فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی روایتی دارد از مسابقات والیبال و فوتبال اسرای ایرانی و تیم دژبان بعثی. در این مسابقات وقتی ایرانیها بردند، بعثیهای بیجنبه جیره ۵ روز گوشت منجمد اردوگاه را قطع کردند!
خبرگزاری فارس_حماسه و مقاومت؛ حسین عبدالستار اسلامی جانباز ۵۵ درصد دفاع مقدس است که ۱۱۸ ماه از عمرش را در اسارت بعثیها گذراند. این رزمنده و آزاده آبادانی روایتی دارد از مسابقات فوتبال بین تیم اسرای ایرانی و تیم بعثیها که برای اولینبار به مناسبت مسابقات تیم فوتبال ایران در جام جهانی آمریکا منتشر میشود.
سال ۱۳۶۸ (نهمین سال اسارتم) مسئول اردوگاه ستوانیار سید حبیبالله بنیهاشمی گفت: «صلیب سرخ آمده، باید با ارشد آسایشگاهها بروم پیش صلیبسرخیها جهت اخذ نامهها و کارهای دیگر! تو برو وسائل ورزشی را تحویل بگیر!» تحویلگرفتن وسائل ورزشی همان و ۹ ماه مسئول ورزش شدن، همان! یک روز مسئول عراقی اردوگاه که یک گروهبان تنومند هیکلدار با سبیل دسته فرغونی بود، مرا صدا زد و گفت: «یک تیم فوتبال آماده کن! جناب سرهنگ قرار است یک تیم فوتبال بیاورد که با اسرا مسابقه بدهند!» چون اسیر قدیمی بودم، یاد بازی والیبال و فوتبال اسرای اردوگاه موصل یک قدیم در سال ۶۰ افتادم که اسرا برایم تعریف کرده بودند. تیم والیبال که بیشتر، از اسرای استان گیلان و مازندران بودند، تیم دژبان بعثی را برده بود؛ بعثیهای بیجنبه ۵ روز گوشت منجمد اردوگاه را قطع کردند! یکبار دیگر هم تیم فوتبالمان که بیشتر، خوزستانی بودند، تیم دژبان بعثی را بُرد. آنها دوباره گوشت منجمد را قطع کردند! قبل از روز مسابقه مقداری الوار و تخته آوردند و یک جایگاه درست کردند! سرهنگ، فرمانده اردوگاه و چند افسر مهمان برای مسابقه آمدند. برحسب این تجربه، رفتم نزد حاجآقا ابوترابی موضوع بازی سال ۶۰ را عرض کردم. این روحانی وارسته و بزرگوار گفت: «ایران یکی بالاتر! اگر دژبان بعثی شدند یک، شما بشوید دو! اگر آنها شدند دو، شما بشوید سه! ایران یکی بالاتر! مته به خشخاش نگذارید و دشمن را تحریک نکنید!»
بازیکنان ما با تعصب و غیرت مقدس همانند جبهه، بازی در برابر دژبان بعثی را مقدس دانسته، خود را برای برد و احتمال تنبیه آماده کردند! بازیکنان ما آقایان سرهنگ پاسدار اسماعیل قلیچ از تبریز، سرباز وظیفه محمد خلخالی دروازهبان از تبریز، سرباز وظیفه نادر همتی از تهران کاپیتان تیم، سرباز وظیفه خسرو حسینزاده از تهران، سردار مرحوم شهاب رضایی از نهاوند و چند دوست دیگر بودند.به کاپیتان تیم آقا نادر همتی سفارش حاجآقا ابوترابی را عرض کردم. بازی شروع شد. تیم یک هیچ جلو بود! بعد از چند دقیقه گروهبان عامر که بازی اسرا را قبلاً دیده بود و اکنون آن بازی را ارائه نمیکردند، داد کشید: «حسین عبدالستار! چرا درست بازی نمیکنید!» گفتم: «حاجآقا ابوترابی گفته تیم از بیرونآمده احترام مهمان را نگهدارید!» گروهبان عامر متوجه شد که موضوع چیست و گفت: «موضوع تیم عراق و ایران نیست! سرهنگ تیم آورده من هم تیم آوردهام! (به این مضمون) او میخواهد روی مرا کم کند؛ من هم همینطور!» موضوع را به حاجآقا ابوترابی عرض کردم. حاجآقا گفت: «یا علی!» کنار زمین ایستادم و به کاپیتان نادر همتی اشاره کردم آمد کنار زمین! به او گفتم: «حاجآقا گفتند یا علی!» کاپیتان نادر همتی به سایر بازیکنان خواسته حاجآقا ابوترابی را رساند. آقا نادر یک ایرانی مسلمان عادی بود؛ اما امر رهبر معنوی اردوگاه را یک دستور مقدس شمرد و قلب رهبر معنوی اسرا و همه اسرای اردوگاه را شاد کرد!بازی با نتیجه ۴ - ۱۳ به نفع اسرای ایرانی در غربت و اسارت خاتمه یافت! تا یک هفته این بازی را برای همدیگر تعریف میکردیم و لذت میبردیم!
اکنون از تیم فوتبال در جام جهانی تشکر میکنم که با نامهربانی میزبان و طی مسافتهای طولانی، مردانه بازی کرده و دل مردم خود را شاد کردند! همانطور که من آن بازی را پس از ۳۷ سال با لذت تعریف میکنم، آیندگان هم بازی شما را با ذکر نام به نیکی تعریف خواهند کرد!#فوتبال#اسارت#جام_جهانی_فوتبال#دفاع_مقدس#حسین_عبدالستار_اسلامی 21:51 - 5 تیر 1405