وصیتنامه شهید مدافع حرم کار سارق را به توبه کشاند!

وصیتنامه شهید مدافع حرم اهل بیت "سعید مسلمی" که در نهم آبان ماه سال ۹۴ در راه دفاع از اسلام و حراست از حریم اهل بیت(ع) جان خود را در سوریه فدا کرد و پس از گذشت صد روز پیکرش پیدا و در گلزار شهدای اراک به خاک سپرده شد، کار یک سارق خودرو را به توبه کشاند.
ریحانه جلالی: خبرگزاری فارس-اراک؛ مسجد و باشگاه کاراته محله تا شهادت در سوریه؛ روایتی از عشق بی‌پایان سعید مسلمی به اهل بیت علیهم السلام است، عشقی که در پس سطر به سطر و کلمه به کلمه وصیتنامه اش جا خوش کرده و مادرش در گفت‌وگو با خبرنگار فارس این روایت را اینگونه شرح می‌دهد. تولد یک عشقدر دل سرمای اسفند ۱۳۸۹، سعید مسلمی تصمیمش را گرفت. پس از مشورت با بچه‌های بسیج مسجد محله و کسب رضایت پدر و مادر، برای عضویت در سپاه اقدام کرد.با پشت‌سر گذاشتن مراحل و دریافت تأییدیه پزشکی، به‌عنوان بسیجی عرصه خدمت به وطن وارد شد. اما قلبش برای چیزی فراتر می‌تپید. او در کنار فعالیت‌های نظامی، باشگاه ورزشی‌ای راه انداخت تا جوانان محل را با ورزش همراه کند، می‌گفت" سربازان امام زمان (عج) باید با ورزش آماده باشند." بچه‌های کوچک و بزرگ محله را به باشگاه کشاند تا از آسیب‌ها و خلاف رفتن‌ها به دور باشند، هم مراقب درسشان بود هم نماز و هم ورزششان!
ندایی از فراسوی مرزهافروردین ۱۳۹۴ بود که زمزمه‌های اعزام نیرو به سوریه بلند شد. سعید، با‌اینکه عضو گردان تکاور نبود، نشستن را برنتابید. با قلمی برکشیده و قلبی مالامال از عشق، نامه‌ای نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم... با حضور اینجانب برای دفاع از اسلام و حرمین شریفین موافقت فرمایید... ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در راه عشق جگردارتر از صد مردیم... هر زمان بوی خمینی به سر افت ما را/ دور سید علی خامنه‌ای میگردیم..». تاریخ نامه، ۲۶ فروردین ۹۴ بود.
وصیت‌نامه‌اش را یک سال پیش از رفتن نوشت و به یکی از دوستانش سپرد: "بعد از شهادت من آن را به برادرم بده"با سلام و درود به روح امام خمینی (ره) و آرزوی صحت و سلامتی برای ادامه‌دهنده راه ایشان، امام خامنه‌ای.امروز که شما این نامه را مطالعه می‌کنید، شاید من دیگر در بین شما عزیزان نباشم و ان‌شاءالله خداوند توفیق نبرد با دشمنان امیرالمؤمنین و شهادت در راه ایشان را نصیب اینجانب کرده باشد.در ابتدا از پدر و مادر عزیزم به خاطر تمام سختی‌ها و زحماتی که برای بزرگ کردن من کشیده‌اند، تشکر می‌کنم. از شما عذرخواهی می‌کنم که نتوانستم حتی گوشه‌ای از زحمات شما را در این دنیا جبران کنم و امیدوارم در آن دنیا به لطف حضرت زهرا (س) دستگیر شما باشم. پدر و مادرم، حرفی که با شما دارم این است که در نبود من صبور باشید و خدای نکرده حرف یا عملی انجام ندهید که باعث رنجش دل امام زمان (عج) و رهبر عزیزتر از جانم و خوشحالی دشمنان اسلام شود. و بدانید که فرزند شما در مقابل عزیزان امام حسین (ع) هیچ ارزشی ندارد و اگر خواستید برای نبود فرزندتان اشکی بریزید، برای مظلومیت امام حسین (ع) و فرزندانش گریه کنید. همیشه راضی به رضای خدا باشید و شکرگزار خداوند باشید که فرزندتان در راه حسین (ع) قربانی شد و بدانید که من با اراده خودم این راه را انتخاب کردم و همیشه شکرگزار خداوند هستم که مرا لایق این راه دانست.توصیه‌ای که به خواهران و برادرانم دارم، داشتن غیرت علوی و رعایت حجاب زهرایی و نگه داشتن احترام به پدر و مادرم در تمامی شرایط است.صحبتی که با عزیزان دارم، ادامه دادن راه شهیدان و گوش به فرمان در برابر دستورات رهبر عزيزمان، حضرت امام خامنه‌ای است و همیشه به یاد داشته باشید که در محضر خداوند و امام زمان (عج) هستید.
پس از ماه‌ها پیگیری و انتظار، در تابستان همان سال، دروازه‌ی ورود به گردان تکاور برایش گشوده شد. استخدام رسمی شد و منتظر دریافت درجه بود که خبر مأموریت ویژه‌ای به نام «جعفر طیار» رسید. ثبت‌نام به‌صورت گردانی بود. سعید با قلبی سبک‌بال نام نوشت.آزمون‌های سخت و وصیت نهاییسعید به دلیل آمادگی جسمانی بالا انتخاب و دوره‌ی آموزشی سنگین یک‌ماهه در اراک آغاز شد. راهپیمایی‌های طاقت‌فرسا، تمرینات شبانه‌روزی و میدان تیر. سعید در همه‌ی آزمون‌های بدنی درخشید: ۷۵ حرکت شنا و ۷۰ درازونشست در یک دقیقه. هنگام انتخاب نهایی، شور و اشتیاق در او موج می‌زد.پیش از اعزام، همه‌چیز را مرتب کرد: باشگاه را به یکی از دوستانش سپرد، میدانست یکی از بچه‌های محل به دلیل عدم توانایی مالی امکان خرید گوشی لمسی نداشت اما عاشق گوشی لمسی بود، گوشی خودش را او داد، دسته پولی به یکی از شاگردانش داد تا به فرد نیازمند دیگری برساند. اما بزرگ‌ترین مانع، نگرانی مادر بود. با چشمانی پرامید به مادر گفت: "نمی‌توانم ببینم خشتی از حرم حضرت زینب جان کم شود... فردای قیامت، خود شما باید جواب بدهی. راضی شو مادر، من باید بروم."
برای اعزام به سوریه راهی تهران شد چند هفته در تهران آموزش‌های لازم را فرا گرفته بود تا به آمادگی کامل برسند، اعزام و مأموریت لغو شد، سعید به اراک آمد و از دوست تکاورش محمد زهره‌وند خواست هر طور که شده برای اعزام او واسطه شود، بیقرار بود تا زمانی که محمد خبر خوشحالی را به او هدیه داد.چند روز بعد با محمد به سوریه اعزام شدند و ابتدا به زیارت حرم خانم زینب جان رفتند‌.نهم آبان ۱۳۹۴ سعید و محمد و دیگر همرزمانش، برای آزادسازی روستای الغراصی که سال‌ها در محاصره‌ی داعش بود، به عملیات رفتند. درگیری‌ها شدت گرفت. خمپاره بی‌وقفه می‌بارید. فرمانده زخمی شد. پای محمد تیر خورد. سعید تنها ماند. با نیروهای پشتیبان ارتباط برقرار کرد و گفت: "من می‌روم جلو، محمد را برمی‌گردانم."اما دشمن با تانک‌هایش پیشروی کرده بود. عقب‌نشینی اجتناب‌ناپذیر شد. در همان آشوب، دیگر خبری از سعید و محمد نشد. نیروهای کمکی پس از نبردی سخت خود را به منطقه امن رساندند، اما از آن دو خبری نبود، منطقه دست داعش بود و امکان جستجوی پیکر شهدا وجود نداشت.
سه ماه انتظار و رویای راستیندو گذشت. خانواده‌ها در انتظار و نگرانی به سر می‌بردند. خواهر سعید در خواب دید که او با لباس مشکی منقش به «یا زهرا»، با مشایعت جمعیتی انبوه به سمت گلزار شهدا می‌رود. سعید در خواب به او گفت: "به خدا قسم برمی‌گردم."پس از عملیات موفق خان‌طومان و آزادسازی منطقه، یکی از رزمندگان که در عملیات اول حضور نداشت، خواب دو شهید گمشده را دید. آنها نشانی محل را دادند. گروه جست‌وجو به محل درگیری رفتند.ابتدا پیکر محمد زهره‌وند را با شناسایی پلاکش یافتند. سپس، در همان حوالی، پیکر دیگری را دیدند که تنها موهای سیاه آشنا، نشانی از هویت بود. پلاکی همراه نداشت.
بازگشت به میهن و معجزه‌ای پس از شهادتنتایج آزمایش دی‌ان‌ای پس از سه ماه، شهادت سعید مسلمی را تأیید کرد. پیکر پاکش در ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، میان انبوه مردم داغدار اراک، در گلزار شهدا تشییع شد.اما داستان سعید به همین جا ختم نشد. سه سال پس از شهادتش، خودروی یکی از همشهریان دزدیده شد. سه ساعت از سرقت خودرو به او اطلاع دادند خودرو پیدا شده، پس از پیدا کردن خودرو، صاحبش متوجه شد چیزی کم نشده، فقط وسایل جابجا شده‌اند. نگاهش به برگه‌ای روی داشبورد افتاد: کپی وصیت‌نامه‌ی شهید سعید مسلمی با دستخط خودش که سارق زیر آن با خودکار آبی نوشته بود "شهید عزیز شرمنده، معذرت.گویی این وصیت‌نامه، حتی سال‌ها بعد نیز مأموریت داشت تا پیام انسانیت او را به یاد همگان بیاورد.#شهید_مسلمی#مدافع_حرم
09:04 - 18 آذر 1404
حماسه و مقاومت
استان ها
مرکزی

3 بازنشر6 واکنش
34٫5k بازدید



3 پاسخ

در پاسخ به
خدا رحمتش کنه ما ماندیم و این دو روز دنیا مسخره که چشم بهم بزنیم رفته برای چی برای پولی که برای وارثه ، میزی که برای همکاره

@user17171581798618 آذر 1404
در پاسخ به
" ءالم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ... ... " آیه ۱۶ سوره مبارکه حدید؛ آیه ای که "فضیل ایاز" را از پرتگاه به توبه و عبودیت رساند.و اینک، شهیدی ترجمان آیه " رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه" می شود و فضیل ایازی دیگر را به آغوش خدا بازمی گرداند.#تذکرة الاولياء، عطار نيشابو…نمایش بیشتر

@user17432347321318 آذر 1404
در پاسخ به
وصیت نامه ای که هم می خنداند و هم می گریاند.هم می ترساند و هم شوق ایجاد می کند.هم سخت است و هم آسان ..."اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِفِی سَبِیلِکَ"