جنگ دوفضایی: جغرافیای آمریکا در خطر جنگ سایبری ـ فیزیکی
جنگ دوفضایی به جنگی اطلاق میشود که در آن عملیات در فضای سایبر انجام میشود، اما آثار آن مستقیماً در جغرافیای فیزیکی ظاهر میشود؛ یا برعکس، رخدادهای فیزیکی با مداخله در زیرساختهای سایبری تشدید، هدایت یا تکمیل میشوند.
سعید رضا عاملی استاد گروه ارتباطات و مطالعات جهانی دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران تصور رایج از فضای سایبر بهعنوان قلمرویی ناملموس و فارغ از قیود فیزیکی، عمیقاً گمراهکننده است. در پسزمینه بیمرزی ظاهری این فضا، شبکهای از زیرساختهای کاملاً ملموس و مکانمند نهفته است که حیات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تمامی دولتها و بهویژه آمریکا، به آنها گره خورده است. بر همین اساس ماهیت جنگ دوفضایی با پارادکس فراجغرافیایی بودن حمله در عین مکانمندی عمیق اثرات آن، تعریف میشود. جنگ دوفضایی در فضایی شکل میگیرد که مرزهای فیزیکی در آن ناپدید میشوند، اما پیادهسازی و آثار آن همواره در بستر جغرافیای فیزیکی از جمله سرورها، کابلهای زیردریایی و مراکز داده رخ میدهد.
مفهوم جنگ دوفضایی را باید در چارچوب نظریه کلان «دوفضایی شدن جهان» فهم کرد و بر این برداشت استوار است که جهان معاصر دیگر صرفاً در فضای فیزیکی یا فضای مجازی جریان ندارد، بلکه این دو فضا درهمتنیده شده و واقعیتی واحد اما دوسطحی را شکل دادهاند که در آن، هر تحول در یک فضا، پیامدهای مستقیم و قابلاندازهگیری در فضای دیگر ایجاد میکند (عاملی، 1382، 1390). بر همین مبنا، جنگ دوفضایی نیز به جنگی اطلاق میشود که در آن عملیات در فضای سایبر انجام میشود، اما آثار آن مستقیماً در جغرافیای فیزیکی ظاهر میشود؛ یا برعکس، رخدادهای فیزیکی با مداخله در زیرساختهای سایبری تشدید، هدایت یا تکمیل میشوند. از این منظر، جنگ فیزیکی بهتدریج جای خود را به جنگ دوفضایی داده است. در این الگوی نوین، اتصال فراگیر سامانههای سایبری به مدیریت فیزیکی برق، آب، گاز، حملونقل، پالایشگاهها، بنادر، بیمارستانها، شبکههای مالی، اینترنت اشیاء و زیرساختهای شهری، این امکان را فراهم ساخته است که عملیات در فضای سایبر مستقیماً به اختلال، بحران و بیثباتی در جغرافیای داخلی یک کشور منجر شود. هرچه وابستگی یک کشور به هوشمندسازی و یکپارچگی دیجیتال بیشتر باشد، مرز بین فضای مجازی و محیط جغرافیایی آن نیز نازکتر میشود.ازاینرو، کشوری مانند آمریکا که بخش عمده حیات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی خود را بر بستر میلیونها سامانه هوشمند، شبکههای متصل و زیرساختهای دیجیتال بنا نهاده است، بیش از هر زمان دیگری در معرض جنگی قرار گرفته که اگرچه در فضای سایبر دنبال میشود، اما میدان واقعی آن، جغرافیای داخلی همان کشور است.
برخلاف تصور عمومی از مفهوم «ابر»، «ابر دیجیتال» متشکل از انبوهی از مراکز داده عظیم زمینی و کابلهای فیبر نوری در کف اقیانوسهاست که بیش از ۹۵ درصد ترافیک دادههای بینالمللی از طریق آنها جابهجا میشود (آی.ای.ای.ای کامساک، 2025). این زیرساختها که عمدتاً در قلمرو فیزیکی آمریکا و همپیمانانش متمرکز شدهاند، با تمرکز خارقالعاده در ایالتهایی نظیر ویرجینیا (با بیش از ۶۸۵ مرکز داده) و تگزاس (با ۴۶۶ مرکز داده) (پیو، 2026)، در کنار نمایش قدرت دیجیتال، بزرگترین نقطهضعف راهبردی آن کشور نیز به شمار میروند.آمریکا با توسعه مدیریت هوشمند زیرساختها شامل شبکههای هوشمند برق و ترافیک و گسترش اینترنت اشیا، عملاً سطح حملهپذیری خود را به بزرگترین و آسیبپذیرترین شکل در تاریخ بشریت گسترش داده است. شبکههای هوشمند با وجود افزایش کارایی، دریچههای نفوذپذیری بیشماری از طریق کنتورهای هوشمند و حسگرها ایجاد کردهاند و آمارها نشان میدهد حملات سایبری به زیرساختهای انرژی از حدود ۳۰۰ مورد در ماه در سال ۲۰۱۲ اکنون به بیش از ۳۵,۰۰۰ مورد در ماه افزایش یافته است (کلوگلوبال، 2024). در این چارچوب جدید، برای فلج کردن آمریکا نیازی به حمله نظامی و عبور از سپرهای جغرافیایی نیست؛ کافی است گرههای کلیدی این سیستمهای هوشمند و متمرکز هدف قرار گیرد تا اختلالی زنجیرهوار در سراسر کشور ایجاد شود.این دگرگونی، راهبردهای دفاعی سنتی آمریکا را که قرنها بر اساس انزوای جغرافیایی و برتری نظامی متعارف شکل گرفته بودند، به کلی منسوخ ساخته است.
امروز میتوان با بهرهگیری از فضای بیمرز سایبر، خطرزایی از راه دور را به کار گرفت و از فاصلهای هزاران کیلومتری، ثبات و امنیت یک کشور متجاوز را به چالش کشید. گویی این ضربالمثل معروف که «اگر خانهای شیشهای داری به خانه همسایه سنگ نزن» بهترین توصیه به رژیم آمریکا است. در ادامه، به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه ماهیت «هیچکجایی و همهجایی» (Nowhere and Everywhere) جنگ دوفضایی، همراه با وابستگی روزافزون به فناوریهای هوشمند، آمریکا را به هدفی آسیبپذیر در برابر تهدیداتی تبدیل کرده است که زیرساختهای حیاتی و بنیانهای امنیت ملی و اعتماد عمومی این کشور را نشانه رفتهاند.جغرافیای پنهان قدرتمفهوم امنیت جغرافیایی که برای قرنها ستون فقرات راهبرد دفاعی آمریکا را شکل داده بود، مبتنی بر این فرض بود که دو اقیانوس اطلس و آرام، سپری طبیعی در برابر هرگونه تهدید خارجی محسوب میشوند. بااینحال، ظهور جنگ دوفضایی و زیرساختهای دیجیتال، این معادله دیرینه را بهکلی برهم زده است. امروزه، جغرافیای قدرت و آسیبپذیری، با خطوط ساحلی و مرزهای زمینی تعریف نمیشود، بلکه در ژرفای اقیانوسها و در بین انبوه سرورهای متمرکز در چند ایالت کلیدی آن کشور گره خورده است. درک ابعاد اثرات این جنگ نیازمند کندوکاو در زیرساختهای ملموس و فیزیکی فضای سایبر است. به عنوان یک نمونه، بیش از ۹۵ درصد از ترافیک دادههای بینالمللی از طریق کابلهای زیردریایی جابهجا میشود که بهدرستی رگهای حیاتی اقتصاد دیجیتال (تلکام ریویو آسیا، 2025) نامیده شدهاند.
این سیستمها، با بیش از ۵۷۰ سیستم کابلی فعال در سراسر جهان و ارزش تبادلات مالی روزانهای بالغ بر ۱۰ تریلیون دلار، نشاندهنده عظمت وابستگی حیاتی به نقاط اتصال فیزیکی هستند (آی.ای.ای.ای کامساک، 2025). آنچه این آسیبپذیری را برای آمریکا منحصر به فرد میکند، تمرکز شدید این زیرساختها و بهویژه مراکز داده در قلمروی آن کشور است. تحلیل دادههای مربوط به توزیع مراکز داده در آمریکا، تصویری هشداردهنده از نقاط ثقل دیجیتال ارائه میدهد. ایالت ویرجینیا، با در اختیار داشتن بیش از ۶۰۰ مرکز داده، بهعنوان پایتخت دیجیتال جهان شناخته میشود و میزبان بزرگترین مجموعه زیرساختهای ابری از جمله سرویسهای آمازون، مایکروسافت و گوگل است (ویژوال کپیتالیست، 2025). بر اساس دادههای بهروز شده، این ایالت با ۶۸۵ مرکز داده (شامل ۳۹۸ مرکز عملیاتی و ۲۸۷ مرکز برنامهریزیشده) همچنان در صدر قرار دارد (پیو، 2026). پس از آن، تگزاس با ۴۶۶ مرکز داده و کالیفرنیا با ۳۳۱ مرکز داده، دیگر قطبهای اصلی این زیرساختهای حیاتی را تشکیل میدهند (همان). این تمرکز به این معناست که عملیات حیاتی آمریکا، از تراکنشهای مالی و ارتباطات دولتی تا مدیریت هوش مصنوعی و اینترنت اشیا، بهشدت به سلامت فیزیکی و امنیت سایبری تنها چند تأسیسات بزرگ در چند ایالت گره خورده است. پیامد راهبردی این موضوع بسیار شکننده است. برای فلجسازی بخش عظیمی از تواناییهای آمریکا، نیازی به حمله به کل گستره جغرافیای آمریکا نیست؛ کافی است به چند گره سختافزاری کلیدی در کوچه دادههای ویرجینیا یا تأسیسات تگزاس ضربه زد.این تمرکز بازتاب وابستگی عمیق اقتصاد و جامعه آمریکا به زیرساختهای دیجیتال است.
مصرف برق آمریکا در سال ۲۰۲۵ به حدود ۴٫۲ تریلیون کیلوواتساعت رسید که بالاترین میزان ثبتشده در تاریخ این کشور است و بخش قابلتوجهی از رشد تقاضای برق، مستقیماً ناشی از توسعه مراکز داده، هوش مصنوعی و زیرساختهای پردازشی بوده است (ای.آی.اِی، 2025). برآوردهای وزارت انرژی آمریکا و آزمایشگاه ملی لارنس برکلی نیز نشان میدهد که مراکز داده تا پایان این دهه ممکن است حدود ۱۱٫۸ درصد کل برق ایالات متحده را مصرف کنند و در برخی سناریوها این سهم حتی به ۱۵٫۳ درصد نیز برسد (دی.او.ای، 2025).در حال حاضر نیز تنها در سال ۲۰۲۴، مراکز داده آمریکا حدود ۱۸۳ تراواتساعت برق مصرف کردهاند که معادل بیش از ۴ درصد کل مصرف برق کشور است و در ایالت ویرجینیا بهتنهایی حدود ۲۶ درصد کل برق ایالت صرف مراکز داده میشود که بیانگر تمرکز فوقالعاده این زیرساختها در چند نقطه محدود است (پیو، 2025). همزمان، اداره اطلاعات انرژی آمریکا پیشبینی میکند که مصرف برق کشور در سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ نیز رکوردهای جدیدی ثبت کند و عامل اصلی این افزایش، توسعه مراکز داده و بار پردازشی هوش مصنوعی باشد(ای.آی.اِی، 2026). بدینترتیب، وابستگی آمریکا صرفاً به اینترنت یا شبکههای مخابراتی محدود نیست، بلکه لایههای حیاتی اقتصاد دیجیتال، خدمات مالی، پردازش ابری، زنجیرههای تأمین، خدمات درمانی، سامانههای هوشمند شهری و مدیریت زیرساختهای انرژی، همگی به مجموعهای متراکم از مراکز داده، شبکههای برق و ارتباطات دیجیتال وابسته شدهاند که هرچه عمیقتر میشود، هزینه هرگونه اختلال در این زیرساختها نیز به همان نسبت بهصورت تصاعدی افزایش مییابد.
با تعمیق این وابستگی به لایههای زیرین زندگی روزمره، یعنی زیرساختهای حیاتی مانند شبکه برق، آب و خطوط لوله، ابعاد تازهتری از شکنندگی آمریکا آشکار میشود. استقرار شبکههای هوشمند و سیستمهای مدیریت هوشمند، که برای کارایی و کنترل بیشتر طراحیشدهاند، بهطور همزمان سطح حمله را به شدت افزایش دادهاند. هر حسگر و دستگاه متصل به اینترنت اشیا میتواند بهعنوان یک نقطه نفوذ بالقوه عمل کند. تهدیداتی از این دست طی سالهای اخیر بهوضوح از حالت نظری خارج شدهاند و نمونههای عینی آن، زنگ خطری جدی را برای آمریکا به صدا درآوردهاست.حادثه حمله سایبری به خط لوله کولونیال پایپلاین در می ۲۰۲۱، این آسیبپذیری عمیق و پیچیدگیهای ناشی از همگرایی سیستمهای فناوری اطلاعات و فناوری عملیاتی را آشکار ساخت. این حمله که توسط گروه باجافزاری دارکساید انجام شد، صرفاً با نفوذ به سیستمهای اداری و حسابداری شرکت، مدیران را مجبور به تعطیلی پیشگیرانه کل خط لوله ۵,۵۰۰ مایلی بهعنوان یک اقدام احتیاطی کرد تا مبادا بدافزار به سیستمهای کنترلی سرایت کند (بنیاد جنگ مدرن، 2021). جوزف بلونت، مدیرعامل شرکت، در جلسه استماع سنا اذعان کرد که این نفوذ از طریق یک شبکه خصوصی مجازی قدیمی و با استفاده از تنها یک رمزعبور صورت گرفتهاست (رویترز، 2021). این رویداد نشان داد که چگونه یک نقطه ضعف بهظاهر کوچک در لایههای مدیریتی میتواند زنجیره سوخترسانی کل شرق آمریکا را با بحران مواجه ساخته و به افزایش قیمت بنزین و خرید وحشتزده منجر شود. این حادثه نشان داد که میتوان با بهرهگیری از آسیبپذیریهای دنیای بههمپیوسته، بهراحتی اعتماد عمومی و عملکرد اقتصاد آمریکا را با هزینهای اندک و از راه دور به چالش کشید.
غول دیجیتال آمریکا بر زانوهایی از جنس شیشه ایستاده است. این کشور که برای دههها بهعنوان قلعهای تسخیرناپذیر در پشت دو اقیانوس پهناور احساس امنیت میکرد، اکنون در شبکهای از وابستگیهای دیجیتال گرفتار شده است که میتوان با هدف قرار دادن معدودی گره فیزیکی از کابلهای کف اقیانوس تا مراکز داده در حومه واشنگتن آن را از درون به لرزه درآورد. تمرکز خیرهکننده زیرساختهای حیاتی در چند نقطه کلیدی، همراه با گسترش روزافزون سطوح حمله از طریق اینترنت اشیا و شبکههای هوشمند، چالشهایی را ایجاد کرده که فراتر از راهکارهای امنیتی سنتی است.این واقعیت که جغرافیای امنیت دیجیتال دیگر با نقشههای سیاسی تطابق ندارد، به پیامدهای فاجعهباری اشاره دارد که در آن عاملی ناپیدا و از فاصلهای دور قادر است قدرت را با کدهای مخرب به چالش کشد.تکامل راهبرد خطرزایی از راه دوربرای دههها، راهبرد دفاعی کشورها بر پایه این فرض شکل گرفته بود که جنگ، میدانی با مرزهای مشخص، سربازان قابلشناسایی و اهداف فیزیکی معین است. اما انقلاب دیجیتال، این هندسه کهن را به کلی در هم ریخته است. امروزه، حملات سایبری به سلاحی راهبردی برای ایجاد فروپاشی فیزیکی از فاصلهای دور تبدیل شدهاند. این دگرگونی، ماهیت درگیریها را به سوی جنگ ترکیبی سوق داده است که در آن، عملیات سایبری و نظامی در هم تنیده شده و مرز بین دنیای مجازی و فیزیکی را برای همیشه محو کرده است. در این الگو، هک کردن سیستمهای نظارتی یا اختلال در شبکههای ارتباطی اقدام مقدماتی محسوب نمیشوند، بلکه بخشی از ضربههای اصلی یک حمله هستند که میتوانند مسیر یک جنگ را تعیین کنند.
این درهمآمیختگی به این معناست که میتوان از فاصلهای هزاران کیلومتری، سیستمهای حیاتی کشوری عمیقاً وابسته به زیرساختهای دیجیتال را دستکاری کرد. میتوان دمای یک راکتور هستهای را بهگونهای تغییر داد که به مرز بحران برسد، آب آشامیدنی یک شهر غیرقابل مصرف کرد یا فشار گاز را در یک منطقه نظامی و راهبردی چنان بالا برد که نتیجه حملات موشکی سنگین حاصل شود. این سناریوها، اکنون به تهدیداتی واقعی و قریبالوقوع بدل شدهاند. هشدارهای اخیر افبیآی، سیآیاسای و فرماندهی سایبری آمریکا این واقعیت را تأیید میکنند که از مارس ۲۰۲۶، هکرها بهطور فعال در حال هدفگیری کنترلگرهای منطقی برنامهپذیر مورد استفاده در بخشهای انرژی، آب و تأسیسات دولتی آمریکا هستند (تورتمن، 2026). این تجهیزات که قلب تپنده زیرساختهای حیاتی آمریکا را تشکیل میدهند، در معرض دستکاری از راه دور قرار گرفتهاند و آمارها نشان میدهد که در سه ماهه اول سال ۲۰۲۶، حملات به این کنترلگرها با افزایش ۴۵ درصدی مواجه شده و خسارت مالی بالغ بر ۲.۶ میلیون دلار بر جای گذاشته است (سی.تی.آی لبز، 202).این نقاط ضعف با چالش دیگری به نام نسبت دادن یا شناسایی مبدأ حملات، تشدید شده است. برخلاف حمله نظامی که منشأ آن بهوضوح قابل شناسایی است، حمله سایبری میتواند از سروری در آلمان آغاز شود، از مسیری در برزیل عبور کند و در نهایت به تأسیسات نفتی خلیج مکزیک برخورد کند. این پیچیدگی، فرایند انتساب را به یک معمای حقوقی و امنیتی پیچیده تبدیل کرده است.
همانطور که مطالعهای در مجله آمریکایی حقوق بینالملل اشاره میکند، با وجود پیشرفتهای فناورانه، شناسایی دولتها یا گروههای مسئول، فرآیندی چالشبرانگیز است که به ترکیبی از ادله فنی، اطلاعات انسانی، سیگنالهای اطلاعاتی و تحلیلهای زمانبر نیاز دارد (بانکز، 2019). این ناتوانی در شناسایی مهاجم، آمریکا را در موقعیتی انفعالی قرار داده است. دولت نمیداند به کی و کجا حمله کند تا تلافی کند و این ابهام راهبردی بهخودیخود به یک نقطهضعف تبدیل شده است و لذا واکنش به این نوع حملات عمدتاً انکار بوده است. آمریکا با نسل جدیدی از سلاحهای سایبری موسوم به تهدیدات پایدار پیشرفته مواجه است که خطرزایی از راه دور را به سطحی بیسابقه ارتقا دادهاند. اهمیت این تحول برای زیرساختهای آمریکا عمیق و هشداردهنده است. با گسترش مدیریت هوشمند، امروزه تقریباً تمامی پمپها، ژنراتورها، توربینها و شیرهای کنترل دارای سیستمعامل و متصل به شبکه هستند. یک بدافزار هوشمند میتواند در اعماق این کنترلگرها نفوذ کرده و با تغییر دادن پارامترهای عملیاتی، فرسودگی و خرابی قطعات را تسریع کند. در چنین سناریویی، نتیجهای که مهاجم به دنبال آن است، تحمیل هزینههای میلیارد دلاری برای تعویض تجهیزات و فلج کردن زنجیرههای تأمین و ایجاد بحرانی خاموش و آرام است که اقتصاد را از درون تخریب میکند. آمار ۵,۲۱۹ دستگاه کنترلگر راکول/آلن ـ بردلی در معرض اینترنت در سراسر جهان که نزدیک به ۷۵ درصد آنها (حدود ۳,۹۰۰ دستگاه) در خاک آمریکا قرار دارند (تروتمن، 2026)، نشاندهنده گستردگی این سطح از تهدید است که میتوان با استفاده از ابزارهای صنعتی قانونی و بدون نیاز به فنون پیچیده، از به اصطلاح در ورودی به قلب زیرساختها نفوذ کرد.
ماهیت فراجغرافیایی جنگ دوفضاییهیچجایی و همهجایی جنگ دوفضایی، بزرگترین چالش را برای راهبردهای دفاعی سنتی آمریکا ایجاد کرده است. گسترش روزافزون اینترنت اشیا مصرفی از یخچالهای هوشمند تا دوربینهای مداربسته خانگی این آسیبپذیری را به سطحی غیرقابل کنترل ارتقا داده است. میلیونها دستگاه متصل در منازل آمریکاییان، که اغلب فاقد پچهای امنیتی بهروزرسانی شده هستند، بهعنوان پلهای عقبی و اسبهای تروآیی عمل میکنند و میتوان از طریق آنها به شبکههای حیاتی نظامی و دولتی دسترسی یافت. تحلیلهای موسسه تحقیقات سیاست خارجی آمریکا نشان میدهد ابر پسزمینه، انبوهی از سختافزارهای فیزیکی شامل ترانسفورماتورها، کابلهای مسی و آهنرباهای خاکهای نادر است که هرکدام به زنجیرههای تأمین جهانی وابستهاند (اف.پی.آر.آی، 2025). هر یک از این گرههای فیزیکی، با گسترش دستگاههای متصل، به نقاط کور دفاعی بدل شدهاند که راهبرد دفاع در مرزها قادر به پوشش آنها نیست.این ناکارآمدی، ضرورت تغییر از دفاع نقطهای به دفاع در عمق با رویکرد اعتماد صفر را مطرح ساخته است. با این حال، این رویکرد در بسیاری از ارگانهای حیاتی آمریکا هنوز بهصورت کامل پیادهسازی نشده و ضمناً بحران نیروی انسانی متخصص امنیت سایبری، این خلأ را به یک شکاف راهبردی مهم در رژیم آمریکا تبدیل کرده است. آنچه این تصویر را به واقعیتی اضطراری بدل میکند، فقدان انطباق راهبرد کلان با ضرورت عملیاتی آن است.
تحلیلگران مؤسسه ارتش آمریکا معترفند که تناقض آشکاری بین نظریه دفاعی مبتنی بر جغرافیا و واقعیت عملیاتی نیاز به حضور و کنترل در سراسر فضای سایبر وجود دارد (مؤسسه ارتش آمریکا، 2026) و این واقعیت، یادآور ناکارآمدی خطوط دفاعی سنتی در برابر حملات مدرن و سیّار است.گسست بین بودجه عظیم نظامی آمریکا و سرمایهگذاری ناچیز در امنیت زیرساختهای حیاتی، تصویر بهتری از شکستپذیری آن رژیم را ترسیم میکند. بر اساس تحلیل موسسه سیاست خارجی، ساخت یک مرکز داده ۱۰۰ مگاواتی (معادل مصرف انرژی یک شهر متوسط) به ۲۷۰۰ تن مس، ۱۵۰ تا ۲۰۰ تن فولاد ترانسفورماتور و بیش از ۵۰,۰۰۰ تن بتن و فولاد سازهای نیاز دارد، در حالی که همین مواد و اجزای فیزیکی، امروزه به شدت تحت کنترل زنجیرههای تأمین محدود و عمدتاً در اختیار چین قرار دارند (اف.پی.آر.آی، 2025). در چنین فضایی، بسیاری از تأسیسات حیاتی آمریکا، بهویژه در بخش آب و فاضلاب، همچنان از سیستمهای قدیمی استفاده میکنند که اساساً برای دنیای متصل و تهدیدات امروز طراحی نشدهاند و فاقد قابلیت وصلهپذیری هستند. این زیرساختها، که نقطهاتصال فیزیکی و دیجیتال جنگ دوفضایی را تشکیل میدهند، به بمبهای ساعتی در دل شهرهای بزرگ آمریکا بدل شدهاند که با یک خطای کدنویسی میتوانند منفجر شوند و امنیت آمریکا را به چالش بکشند.چالشهای حقوقی ـ قضایی و سردرگمی راهبردیچالشهای حقوقی و قضایی ناشی از جنگ دوفضایی، شاید عمیقتر از هر جنبه دیگری از این پدیده، ماهیت فراجغرافیایی آن را به تصویر میکشد و خلأهایی را نمایان میسازد که میتوانند بهاندازه خود حملات، فلجکننده باشند.
نخستین سردرگمی راهبردی حقوقی در سطح مسئولیت مدنی دولت در قبال شهروندان خود رخ میدهد. اگر یک حمله سایبری تمامعیار، شبکه برق یک ایالت را برای روزها از کار بیندازد، کسبوکارها را متوقف کند و میلیاردها دلار خسارت به بار آورد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ انبوهی از شکایتهای میلیارد دلاری از دولت فدرال به دلیل ناتوانی در تأمین امنیت زیرساختهای حیاتی، بهسرعت به یک بحران حقوقی و سیاسی تمامعیار تبدیل خواهد شد. ظرفیت دولت فدرال برای جبران خسارتی که ممکن است از یک حمله هماهنگ سایبری به چندین ایالت بهطور همزمان ناشی شود، بسیار نامشخص و محدود است. این ابهام، بهخودیخود، اعتماد عمومی به دولت را به شدت تضعیف میکند. شهروندان و سرمایهگذاران در مییابند که در برابر تهدیدی که از هیچجا میآید و همهجا اثر میگذارد، دولت توانایی جبران خسارات گسترده آن را ندارد و لذا احساس ناامنی پایدار از هر حمله سایبری ملموستر و فراگیرتر شده است. با این حال، این سردرگمی به مرزهای ملی محدود نیست و ناتوانی عرصه حقوق بینالملل را نیز آشکار کرده است. در قلب چالش بینالمللی حاصل از جنگ دوفضایی، بحران تعیین صلاحیت قضایی قرار دارد.
به عنوان مثال، اختلاف نظر جدی وجود دارد که آیا یک حمله سایبری که صرفاً باعث اختلال موقت در عملکرد یک سیستم میشود، بدون آنکه تخریب فیزیکی ایجاد کند، میتواند استفاده از زور تلقی شود که حق دفاع را فعال کند. سازمان ملل و معاهدات بینالمللی نیز نتوانستهاند این شکاف را پر کنند و جامعه بینالمللی هنوز بر سر مصادیق حمله مسلحانه و استفاده از زور در فضای سایبر و همچنین اقدامات قابل قبول برای دولتهای قربانی، به اجماع نرسیده است (پن، 2026).این خلأ حقوقی، عملاً به معنای ایجاد مناطق خاکستری وسیعی برای بهرهبرداری است. آنتویا چیز، در کتابی با عنوان جنگهای بیمرز اشاره میکند که درگیریهای موسوم به منطقه خاکستری، غیرنظامیان و ارتش را به نقشهایی ناآشنا سوق داده است که فاقد پشتوانه حقوقی کافی هستند (شورای آتلانتیک، 2016). این ابهام حقوقی باعث شده است رژیم آمریکا در برابر حملات سایبری با منبع ناشناس و غیرقابل کشف و همچنین با وجود مخاطره دنبال کردن احتمالات، کاملاً ناتوان از مواجهه باشد و در بسیاری از موارد تنها گزینه انکار را در پیش گیرد. جمعبندی و هشدار نهاییدر قرن بیستم، قدرتهای سلطهگر بر این باور بودند که فاصله جغرافیایی، عمق راهبردی و برتری نظامی میتواند آنها را از پیامدهای جنگ دور نگه دارد. اما قرن بیستویکم این تصور را برای همیشه نابود کرده است. امروز هیچ قدرتی، نمیتواند خود را در حصاری امن تصور کند؛ زیرا میدان نبرد مستقیماً به درون ساختارهای حیاتی جوامع نفوذ کرده است. آمریکا برای دههها بر این باور بود که قدرت نظامی آن، فاصلهای امن میان خاک این کشور و جنگهای جهان ایجاد کرده است.
اما فضای سایبر این فاصله را از میان برداشته است. آسیبپذیری آمریکا دیگر به تعداد پایگاههای نظامی، حجم بودجه دفاعی یا تعداد تسلیحات آن محدود نیست بلکه به میزان وابستگی آن به سامانههایی وابسته است که اگر مختل شوند، زمینه دیگری از شکست آن رژیم را آشکار میکند. مانند سایر تجویزهای جهان سرمایهداری که صرفاً بر اصالت منفعت استوار است و بحرانهای وجودی عظیم در خود ایجاد کرده و طی سالیان آشکار میشود و قربانیان خود را از جمعیت متبوع این نظامها میگیرد، پیشرفت شتابان فناوری و هوشمندسازی زیرساختها نیز اکنون به بزرگترین نفرین برای آمریکا تبدیل شده است. در حالی که رژیم آمریکا به مهار جهان در عرصههای نظامی سنتی میاندیشد، پشت جبهه خود، یعنی زیرساختهای حیاتی، را به طرز فاجعهباری باز گذاشته است. شبکه هوشمند این کشور که برای کارایی و کنترل بیشتر طراحی شده، عملاً شبکهای از نقاط نفوذ گسترده است که حملات تزریق دادههای نادرست میتوانند به راحتی سیستمهای نظارت و کنترل را فریب دهند و به اختلالات گسترده تا حد خاموشیهای سراسری بینجامند. این وابستگی، امنیت را به توهمی بدل ساخته که جغرافیای سنتی قدرت را در هم میشکند.برای درک عمق این فاجعه، کافی است سناریوی ۷۲ ساعتهای را تصور کنید که در آن یک حمله هماهنگ فراجغرافیایی در خاموشی و سکوت کامل اجرا میشود. در ساعت صفر حملهای هماهنگ به کابلهای فیبر نوری و اینترنت ماهوارهای، ارتباطات شرقی آمریکا را قطع میکند.
سه ساعت پس از آن، الگوریتمهای تصفیه آب در چندین ایالت کلیدی مختل میشوند و زنگ خطر مسمومیت جمعی به صدا درمیآید. در ساعت شش، سیستمهای هشدار فرودگاهها از کار میافتند و فاجعهای هوایی رخ میدهد. ساعت دوازده، شبکه برق که خود قربانی حملات سایبری شده، از توزیع انرژی برای سیستمهای تهویه مراکز داده ناتوان میماند و سرورهای داغ، اطلاعات حیاتی را برای همیشه از دست میدهند. این سناریو که با فناوریهای موجود کاملاً ممکن است، تنها گوشهای از خطرات ناشی از سلاحهای سایبری پایدار را به تصویر میکشدکه حتی با تغییر الگوریتمهای تعمیر و نگهداری، عملاً تعمیر تجهیزات را برای همیشه غیرممکن میسازند. در آینده، نبردهای تعیینکننده در لایههایی پنهان شکل میگیرند که شهروندان عادی حتی وجود آنها را احساس نمیکنند. کشوری که تصور میکند با قدرت سخت میتوان جهان را کنترل کرد، ممکن است ناگهان با این واقعیت مواجه شود که مهمترین نبردها در پشت صفحههای نمایش، در شبکههای ارتباطی و در قلب سیستمهایی رخ میدهند که ستون فقرات زندگی مدرن را تشکیل میدهند. توهم امنیت، خطرناکترین نقطه ضعف هر حاکمیتی است. تاریخ نشان داده است قدرتها زمانی آسیبپذیر میشوند که پیچیدگی و وابستگیهای درونی، ظرفیت مقاومت آنها را کاهش دهد. جنگ دوفضایی دقیقاً بر همین نقطه، یعنی تبدیل نقاط قوت یک کشور فناورانه به نقاط آسیبپذیر آن تمرکز دارد.منابععاملی، س. ر. (1382). دو جهانی شدنها و آیندهی جهان. کتاب ماه 1382 شماره 69 و 70. صص 18-15.عاملی، س. ر. (1390). مطالعات جهانی شدن: دو فضایی شدنها و دو جهانی شدنها. تهران: انتشارات سمت.
14:03 - 11 مرداد 1405