جنگ شناختی آمریکا و اسرائیل علیه وحدت ملی و توجیه جنایات جنگی
مهمترین درس جنگ رمضان این حقیقت است که پیشرفتهترین سلاحهای هوشمند و نافذترین عملیات روانی، در برابر اراده جمعی شکستناپذیر ملتی تمدنی که هویت خویش را بازشناخته و به توانمندیهای درونی خویش ایمان دارد، نقشی جز تأکید بر ناتوانی دشمنان ندارد.
دکتر سعید رضا عاملی – استاد گروه ارتباطات و مطالعات جهانی دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایرنرژیم آمریکا و اسرائیل غاصب در وجوهی اشتراک نظر و منش دارند. هر دو سرزمین بومیان یک قلمرو تمدنی را غصب کردهاند، صاحبان خانه را با خشونت و زورگوئی نابود کردهاند و ضمن بیرون راندن مالکان، ادعای مالکیت سرزمین دیگران را بصورت غاصبانه و ظالمانه تثبیت کردهاند.از سوی دیگر هر دو از روحیه استثناءگرایانه، حق به جانب و زورگوئی و استفاده از حربه کشتار جمعی هویت واحدی را منعکس میکنند. هر دو دائماً در جنگ و اشاعه وحشت و خشونت نسبت به دیگران و دیگریهراسی دائمی هستند. روحیه تمامیتخواه دارند، در مقابل منطق و مهربانی، روحیه انتقام و عصبیت جاهلانه منتهی به ظلم، تبعیض و فاجعهآفرینی منتهی به بیرحمی نسبت به گروههای سنی حساس یعنی کودکان و کهنسالان نماد هویتی آنهاست. در راهبردها و تاکتیکهای تجاوز و نسلکشی از روشهای مشترکی برخوردارند.تمرکز این نوشتار در ادامه یادداشتهای جنگ شناختی، به تفاوت و البته همراه راهبردهای جنگ شناختی رژیم آمریکا و اسرائیل غاصب متمرکز است تا با نقاط تمرکز و تمایز آنها در جنگ رمضان، در شش لایه متفاوت بیشتر آشنا شویم که دو لایه آن ناظر بر ساختار و روش و دو لایه مبتنی بر محتوای روایتپردازی نفرت و دروغ است:1) سطح بهره گیری از فناوری های هوشمند در غلبه ذهنی و تخریب فیزیکی2) دامنه عملیات جنگ شناختی در محو تمایز سلاح و ابزار هوشمند3) راهبردهای افشای اطلاعات و برملاسازی4) راهبردهای روایت¬سازی و قاببندی خبری در قالبهای تخریبگر
4) ایجاد فضای نفرت و تفرقهافکنی درون جامعه حریف6) دروغگویی بعنوان حربه زمان خریدن و ایجاد تشویشالبته باید توجه داشت که هم راهبردها و هم تکنیکها در جنگ شناختی سیال و موضوع تغییرات متنوع است: 1- سطح بهره گیری از فناوری های هوشمند در غلبه ذهنی یا تخریب فیزیکیرژیم اسرائیل در توسعه سیستم های هوش مصنوعیِ مستقل حوزه نظامی از رژیم آمریکا جلوتر است. رژیم آمریکا تحت قراردادهایی که با شرکت¬های فناوری دارد، از مدل های هوش مصنوعی این شرکت ها در حوزه نظامی استفاده میکند که اغلب با چالش هایی در این زمینه مواجه است. به طور خاص، می توان به درگیری اخیر دولت ترامپ با شرکت هوش مصنوعی انتروپیک بر سر استفاده نظامی از مدل هوش مصنوعی این شرکت یعنی کلود اشاره کرد (استرین، 2026). آمریکا از کلود در پروژه ماون استفاده می کند. پروژه ماون که تحت شرکت پالانتیر توسعه یافته، نرمافزاری است که دادههای میدان نبرد، گزارشهای اطلاعاتی و تصاویر نظارتی را روی یک نقشه ترکیب میکند و از هوش مصنوعی برای شناسایی اهداف استفاده مینماید.این سیستم با مدل زبانی بزرگ کلود یکپارچه شده که دادهها را پردازش کرده و آنها را به اقدامات عملی تبدیل میکند و در زمان واقعی توصیه میکند که چه هدفی با چه سلاحی مورد اصابت قرار گیرد (سلیک، 2026).مدیرعامل شرکت انتروپیک، داریو آمودی ، اعلام کرده که اجازه نمی دهد از مدل هوش مصنوعی کلود در دو حوزه تسلیحات کاملاً خودمختار و جاسوسی گسترده از امریکایی ها استفاده شود و چنین کاری را تخطی از اهداف اصلی این شرکت می داند.
در مقابل، پنتاگون خواستار دسترسی نامحدود به فناوری کلود در شرایط جنگی و عملیاتی است و معتقد است که شرکت های خصوصی نمی توانند در این زمینه برای دولت اعمال محدودیت کنند. بر این اساس، وزارت جنگ رژیم آمریکا این شرکت را به عنوان یک مخاطره در زنجیره تأمین معرفی کرده و ترامپ نیز به آژانس های فدرال دستور توقف استفاده از آن را داده است (الن، 2026)؛ هرچند احتمالاً به دلیل توافقات جدیدی که میان این شرکت و رژیم ترامپ صورت گرفته، اخیراً گزارش شده که در طول جنگ رمضان، وزارت جنگ رژیم آمریکا از کلود برای جمع آوری اطلاعات، انتخاب اهداف و اتخاذ تصمیمات هوشمندانه استفاده کرده است.همچنین شرکت اوپن ای آی تحت قراردادی که با وزارت جنگ رژیم آمریکا دارد، برای پر کردن شکاف ایجاد شده ناشی از کناره¬گیری انتروپیک، درگیر جنگ شده است (مرکز کسب و کار و حقوق بشر، 2026). در مقابل، در رژیم اسرائیل، یگان 8200 تلاش کرده تا مدل هوش مصنوعی مستقل نظامی خود را توسعه دهد. در همین راستا مشاهده می شود که برای مثال، پس از اکتبر 2023، یگان 8200، مدل زبانی بزرگ را با حجم عظیمی از داده های مکالمات عربی برگرفته شده از مکالمات تلفنی و پیام های متنی فلسطینیان آموزش داده که به متخصصان اطلاعاتی رژیم اسرائیل امکان می دهد تا مکالمات رهگیری شده را به صورت خودکار تحلیل کند (استرین، 2026). یگان 8200 از این چت بات برای تحلیل ارتباطات، شناسایی الگوها و پیشبینی ها استفاده می کند (زد.ام.2، 2026).
در جنگ رمضان نیز واشنگتن پست در گزارشی ادعا کرد که آژانس های نظامی و اطلاعاتی رژیم اسرائیل، یک سکوی قدرتمند هوش مصنوعی را که پروژه مشترک موساد و یگان 8200 است، توسعه داده اند که حجم عظیمی از داده ها را تجزیه و تحلیل می کند تا اهداف خاصی را در ایران شناسایی کند و تصمیم¬گیری در طول عملیات را تسریع کند (واشنگتن پست، 2026). بنابراین رژیم اسرائیل وابستگی خود به شرکت های فناوری را در حوزه نظامی کاهش داده و عموماً از متخصصان فناوری برای توسعه مدل های مستقل نظامی بهره می گیرد که قدرت و سرعت عمل او را افزایش می دهد. 2- دامنه عملیات جنگ شناختی در محو تمایز سلاح و ابزار هوشمند رژیم اسرائیل جنگ شناختی را به عنوان جنگ ترکیبی تمام عیار طراحی کرده و با دامنه گسترده ای از عملیات فیزیکی و سایبری، از انفجار پیجرها در لبنان گرفته تا دستکاری سکوهای جهانی مانند تیک تاک، به دنبال توسعه «بمب های دیجیتال» جدیدی است که نه تنها برای کشتن و نظارت، بلکه برای دستکاری مغزی طراحی شده و شهروندان خاورمیانه و امریکایی ها را هدف قرار داده است.درحقیقت، رژیم اسرائیل با از بین بردن مرز میان جنگ و زندگی غیرنظامی، مرزهای میان ابزار و سلاح را محو کرده و ابزار به مثابه سلاح استفاده می شود. روزی که نتانیاهو مطرح کرد که «اگر تلفن همراه دارید، در واقع تکهای از [رژیم] اسرائیل را در دست دارید» (دیلی تایمز، 2025)، هرچند نوعی لاف سیاسی بود، ولی نشان داد که رژیم اسرائیل، فناوری را به سلاح تبدیل کرده است.
یا در ارتباط با سکوی تیک تاک، رژیم آمریکا تحت پوشش امنیت ملی، برای فروش اجباری این سکو به شرکت های امریکایی فشار زیادی آورد تا کنترل دادههای کاربران تیک تاک، الگوریتم ها و عملیات امنیتی آن را بدست بگیرد (کاخ سفید، 2025). نتانیاهو این انتقال اجباری تیک تاک را «مهمترین خرید» توصیف کرد (ترکیه امروز، 2025). یا در مثال پیشین مربوط به مدل هوش مصنوعی مستقل نظامی رژیم اسرائیل در ارتباط با تحلیل میلیون ها مکالمه تلفنی فلسطینیان در غزه و کرانه باختری، یگان 8200 رژیم اسرائیل از سکوی ابری مایکروسافت، یعنی آژور استفاده کرده و گوگل مستقیماً با وزارت دفاع رژیم اسرائیل و ارتش این رژیم همکاری داشته و ابزارهای هوش مصنوعی و خدمات ابری و پیشتیبانی الگوریتمی در اختیار آنان قرار داده است. اینها تنها موارد اندکی است که تنوع راهبرد رژیم اسرائیل در جنگ شناختی را نشان می¬دهد که چگونه دامنه گسترده ای از عملیات فیزیکی (مانند پیجرهای منفجر شونده) و اطلاعاتی (مانند نمونه تیک تاک) را در کنار راهبردهای شناختی به کار می گیرد (هایون، 2025). در مقابل، رژیم سلطهگر آمریکا به دلیل جایگاهی که در مرکز زیرساخت دیجیتال جهانی دارد، بیشتر با فشار فناورانه و انحصار رسانهای مانور می دهد و به ویژه در جنگ رمضان، از فنون جنگ اطلاعاتی بهره برده و تلاش کرده تا تأسیسات، مراکز و ساختارهای ارتباطات کشور را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مورد هدف قرار دهد و به زیرساخت های ارتباطی کشور و حوزههای فضایی آسیب وارد کند (هاشمی، 1405).
3- راهبرد افشای اطلاعات و برملاسازیرژیمهای اسرائیل و آمریکا هرچند اهداف متفاوتی را دنبال می کنند، اما هر دو از افشای اطلاعات به عنوان ابزاری راهبردی استفاده میکنند.رژیم اسرائیل از افشای اطلاعات و رسانه ای کردن فعالیت جاسوسان موساد برای جنگ روانی مستقیم به منظور تضعیف روحیه و ایجاد وحشت و اختلال در سطح فرماندهی استفاده می کند و به دنبال نشان دادن توانایی رژیم اسرائیل در اقدام بامصونیت و ناکامی دشمن در متوقف کردن آنهاست.رژیم اسرائیل از این تکنیک در زمان انفجار پیجرهای نیروهای حزب الله هم استفاده کرده بود و انفجار مواد منفجره کار گذاشته شده در پیجرها توسط این رژیم، تقریباً در زمان واقعی در اینترنت پخش می شد (مایکلز و هینشاو، 2025).رژیم آمریکا نیز عموماً از افشای اطلاعات برای بازدارندگی، شکل دهی به افکار عمومی و دیپلماسی عمومی استفاده می کند. افشای اطلاعات توسط رژیم آمریکا نیز جدید نیست و برای مثال، این کشور بارها تصاویری از حملات نیروهای ویژه خود به رهبران داعش را در شبکه های اجتماعی منتشر کرده است.در این رویکرد، یکی از اهداف افشای اطلاعات این است که به حریف نشان داده شود که عناصر درگیر را شناسایی کرده اند و امکان آسیب به آن را دارند. اتخاذ چنین رویکردی معطوف به این است که «نشان دادن چنین توانایی، به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کند و حتی حریف را به سمت راه¬حل های دیپلماتیک سوق دهد» (مایکلز و هینشاو، 2025).
درحقیقت رویکرد رژیم آمریکا به افشای اطلاعات و به اشتراک گذاری آن صرفاً یک ابزار عملیاتی نیست، بلکه ابزاری پیچیده برای دیپلماسی عمومی است که می تواند «روایت های بین المللی را شکل دهد، حمایت ائتلاف را جلب کند و پیام های دشمن را خنثی نماید، در عین حال که اعتبار خود را حفظ کرده و از منابع محافظت می کند». این رویکرد در دستورالعمل شماره 405 جامعه اطلاعاتی آمریکا به رسمیت شناخته شده است (لورانت، 2025). در واقع افشای اطلاعات را می توان رویکرد جدیدی در عملیات جاسوسی دانست که هم ناظر بر تغییر اهدافی است که عاملان آن دنبال می کنند و هم ناظر بر تغییر در نحوه انتشار اطلاعات است و تحولی در نحوه تعامل سرویس های اطلاعاتی با دولت ها و مخاطبان عمومی است. عملیاتی که اساساً به شیوهای طراحی می شود که پنهان بماند و فاش نشود، اکنون تبدیل به نمایشی می شود که برای یک طرف جنگ، تقویت روحیه و برای طرف دیگر، دلسردی و تضعیف روحیه را به همراه دارد.از سوی دیگر، باید توجه داشت که افشای اطلاعات به سادگی انجام نمی شود و میتواند خطر افشای روش های حساس و منابع را به دنبال داشته باشد و با توجه به مصرف شدن اطلاعات نمی توان از آن در آینده استفاده کرد (مایکلز و هینشاو، 2025). 4) روایت¬سازی و قاببندی خبری در قالبهای توجیه و وجاهت سازی جنایت جنگیتفاوت روایت سازی رژیمهای آمریکا و اسرائیل در جنگ رمضان را می توان در دو حوزه جستجو کرد یعنی تفسیر جنگ ظالمانه و جنایت جنگی به مشروعیت سازی تحت عنوان دغاع پیشدستانه و مداخله گری به ظاهر خیرخواهانه رژیم آمریکا–رژیم اسرائیل به عنوان قربانی در محاصره و جابجا کردن جای ظالم و مظلوم و معرفی غاصبین بعنوان ناجی ملت ایران.
4-1- تفسیر جنگ ظالمانه ابتدائی و جنایت جنگی به دفاع پیشدستانه مشروعدر جنگ رمضان، روایت سازی رژیم آمریکا معطوف به قانع کردن جامعه جهانی و افکار عمومی داخلی بود و بر دفاع مشروع پیشدستانه تأکید داشت. این رژیم تلاش می کرد تا اقدامات خود را در چارچوب حفظ نظم منطقه ای تعریف کند و عملیات خود را دفاع مشروع پیش دستانه در برابر تهدید قریب الوقوع هسته ای معرفی می کرد و بر تعهد خود برای دفاع از امریکاییان و متحدانش در منطقه خاورمیانه تأکید داشت. همچنین واشنگتن به طور مداوم برنامه هسته ای ایران را تهدیدی برای صلح جهانی می دانست (هدر، 2026؛ فینوکان، 2026؛ استپانسکی، 2026؛ الجزیره، 2026). در سوی دیگر، رژیم اسرائیل بر روایت تهدید وجودی معطوف به اجماع داخلی تأکید داشت. به عبارت دیگر، روایت رژیم اسرائیل در درجه اول، داخلی است و بر تهدید وجودی ایران علیه بقای رژیم اسرائیل تمرکز دارد و بر این اساس، بر نمایش چهره اهریمنی از ایران و معرفی ایران به عنوان شر مطلق تأکید دارد.در واقع، رژیم اسرائیل با تأکید بر دوگانه خیر در برابر شر مطلق، ایران را دشمن وجودی خود معرفی می کند و با معرفی ایران به عنوان کشوری تروریست، هویت خصمانه به ایران می دهد و ایران را «دیگری» تعریف می کند و هویت خود را در مقابل آن به عنوان بازیگر دموکراتیک تعریف می کند (دویدون، 2026). همچنین رژیم اسرائیل از نمادهای دینی و مضامین دینی و فریم های تاریخی آشنا برای مخاطبان داخلی خود مثل مفهوم «عمالیق» برای تغذیه، توجیه و مشروعیت بخشی حمله به ایران استفاده کرده است.
نتانیاهو با معرفی ایران به عنوان عمالیق، دشمنی که کتاب مقدس، فرمان محو کردن آن را صادر کرده، عملاً حمله خود به ایران را تبدیل به یک جنگ مقدس کرده که می توان آن را ظهور نوعی از زبان دینی و نمادگرایی مذهبی در گفتمان سیاسی رژیم اسرائیل تلقی کرد (سفقلو، 2026). 4-2- معرفی رژیم آمریکا–رژیم اسرائیل به عنوان قربانی و ناجی و جابجا کردن جای ظالم و مظلوم رژیم آمریکا در جنگ رمضان، در چارچوب رویکرد آمریکامرکزی، خود را قدرت برتر نظم دهنده معرفی کرده و از موضع یک ابرقدرت صحبت می کند که به دنبال دفاع از مردم آمریکا و حفظ نظم منطقه خاورمیانه بوده و بر جلوگیری از اشاعه سلاح های کشتار جمعی از طریق غیرهسته ای کردن ایران و همچنین حفظ جریان انرژی در منطقه تأکید دارد و ایران را تروریست و حامی گروه های تروریستی حماس و حزب الله می داند که صلح و ثبات منطقه را به خطر می اندازد (مک لئود، 2026؛ الجزیره، 2026). روح کلی این رویکرد جابجا کردن جایگاه جنایتکار و جنایت شده و ظالم و مظلوم است. رژیم اسرائیل خود را قربانی تروریسم ایران معرفی می کند و بر این اساس، بر حق مشروع خود برای دفاع از مردم در برابر تهدیدات قریب الوقوع وجودی؛ مثلاً از طریق برنامه هسته ای ایران یا شبکه گروه های نیابتی یا موشک های بالستیک، تأکید دارد و هر اقدام نظامی خود را یک واکنش دفاعی قاب بندی می¬کند. بنابراین هر حمله رژیم اسرائیل به ایران، یک واکنش دفاعی یا اقدام پیشدستانه فریم میشود و هدف آن را، «حذف تهدید ایران» (نارایان، 2026) اعلام میکنند.
برای مثال، وزیر امور خارجه رژیم اسرائیل، گیدعون ساعار، در سخنان خود استدلال کرد که حمله به ایران اقدامی ضروری در دفاع از خود بوده و گفت که «برنامه هستهای ایران و طرحهای موشکهای بالستیک آن تهدیدی قریبوقوع ایجاد کرده بودند که ظرف چند هفته یا چند ماه وارد مرحلهای غیرقابل بازگشت میشد» (فایننشال نیوز، 2026). 5) ایجاد فضای نفرت و تفرقهافکنی بین جامعه حریفنفرتپراکنی و تفرقه افکنی روش رایجی است که انسجام ملی و باهمبودگی اقشار مختلف در سطح روستایی، شهری، محلی و منطقهای را هدف قرار میدهد و در سطح ملی خود عامل مهمی برای فروریختن ملتهاست. در این چارچوب، عملیات شناختی بهگونهای طراحی میشود که شکافهای موجود اجتماعی، فرهنگی، قومی و سیاسی را فعال و تشدید کند و از طریق تقویت قطبیسازی، جامعه هدف را به وضعیت خود فرسایشی سوق دهد. پژوهشهای اخیر نشان میدهد که جنگ شناختی اساساً بر بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی و تبدیل آنها به چرخههای بازخوردی تشدیدکننده استوار است، بهگونهای که هرچه سطح اعتماد اجتماعی کاهش یابد، تأثیر عملیات اطلاعاتی نیز افزایش مییابد (وود، 2026). نفرتپراکنی و تفرقهافکنی بهعنوان یکی از کارآمدترین راهبردهای جنگ شناختی، در جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران بهصورت نظاممند در دستور کار رژیمهای آمریکا و اسرائیل قرار گرفت که هدف آن تخریب بنیانهای اعتماد اجتماعی و همبستگی ملی بود.در ماههای منتهی به جنگ رمضان و در طول این جنگ، این راهبرد از طریق شبکههای اجتماعی، رسانههای فراملی و سکوهای دیجیتال
دنبال شد. الگوریتمهای سکویی با اولویتدهی به محتوای احساسی و تحریکآمیز، به تقویت روایتهای تفرقهافکنانه کمک کردند. این منطق در قبال ایران با تمرکز بر شکافهای اقتصادی، نسلی و هویتی پیادهسازی شد. در شبکههای اجتماعی، بهطور همزمان دو دسته روایت تقویت شد. از یک سو، روایت فروپاشی سریع و از سوی دیگر، روایت انسداد کامل و بیافقی مطلق (معموری، 2026). این دو روایت، علیرغم ظاهر متناقض، یک کارکرد مشترک داشتند و آن، القای بیاعتمادی و ایجاد وضعیت بیثباتی ادراکی بود. در جنگ سوم، فضاسازی برای وجود اختلافات بنیادین در چگونگی مذاکرات و متهم سازی نسبت به جناب آقای دکتر قالیباف و تکرار واژه خیانات، سازش و حتی تردید ایجاد کردن در مورد نظارت رهبر معظم انقلاب در خصوص تصمیمات شورای امنیت ملی، بخشی از این سیاست تفرقهافکنی است که توسط نهادهای جنگ شناختی رژیم اسرائیل و آمریکا برجستهسازی و مسیر دهی میشود که در توئیتهای ترامپ نیز بروز پیدا میکند. نمونه دیگر، بهرهگیری از سازوکارهای الگوریتمی برای برجستهسازی محتوای احساسی و خشمآلود بود. این الگوریتمها بهطور طبیعی به محتوای هیجانی اولویت میدهند و همین امر باعث میشود که پیامهای تفرقهافکن سریعتر و گستردهتر منتشر شوند. در ادبیات جنگ شناختی، این فرآیند بهعنوان تقویت چرخههای قطبیسازی (دپ و شال، 2024) شناخته میشود که در آن هر موج از محتوا، موج بعدی را تشدید میکند و جامعه را به سمت شکافهای عمیقتر سوق میدهد.
بعضا همین سیاست قطبیسازی، حتی در راهپیمائیهای شبانه و شکلگیری پلاکارتها و تصاویر اعتراضی منعکس میشود. بدیهی است در این شرایط همه ظرفیت ملی باید ناظر بر تقویت هویت جمعی ملی بر علیه رژیم اسرائیل و آمریکای سلطهگر باید باشد و شاهد برجستهسازی صحنه افشاگریهای مهم نسبت به جنایات آمریکا و اسرائیل باشیم. 6) دروغ گویی به عنوان حربه زمان خریدن و ایجاد تشویشنمونههای دروغ پردازی و تصویری سازی دروغین در روایت شکست و پیروزی از یک سو و از سوی دیگر دروغهای بزرگ در مورد مسئولین نظام و خانواده انها از سوی دیگر تلاشی برای کاهش سرمایه اجتماعی مردم ایران است. در جریان جنگ رمضان، این راهبرد توسط رژیمهای آمریکا و اسرائیل با دو هدف اصلی دنبال شد. نخست، «زمان خریدن» برای تکمیل آمادگیهای لجستیکی و عملیاتی از طریق فریب حریف درباره زمان، مکان و ماهیت ضربات قریبالوقوع و دوم، «ایجاد تشویش و فلجسازی تصمیمگیری» در بین افکار عمومی و لایههای تصمیمساز(آی.سی.تی، 2026).تجربه تاریخی نشان داده که عملیات فریب، از تاکتیکهای کلاسیک جنگی است؛ چنان که یک مقام ارشد دفاعی رژیم اسرائیل اذعان داشت: «آنچه معمولاً انجام میدهید این است که سعی میکنید بر تفکر موجودیت رقیب تأثیر بگذارید تا تصور کند زمان وقوع حمله فرا نرسیده است» (ان.پی.آر.، 2026).نمونه عینی این راهبرد، جابجایی عمدی هواپیماها و خودروهای فرماندهان و انتشار اطلاعات گمراهکننده درباره موقعیت استقرار نیروها در روزهای منتهی به جنگ رمضان بود (همان).
اما دروغگویی در این منازعه به سطحی فراتر از فریب نظامی سنتی ارتقا یافت و حوزه دیپلماسی و روابط عمومی را نیز دربرگرفت. نمونه بارز، ادعای دروغین مذاکرات محرمانه میان ایران و آمریکا بود که توسط مقامات رژیم صهیونیستی مطرح شد. یک تحلیلگر ارشد اسرائیلی در این زمینه تصریح کرده که داستانسرایی پیرامون مذاکرات جعلی، «بخشی از جنگ روانی با هدف ایجاد سردرگمی و بیاعتمادی در افکار عمومی ایران» (دی.آی.دی پرس، 2026) بوده است.این رویکرد با هدف تضعیف انسجام داخلی ایران از طریق دامن زدن به سوءظن نسبت به تصمیمات رهبری، زمینهساز بیثباتی داخلی طراحی شده بود. در تراز عملیاتی دیگر، هک اپلیکیشنهای دعا و مذهبی در ایران و ارسال پیامهای دروغین تشویق به فرار سربازان و همچنین جعل پیامکهایی از سوی مقامات عالیرتبه، نمونه دیگری از دروغپردازیهای هدفمند برای تخریب اعتماد عمومی و ایجاد تشویش بود (ان.پی.آر، 2026). تحلیلها نشان میدهد که این حجم از دروغپردازی، که اغلب با فناوریهای هوش مصنوعی و تولید محتوای دیپفیک همراه بوده، یک فرآیند برنامهریزی شده است (آی.سی.تی، 2026). هدف نهایی از این رویکرد، ایجاد آشفتگیمعرفتی و از بین بردن توانایی جامعه برای تشخیص حقیقت از دروغ است که در آن هر شهروندی به هر خبری با شک و بدبینی نگاه میکند و در نتیجه، هماهنگی اجتماعی و واکنش جمعی در برابر تهدیدات خارجی، فلج و غیرممکن میشود.
جمع بندی: قدرت و اراده یک ملت تمدنی فراتر از هر راهبرد جنگ شناختی بنیان جنگ شناختی بر پایه ویرانسازی هویت فردی و جمعی جامعه هدف است. تقویت حس بیهودگی، ناامیدی، رهاشدن از جمع و ضعیفسازی ملتها برای تعاملات منتهی به قدرت ملی است. اما در میان تمام راهبردهای ششگانهای که از آنها گفتیم، یک الگوی پنهان و تعیینکننده وجود دارد که افشای آن، به منزله شکستن کد اصلی جنگ شناختی دشمن است و آن اینکه چرا این عملیاتها با نهایت هزینه، ابزار و تلاش، در نهایت ناکارآمد و درمانده هستند؟ شواهد تاریخی و نیز شواهد تجربی در جنگ رمضان به روشنی گواه این مدعا است. رژیمهای آمریکا و اسرائیل با تمام ابزارها، الگوریتمها، بمبهای دیجیتال، شبکههای جاسوسی، تیمهای روایتسازی، دروغپردازان حرفهای و سرمایهگذاریهای میلیاردی خود، در دستیابی به هدف غایی خود، یعنی شکستن اراده یک ملت، ناکام ماندند. به راستی چرا؟ پاسخ در چیزی فراتر از راهبرد و تاکتیک نهفته است. دلیل ساده اما بنیادین شکست دشمن در این است که همه سلاحهای آنها، یک نقطه کور بنیادین دارند؛ آنها برای مقابله با هویت زنده و پویا طراحی نشدهاند، بلکه برای نابودی هویتهای ایستا، شکننده و از پیش مردد ساخته شدهاند. ملتی که هر روز صبح با انتخاب آگاهانه نوع ویژهای از بودن را بازتولید میکند، در معادلات پیشبینانه هیچ الگوریتمی نمیگنجد.این درماندگی راهبردی دشمن یک واقعیت میدانی و قابل اندازهگیری است. در جنگ رمضان، سکوهای هوش مصنوعی پیشبینی میکردند که پس از سه هفته بمباران اطلاعاتی، شبکههای اجتماعی ایران دچار
فروپاشی ارتباطی و هویتی خواهد شد. نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه دقیقاً در همان بازه زمانی، زبان طنز و مقاومت اجتماعی در شبکههای داخلی به سطحی بیسابقه رسید. زیرا جنگ شناختی دشمن مبتنی بر این فرض غلط بود که انسانها را میتوان صرف نظر از ملیت و دیگر مولفههای هویتی با رسانه بازی داد. اما واقعیتِ سرسختانه مقاوم، مشت محکمی به مغز ناتوان دشمن کوبید. انسان تمدنی ایرانی، در مواجهه با تهدید هویتی، منفعل نمیشود، فرو نمیپاشد بلکه منسجمتر، خلاقتر و مقاومتر عمل میکند و این واقعیتی است که ایرانیان به خوبی درباره خود از آن آگاهی دارند و دشمنان ما به لطف خداوند منان از درک آن ناتوان هستند. دشمنان نمیتوانند این واقعیت را بپذیرند، زیرا پذیرش آن به معنای شکست بنیادین فلسفه عملیاتهای روانی آنهاست. از همین رو، آنها مجبورند و چه بهتر که به دروغپردازی و بزرگنمایی درباره دستاوردهای جنگ شناختی خود و خودفریبی ادامه دهند. اما ملت هوشمند، این نمایش را میبیند و هر روز عمیقتر از دیروز میفهمد که قویترین سپر در برابر هر نوع جنگ شناختی، خودِ وجود اجتماعی ما، پیوندهای همدلانه، همان طنزهای جمعی در هر بحران، همان کمکهای بیچشمداشت، همان اعتماد نانوشته در قلب هر ایرانی که میگوید ما هزاران سال است نکبتها را از خود زدودهایم و از این هم عبور میکنیم. نکته تحقیرآمیز برای رژیمهای آمریکا و اسرائیل آن است که هیچ ابررایانهای توان شبیهسازی، پیشبینی یا نابودی این هوش جمعی زنده را ندارد.
در نهایت، مهمترین درس جنگ رمضان این حقیقت است که پیشرفتهترین سلاحهای هوشمند و نافذترین عملیات روانی، در برابر اراده جمعی شکستناپذیر ملتی تمدنی که هویت خویش را بازشناخته و به توانمندیهای درونی خویش ایمان دارد، نقشی جز تأکید بر ناتوانی دشمنان ندارد. آنچه یک جامعه را در برابر جنگهای شناختی مصون میسازد، هوشیاری تاریخی نسبت به تکرار الگوهای غصب و سلطهجویی در پوششهای نوین است. ملتی که بداند قربانی یک خبری دروغین یا یک روایت تفرقهاندازانه شده است، در برابر خودتخریبی درونی ایمن شده است. این همان بزنگاهی است که در آن، شناخت دشمن و شناخت خویشتن به یکدیگر گره میخورند و از دل این تناظر، قدرتی برمیآید که هیچ الگوریتمی قادر به محاسبه، هیچ هوش مصنوعی قادر به پیشبینی و هیچ راهبرد جنگ شناختی قادر به انهدام آن نیست. هنگامی که قدرت عاملیت تاریخی انسان با خداجویی، حقطلبی و خیرخواهی یک ملت متمدن گره میخورد، هیچ فناوری و تلاشی موفق به شکست او نخواهد شد. جنگ رمضان ثابت کرد که دو رژیم غاصب و سلطهجو با همه ابزارهای مدرن خود نتوانستند بر اراده این ملت شکوهمند خدشه وارد کنند. این شکست تاریخی، برای آینده تمام جنگهای شناختی یک پیام روشن دارد و آن اینکه ممکن است بتوان حقیقت را برای زمان کوتاهی پنهان کرد یا شاید بتوان رسانههای جهان را وادار به اشاعه دروغ کرد و حتی میتوان برای تفرقه افکندن و وحشت ایجاد کردن از هر خدعه و فریب و جنایتی از جمله قتل عام سبعانه 167 دختربچه دبستانی معصوم فروگذار نکرد، اما تا زمانی که یک ملت خود را شناخته و به مسیر خود ایمان داشته باشد، هر ابزار جنگی و شناختی به سلاحی
قدرتمند علیه همان دشمن کوردل تبدیل میشود و در نهایت جنایتها دامان ملوث و وجود ملعون خودشان را خواهد گرفت. برای آنانی که همچنان اندکی راجع به پیروزی محتوم ملت ایران و شکست دشمنان زبون این ملت بزرگ تردید دارند اندکی رجعت به گذشته نزدیک و به خاطر آوردن آنچه صدام در عراق حاصل کرد، برهانی آشکار است. آنچه شد و آنچه در انتظار دشمنان بیمقدار ایران کبیر است، وعده لایتغیر الهی است که میفرماید: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ» (انبیاء: 18)؛ به تفسیر امروز خطاب به ملت شریف ایران، میفرماید ما تمدن، ایمان و اراده راسخ این ملت را بر سرِ توطئه، سلطهجویی و فناوریِ فریبکارانه آنان فرود میآوریم و آن چنان آنها را درهم میکوبیم که جز نابودی و پشیمانی چیزی برایشان باقی نمیماند.کتابنامه منابعبابایی، ح. (1404). جنگ شناختی. تهران: متخصصان. هاشمی، س. (1405). تداوم ارتباطات در طوفان جنگ ترکیبی؛ روایتی از خدمترسانی بیوقفه. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 24 فروردین، بازیابی از: https://www.irna.ir/news/86126629/Aljazeera (2026). Trump talks of ‘annihilation’, ‘elimination’ as US, Israel attack Iran. Retrieved from: https://www.aljazeera.com/news/2026/2/28/trump-talks-of-annihilation-elimination-as-us-israel-attack-iran?traffic_source=rssAllyn, B. (2026). Anthropic sues the Trump administration over 'supply chain risk' label. March 9, Retrieved from: https://www.npr.org/2026/03/09/nx-s1-5742548/anthropic-pentagon-lawsuit-amodai-hegseth Business and Human Rights Centre (2026). Anthropic AI reportedly used in US-Israel strikes as OpenAI faces user backlash for military agreement. Retrieved from: https://www.business-humanrights.org/en/latest-news/anthropic-ai-reportedly-used-in-us-israel-strikes-on-iran-amid-dispute-over-autonomous-weapons-targeting/Çelik, E. (2026). US cognitive warfare: How AI and Big Tech shaped the Iran strikes. Retrieved from: https://en.yenisafak.com/world/us-cognitive-warfare-how-ai-and-big-tech-shaped-the-iran-strikes-3715432Daily Times. (2025, September 16). Netanyahu says everyone with a mobile phone holds a piece of Israel. https://dailytimes.com.pk/1369617/netanyahu-says-everyone-with-a-mobile-phone-holds-a-piece-of-israel/Deppe, C., & Schaal, G. S. (2024). Cognitive warfare: a conceptual analysis of the NATO ACT cognitive warfare exploratory concept. Frontiers in Big Data, 7, 1452129.DID Press Agency. (2026, March 24). Israeli analyst says ‘Fake Iran Talks’ narrative is psychological warfare. https://en.didpress.com/27472/.Dieudonné, J. (2026). The Israeli Identification of Iran, The Political, Mediatic, and Expert Message. In: Israel, the United States, and the Antagonistic Identification of Iran. Routledge.Estrin, D. (2026). Old-school tricks and AI tech are weapons in the Iran war. March 10, Retrieved from: https://www.wmra.org/2026-03-10/old-school-tricks-and-ai-tech-are-weapons-in-the-iran-war Finucane, B. (2026). Finucane, B. (2026, March 18). An Unserious Justification for an Unnecessary War: Assessing the U.S. “Article 51” Letter to U.N. on Iran War. Just Security. Retrieved from: https://www.justsecurity.org/134290/us-article-51-letter-united-nations/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=us-article-51-letter-united-nationsHadar, L. (2026). Iran and the imminent threat mythology. March 20, Retrieved from: https://asiatimes.com/2026/03/iran-and-the-imminent-threat-mythology/Haiyun, M. (2025). Israel’s ‘digital bombs’: Is everyday tech becoming a weapon of war? Oct 13, Retrieved from: https://www.thinkchina.sg/politics/israels-digital-bombs-everyday-tech-becoming-weapon-war?ref=top-heroInternational Institute for Counter-Terrorism (ICT). (2026, April 8). From missiles to minds: Iran’s influence-driven war strategy. https://ict.org.il/missiles-to-minds-influence-drive-war-strategy/.Lóránt, S. (2025). Public Intelligence in Public Diplomacy: U.S. Strategic Intelligence Sharing in the New Age of Great Power Competition. NEMZETBIZTONSÁGI SZEMLE (ONLINE), 13(2), 3-17.Macleod, A. (2026). Corporate media go all out to support the U.S.-Israeli war on Iran. March 11, Retrieved from: https://strategic-culture.su/news/2026/03/11/corporate-media-go-all-out-to-support-us-israeli-war-on-iran/Mamouri, A. (2026). One uprising, two stories: how each 16:03 - 8 اردیبهشت 1405