بازگشت به جان مشترک: درمان انزوای انسان معاصر

✍️احمد صادقی آدمی در آغاز، مزه‌ها را می‌شناسد: شیرینی دهان، گرمی نان، خنکی آب. کمی بعد، با بلوغ تن، خواهش جنسیت از درون او سر برمی‌دارد و سال‌ها همین دو میل، افسار رفتارهایش را به دست می‌گیرند. گویی آنچه می‌بیند، به اندازه دهان و تن او کوچک شده است. از همین‌ جاست که انزوای انسان امروز ریشه می‌گیرد: جهانی که آدم‌ها را به سطح لذت‌های نخستین تقلیل می‌دهد، طبیعی است که دل‌ها را از هم دور و انس را کم‌ رنگ کند؛ زیرا جماعتی که تنها با نیازهای مشترک به هم می‌رسند، نه با معانی مشترک، دیر یا زود از هم می‌گسلند.اما در باطن وجود انسان، امکاناتی دیگر نهاده شده؛ ظرفیت‌هایی نهفته که تنها با تربیت معنوی و رشد روحانی فعال می‌شوند. این مواهب، همان لذات متعالی اند؛ لذت‌هایی که منشأشان نه مزه و نه غریزه است، بلکه کشف زیبایی‌های انسانی و قدسی در جهان است. آدمی وقتی این ظرفیت‌ها را بیدار کند، ناگهان درمی‌یابد که دیگری، صرفاً رقیب یا ابزار لذت نیست؛ آینه‌ای است برای دیدن خویش، و نشانه‌ای است از حقیقتی که در پس هستی جریان دارد.در چنین سطحی، محبت دیگر امری اتفاقی نیست؛ پیشران و سائق دوم و بلند مرتبه‌ای است که ریشه در انس با «مونس حقیقی» دارد؛ خدایی که اگر حضورش در جان روشن شود، نگاه انسان را نرم می‌کند، و دل او را برای دوستی‌های پایدار گشاده می‌سازد. آن‌گاه آدمی به جای فرار از جمع، می‌کوشد تا در میان مردم، رد آن زیبایی پنهان را بجوید؛ زیبایی‌ای که هر چه روح مهذب‌تر شود، آشکارتر می‌گردد.و شاید رهایی از فردگرایی سرد زمانه ما، چیزی جز بازگشت به همین ظرفیت‌های متعالی خاموش نباشد؛ ظرفیت‌هایی که اگر روشن شوند، انسان‌ها از پوست تن به «جان مشترک» خود هجرت می‌کنند.
21:24 - 1 ژوئن 2026
جامعه
اندیشه
تحلیل و نظر

1 بازنشر1 واکنش
16٫5k بازدید