندگی، تنظیم رابطه با چین، بازتعریف چابهار، مدیریت پاکستان، فهم محدودیت‌های روسیه، و طراحی پنجره خروج برای آمریکا شود، به چیزی فراتر از شعار نیاز دارد: یک دستگاه سیاست خارجی حرفه‌ای، هماهنگ، بین‌بخشی و مصون از رقابت‌های سیاسی عوامانه.
▪️ یادداشت | حسین قتیب: ‏اجرای چنین تغییری نیازمند هماهنگی میان وزارت خارجه، نهادهای امنیتی، نهادهای نظامی، دستگاه اقتصادی، بخش انرژی، ساختار حمل‌ونقل، سازمان برنامه‌ریزی، بانک مرکزی، نهادهای بندری و دریایی، و حتی دستگاه رسانه‌ای کشور است. سیاست خارجی در این سطح دیگر فقط کار سفیر، مذاکره‌کننده یا یک اداره منطقه‌ای در وزارت خارجه نیست. این سیاست، هم‌زمان به انرژی، کریدورها، بازدارندگی، تجارت، غذا، دارو، روایت‌سازی، مدیریت بحران، و دیپلماسی چندلایه مربوط است. بنابراین اگر هر نهاد بخواهد از زاویه رقابت سیاسی، منافع سازمانی، یا نزاع‌های داخلی خود وارد شود، راهبرد پیش از اجرا فرسوده خواهد شد. یکی از خطرهای جدی در ایران، تبدیل پرونده‌های راهبردی به میدان رقابت‌های عوامانه داخلی است. تصمیم درباره چین، روسیه، پاکستان، کره شمالی، چابهار، تنگه هرمز، یا حتی مذاکره با آمریکا، نباید به سوژه‌ای برای شعارهای مجلس، رقابت جناح‌ها، منازعه رسانه‌ای، یا نمایش‌های کوتاه‌مدت سیاسی تبدیل شود. سیاست خارجی در چنین لحظه‌ای نیازمند محرمانگی حرفه‌ای، اجماع حداقلی نخبگان، تقسیم کار روشن، و پرهیز از مصرف تبلیغاتی است. اگر هر جریان سیاسی بخواهد از این پرونده‌ها برای اثبات انقلابی‌تر بودن، عملگراتر بودن، ضدغربی‌تر بودن یا عقلانی‌تر بودن خود استفاده کند، کشور توان اجرای راهبرد منسجم را از دست می‌دهد.
در این میان، وزارت امور خارجه باید از سطح اجرای روزمره مکاتبات و مواضع رسمی فراتر رود و به مرکز تولید دانش راهبردی و هماهنگی اجرایی تبدیل شود. وزارت خارجه نیازمند بدنه کارشناسی دقیق، حرفه‌ای و منطقه‌شناس است؛ بدنه‌ای که بتواند برای هر جزء از این راهبرد، برنامه عملیاتی مشخص ارائه کند. رابطه با چین یک پرونده کلی نیست؛ شامل انرژی، کریدورها، بانک‌ها، بیمه، فناوری، امنیت دریایی، پاکستان، گوادر، چابهار، عربستان، و رابطه چین با آمریکا است. رابطه با روسیه نیز فقط «همکاری با شرق» نیست؛ شامل رقابت گازی، جنگ اوکراین، رابطه مسکو با اسرائیل، نیاز روسیه به کارت ایران، و محدودیت‌های واقعی مسکو است. پاکستان فقط میانجی نیست؛ هم شریک چین است، هم نزدیک به عربستان، هم دارای کانال با آمریکا، هم بازیگر مستقلی که از بحران ایران قیمت ژئوپلیتیک خود را بالا می‌برد. همین منطق درباره کره شمالی، کشورهای عربی، اسرائیل، هند و حتی ایالات متحده نیز صدق می‌کند. ایران برای هرکدام از این پرونده‌ها به دانش تخصصی نیاز دارد، نه برداشت‌های عمومی، ترجمه‌های سطحی، گزارش‌های رسانه‌ای، یا تحلیل‌هایی که از طریق رسانه‌های غربی، اتاق‌های فکر جهت‌دار، یا کانال‌های غیررسمی و تکه‌تکه وارد ذهن سیاستگذار می‌شود. مشکل فقط کمبود اطلاعات نیست؛ مشکل گاهی وفور اطلاعات بی‌طبقه‌بندی، هدایت‌شده، ترجمه‌زده و بدون چارچوب تحلیلی است. سیاستگذار ایرانی نباید جهان را از پشت خلاصه‌های رسانه‌ای ببیند. باید برای هر بازیگر، پرونده زنده، چندمنبعی، مقایسه‌ای و مبتنی بر زبان، تاریخ، اقتصاد سیاسی، فرهنگ راهبردی و منافع واقعی آن بازیگر داشته باشد.
برای مثال، درباره چین باید فهمید که پکن چگونه میان ایران، عربستان، پاکستان، انرژی، گوادر، چابهار و رقابت با آمریکا توازن برقرار می‌کند. درباره روسیه باید دانست که مسکو ایران را کجا شریک می‌بیند، کجا رقیب گازی، و کجا برگ تاکتیکی. درباره پاکستان باید فهمید که اسلام‌آباد چگونه میان چین، آمریکا، عربستان و ایران بازی می‌کند. درباره کره شمالی باید دانست که منطق بقا، بازدارندگی و معامله در پیونگ‌یانگ چگونه عمل می‌کند. درباره کشورهای عربی باید میان عربستان، امارات، قطر، عمان، عراق و مصر تمایز گذاشت و همه را در یک مفهوم کلی «اعراب» فرو نکاست. حتی درباره آمریکا نیز باید میان ترامپ، کنگره، پنتاگون، جامعه اطلاعاتی، لابی‌های منطقه‌ای، جریان‌های انزواگرا، و محافل جنگ‌طلب تمایز تحلیلی قائل شد. وزارت خارجه و ساختار سیاست خارجی ایران نیازمند نوعی «اتاق راهبردی بین‌بخشی» است؛ نهادی که فقط توصیه کلی ندهد، بلکه برای هر محور، نقشه اجرایی تولید کند: چه کسی مذاکره کند، با چه پیامی، در چه سطحی، با چه امتیازی، با چه خط قرمزی، با چه جدول زمانی، با چه مسیر پشتیبان، و با چه سناریوی شکست. راهبرد بدون برنامه اجرایی، مقاله است؛ برنامه اجرایی بدون راهبرد، بوروکراسی کور است. ایران امروز به پیوند این دو نیاز دارد.
14:48 - 30 اردیبهشت 1405

25٫6k بازدید