راز شناسایی پیکر شهیدبی‌سر در اذان ظهر

وقتی سه پیکر از زیر آوار بیرون آورده شد، هنوز کسی نمی‌دانست کدامشان متعلق به چه کسی است؛ اما یکی از نزدیکان خانواده با اطمینان گفت: «این پیکر عطیه است.» همه با تعجب پرسیدند از کجا می‌دانی؟
گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، وقتی خبر رسید پیکرها را از زیر آوار بیرون آورده‌اند، هنوز هیچ‌کس دقیق نمی‌دانست چه کسانی میان آن‌ها هستند. نام‌ها مشخص نبود. فقط گفته بودند چند پیکر از زیر آوار بیرون آمده است. در همان لحظه خاله‌اش ناگهان گفت: «این پیکر، پیکر عطیه است.» اطرافیان با تعجب پرسیدند: «از کجا می‌دانی؟» جواب داد: «به خاطر نمازش.»آن زمان هنوز سه پیکر زیر آوار مانده بود؛ پیکر عطیه، مادرش و شهید گودرزی. خاله می‌گوید: «همین که صدای اذان بلند شد و اولین پیکر را بیرون آوردند، ناخودآگاه داد زدم: این عطیه است.» اطرافیان دوباره پرسیدند: «از کجا مطمئنی؟»گفت: «چون عطیه هر وقت صدای اذان را می‌شنید، همان‌جا سجاده‌اش را پهن می‌کرد. برایش مهم نبود خانه باشد یا بیرون. نماز اول وقتش هیچ‌وقت عقب نمی‌افتاد. مطمئن بودم این پیکر عطیه است.» حدسش درست بود. لحظاتی بعد مشخص شد پیکر بدون سری که در همان لحظه اذان از زیر آوار بیرون آمده، پیکر شهید عطیه اصلاحی است.

دختری از خانواده‌ای شش‌نفره

عطیه دانشجوی رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) بود. بیست‌ و یک سال داشت. سومین فرزند خانواده بود؛ یکی از دوقلوها. خواهر دوقلویش انسیه نام داشت. پیش از آن‌ها خواهری به نام زهرا بود و بعد از آن‌ها هم نفیسه، کوچک‌ترین دختر خانواده.در جمع‌های خانوادگی خاله او را همیشه «عطیه خاله» صدا می‌زد. اما بیش از هر چیز، یک ویژگی در او پررنگ بود: از غیبت بیزار بود. خاله‌اش می‌گفت: «اصلاً اهل غیبت نبود. هر وقت ما خواهرها دور هم جمع می‌شدیم و صحبت می‌کردیم، اگر حرف به غیبت می‌کشید، فوراً تذکر می‌داد.»اگر کسی توجه نمی‌کرد، سکوت نمی‌کرد؛ بلند می‌شد و جمع را ترک می‌کرد. با رفتنش اعتراضش را نشان می‌داد. این کار را فقط در جمع خانواده نمی‌کرد؛ در هر جمعی همین‌طور بود.
عطیه در کنار مادر شهیدش

چند دقیقه فاصله با حادثه بیت

روز قبل از شهادتش، همراه یکی از دوستانش به بیت رهبری رفته بود. قرار بود برای خدمت در بخش حفاظت خواهران فرم پر کند. برایش مهم بود؛ احساس می‌کرد این کار نوعی خدمت است. همان روزی که ساختمان بیت هدف حمله قرار گرفت، او هم آنجا حضور داشت.دوستش بعدها تعریف کرد: «چند دقیقه قبل از حمله، از ساختمان بیرون آمدیم تا تلفن‌هایمان را تحویل بگیریم و چند نکته‌ای را که در مصاحبه گفته بودند روی گوشی یادداشت کنیم.»همان فاصله کوتاه، فاصله میان ماندن و رفتن شد. در همان لحظه حمله اتفاق افتاد. عطیه جان سالم به در برد؛ اما وقتی به خانه برگشت حالش عادی نبود و مدام گریه می‌کرد.به پدرش گفته بود: «بابا از من راضی نبودید… مامان شما از من راضی نبودید… من شهید نشدم. تو را خدا از من راضی باشید.» پدرش بعدها گفت: «همان‌جا به او گفتم من از تو راضی‌ام.» اما انگار دل عطیه هنوز آرام نگرفته بود.

تفحصی همزمان با اذان ظهر

فردای همان روز، وقتی مادرش طاهره نصرآبادی می‌خواست از خانه بیرون برود، عطیه گفت: «اجازه بده من هم باهات بیام.» قرار قبلی در کار نبود؛ تصمیمی ناگهانی بود. مادر چند دقیقه‌ای منتظر ماند و بعد مادر و دختر با هم از خانه بیرون رفتند و به پایگاه بسیج رفتند.اذان ظهر حوالی ساعت دوازده و ربع گفته شد. چند دقیقه بعد، حدود دوازده و نیم، موشک به حوزه ۱۰۴ رضوان اصابت کرد. حادثه روز یکشنبه رخ داد و عملیات آواربرداری تا روز بعد ادامه پیدا کرد. ظهر دوشنبه، زمانی که بخشی از آوار کنار زده شد، پیکر عطیه اصلاحی درست در همان لحظه‌ای از زیر آوار بیرون آورده شد که صدای اذان ظهر در فضا پیچیده بود. آری انگار همان دختری که همیشه با شنیدن «الله‌اکبر» اذان سجاده‌اش را پهن می‌کرد، این بار هم در همان لحظه به نماز ایستاد.عطیه اصلاحی در روز دهم اسفند‌ماه در غرب تهران همراه مادرش طاهره نصرآبادی به شهادت رسید. پیکر مطهر او روز چهاردهم اسفند، همزمان با میلاد امام حسن مجتبی (ع)، در قطعه ۲۶ بهشت‌زهرا و در کنار پدربزرگ شهیدش و مادرش به خاک سپرده شد.پایان پیام/
16:23 - 9 فروردین 1405

0 بازدید