دنیا بدون کدخدا
جهان امروز بیش از آنکه در آستانه انتقال قدرت از آمریکا به چین باشد، وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «بینظمی پساآمریکایی» نامید.
محمد ابراهیمی_ پایان نظم آمریکایی؛ فرصتی برای ایران در جهان پساآمریکاییجهان امروز بیش از آنکه در آستانه انتقال قدرت از آمریکا به چین باشد، وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «بینظمی پساآمریکایی» نامید؛ نظمی که در آن قدرت مسلط پیشین دیگر توان یا اراده لازم برای تأمین هزینههای نظام بینالمللی را ندارد، اما قدرت جایگزینی نیز برای تصاحب کامل این جایگاه ظهور نکرده است. این همان نکته محوری یادداشت اخیر Foreign Affairs است: نظم آمریکایی نه الزاماً با یک شکست نظامی یا فروپاشی ناگهانی، بلکه از طریق فرسایش تدریجی اعتبار، توان اجرایی و اراده سیاسی آمریکا در حال از میان رفتن است.تشبیه نویسنده به ساختمانهای نیمهکاره چین قابل توجه است. پروژهای که زمانی قرار بود نماد رشد و آینده باشد، رها شده و ساکنان آن ناچارند از بقایای موجود برای ساختن راهی تازه استفاده کنند. نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا نیز وضعیتی مشابه پیدا کرده است: نهادهایی مانند سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی و حتی برخی ائتلافهای امنیتی همچنان پابرجا هستند، اما قدرت سیاسیای که زمانی پشت این ساختارها قرار داشت، دیگر مانند گذشته حاضر نیست هزینه حفظ آنها را بپردازد.نکته مهم این است که افول نظم آمریکایی به معنای فروپاشی قدرت آمریکا نیست. واشنگتن همچنان از بزرگترین ظرفیتهای نظامی، اقتصادی، مالی و فناوری جهان برخوردار است. مسئله اینجاست که قدرت داشتن با توانایی اعمال اراده در سراسر جهان یکسان نیست.
جنگهای افغانستان و عراق پیشتر نشان دادند که برتری فناوری و نظامی آمریکا لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. امروز نیز گسترش پهپادها، موشکهای ارزانقیمت، جنگ سایبری و ابزارهای نامتقارن، هزینه حفظ برتری آمریکا را افزایش داده است.حتی مهمتر از فناوری، تغییر در اراده سیاسی جامعه آمریکا است. واشنگتن دیگر مانند دوران پس از جنگ جهانی دوم حاضر نیست بهعنوان «پلیس جهان»، ضامن تجارت آزاد و تأمینکننده دائمی کالاهای عمومی بینالمللی عمل کند. دولت ترامپ این روند را آشکارتر کرده است، اما منشأ آن به ترامپ محدود نمیشود. ترامپ بیشتر از آنکه علت اصلی این تحول باشد، محصول و تشدیدکننده روندی است که پیش از او آغاز شده بود. از این منظر، انتظار بازگشت آمریکا به نقش سابق، حتی پس از پایان دوره ترامپ، چندان واقعبینانه نیست.مهمترین شکست نظم آمریکایی: تبدیل وابستگی به ابزار فشاریکی از ویژگیهای نظم آمریکایی این بود که شبکههای مالی، فناوری، انرژی و تجاری جهان را به یکدیگر متصل کرد. اما همین اتصال اکنون به نقطه ضعف تبدیل شده است. آمریکا و متحدانش از دلار، نظام مالی، فناوریهای پیشرفته، تراشهها و شبکههای پرداخت بهعنوان ابزار فشار استفاده کردهاند. تحریم روسیه، محدودیتهای فناوری علیه چین و استفاده از نظام مالی بینالمللی برای اعمال فشار اقتصادی، همگی نشان میدهند که زیرساختهای جهانی دیگر صرفاً ابزار همکاری نیستند و به سلاح ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند.
اما این سلاح یک اثر جانبی مهم دارد: هرچه واشنگتن بیشتر از وابستگیهای جهانی بهعنوان ابزار فشار استفاده کند، سایر کشورها انگیزه بیشتری برای کاهش وابستگی خود به آمریکا پیدا میکنند. چین در حال توسعه سازوکارهای مالی و فناوری مستقل است. کشورهای مختلف به سمت تجارت با ارزهای ملی حرکت میکنند. قدرتهای متوسط نیز به دنبال ایجاد شبکههای متنوعتری از روابط هستند. در نتیجه، چیزی که قرار بود ستون قدرت آمریکا باشد، بهتدریج میتواند به موتور کاهش وابستگی جهان به آمریکا تبدیل شود.ایران؛ کشوری که پیشاپیش وارد جهان «پساآمریکایی» شده استدر این میان، وضعیت ایران از یک زاویه کاملاً متفاوت قابل تحلیل است. ایران برخلاف بسیاری از کشورهای غربی، سالهاست که در محیطی زندگی میکند که در آن دسترسی محدود به نظام مالی آمریکا، تحریم، فشار فناوری و تهدید نظامی بخشی از واقعیت ژئوپلیتیکی بوده است. به همین دلیل، بسیاری از سازوکارهایی که اکنون کشورهای اروپایی و آسیایی تازه در حال تجربه آنها هستند، برای ایران پدیدهای جدید محسوب نمیشوند. ایران سالهاست ناچار بوده است:۱. روابط اقتصادی خود را متنوع کند؛۲. به جای تکیه بر یک بازار، با مجموعهای از قدرتها کار کند؛۳. مسیرهای جایگزین مالی و تجاری ایجاد کند؛۴. ظرفیتهای داخلی را در برخی حوزههای راهبردی توسعه دهد؛۵. از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان ابزار قدرت استفاده کند؛۶. در سیاست خارجی میان قدرتهای بزرگ موازنه و مانور ایجاد کند.
از این منظر، جهانی که برای واشنگتن و متحدان سنتیاش «بینظم» و غیرقابل پیشبینی به نظر میرسد، برای ایران الزاماً کاملاً بیگانه نیست. ایران در واقع بخش مهمی از تجربه جهان پساآمریکایی را پیش از بسیاری از دیگر کشورها تجربه کرده است.
جغرافیا دوباره به قدرت تبدیل میشودیکی از مهمترین پیامهای این تحول، بازگشت اهمیت جغرافیا است. در دوران اوج جهانیشدن، تصور میشد تجارت، سرمایه و فناوری مرزها را کماهمیتتر خواهند کرد. اما اکنون مسیرهای انرژی، تنگهها، بنادر، خطوط لوله، شبکههای ارتباطی، مواد خام و زنجیرههای تأمین به ابزارهای قدرت تبدیل شدهاند. در چنین جهانی، موقعیت ایران اهمیت مضاعف پیدا میکند.ایران در مجاورت خلیج فارس، دریای عمان، آسیای مرکزی و قفقاز قرار گرفته و در نقطه اتصال چند حوزه مهم انرژی و تجاری واقع شده است. تنگه هرمز نیز تنها یک آبراه جغرافیایی نیست؛ بخشی از معماری انرژی جهان است. هرچه جهان بیشتر به سمت «سلاحسازی گلوگاهها» حرکت کند، کشورهایی که در مجاورت این گلوگاهها قرار دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکنند. این البته الزاماً به معنای استفاده از این موقعیت برای ایجاد بحران نیست. برعکس، قدرت واقعی ایران میتواند در تبدیل جغرافیا از یک ابزار تنش به یک اهرم مذاکره و اتصال باشد.ایران نباید منتظر نظم جدید بمانداگر یک درس اساسی از این تحول بتوان برای ایران استخراج کرد، این است که نباید منتظر شکلگیری یک «نظم جدید» نشست. ممکن است چین هرگز جای آمریکا را بهعنوان رهبر واحد جهان نگیرد. روسیه نیز چنین ظرفیتی ندارد. جهان آینده احتمالاً نه چینی خواهد بود و نه آمریکایی؛ بلکه چندلایه، رقابتی و شبکهای خواهد بود. در چنین جهانی، سیاست خارجی موفق سیاستی نیست که تمام سرمایه خود را روی یک قدرت بزرگ قرار دهد.
ایران میتواند به جای وابستگی به یک بلوک، از روابط همزمان و مکمل با چین، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی، همسایگان خلیج فارس، ترکیه و سایر قدرتهای متوسط استفاده کند. هدف نباید جایگزین کردن «وابستگی به آمریکا» با «وابستگی به چین» باشد. هدف باید کاهش وابستگی ساختاری به هر قدرت خارجی باشد.پایان جهان تکقطبی، پایان تحریمپذیری نیستالبته نباید در این تحلیل دچار خوشبینی افراطی شد.افول نظم آمریکایی به معنای پایان تحریمها یا پایان فشار غرب نیست. برعکس، جهانی که در آن هر قدرتی میکوشد گلوگاههای اقتصادی و فناوری را در اختیار بگیرد، میتواند برای ایران نیز خطرناک باشد. چالش اصلی ایران این است که از جهانیشدنِ جدید کنار گذاشته نشود. بنابراین، سیاست «مقاومت در برابر نظم آمریکایی» بهتنهایی کافی نیست. ایران باید بتواند در شبکههای متعدد اقتصادی و فناوری جهان حضور داشته باشد؛ زیرا استقلال واقعی صرفاً به معنای نداشتن وابستگی نیست، بلکه به معنای داشتن گزینههای متعدد است. هرچه ایران بتواند مسیرهای تجاری، شرکای اقتصادی، منابع فناوری، بازارهای صادراتی و سازوکارهای مالی بیشتری ایجاد کند، قدرت چانهزنی آن افزایش خواهد یافت.از «مقاومت» به «هنرمندی ژئوپلیتیکی»مقاله Foreign Affairs میان دو نوع رفتار تمایز میگذارد: معمار و صنعتگر / هنرمند. معمار تلاش میکند یک ساختمان بزرگ و منسجم طراحی کند و همه را زیر یک نظم واحد قرار دهد. اما «هنرمند» در جهانی بیثبات، با استفاده از امکانات موجود، راهحلهای انعطافپذیر و موضعی پیدا میکند.
برای ایران، این مفهوم اهمیت ویژهای دارد. در جهانی که دیگر یک قدرت قادر به تعیین قواعد برای همه نیست، ایران نباید صرفاً در برابر نظم آمریکایی مقاومت کند؛ باید بتواند از شکافهای آن برای ساختن جایگاه خود استفاده کند.این یعنی: نه شرقگرایی مطلق، نه غربگرایی مطلق؛ بلکه چندجانبهگرایی عملگرایانه. نه انزوای اقتصادی، بلکه تنوع شرکا. نه اتکای کامل به منابع سنتی قدرت، بلکه سرمایهگذاری بر فناوری، ترانزیت، انرژی و زنجیرههای تأمین. و نه تلاش برای بازسازی جهانی که دیگر وجود ندارد، بلکه آمادگی برای جهانی که هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است.
جهان آینده، جهان قدرتهای «گزینهساز» استنظم آمریکایی زمانی بر این فرض استوار بود که بسیاری از کشورها در نهایت باید در چارچوبی قرار بگیرند که واشنگتن طراحی و تضمین میکند. اما جهان در حال حرکت به سوی شرایطی است که در آن کشورها میخواهند گزینههای بیشتری داشته باشند. در چنین شرایطی، قدرت ایران نه فقط در موشک، انرژی یا موقعیت جغرافیایی، بلکه در تعداد گزینههایی خواهد بود که میتواند برای خود ایجاد کند. اگر ایران بتواند همزمان به یک مسیر مهم انرژی، یک گره ترانزیتی، یک شریک تجاری متنوع، یک قدرت فناوری منطقهای و یک بازیگر مؤثر در ترتیبات امنیتی خاورمیانه تبدیل شود، آنگاه حتی بدون تبدیل شدن به یک ابرقدرت، وزن ژئوپلیتیکی آن به شکل محسوسی افزایش خواهد یافت.جمعبندیآنچه امروز در حال فروپاشی است صرفاً چند نهاد بینالمللی نیست؛ یک تصور از جهان است: تصور اینکه آمریکا میتواند قواعد بازی را تعیین کند، هزینه اجرای آنها را بپردازد و دیگران نیز در نهایت آن قواعد را بپذیرند. این تصور در حال فرسایش است. اما خلأ قدرت لزوماً به معنای ظهور یک هژمون جدید نیست. جهان آینده ممکن است سالها در وضعیت رقابت، ائتلافهای موقت، اقتصادهای منطقهای، مسیرهای تجاری موازی و ترتیبات امنیتی متغیر باقی بماند.برای آمریکا، این تحول به معنای از دست دادن بخشی از قدرتی است که از مرکزیت نظام مالی، اتحادهای گسترده و توانایی تعیین قواعد جهانی به دست میآورد. اما برای ایران، همین تحول میتواند یک فرصت تاریخی باشد؛ مشروط بر آنکه تهران جهان جدید را صرفاً از دریچه «مقابله با آمریکا» نبیند. هدف ایران باید ساختن چنان موقعیتی باشد که حتی در صورت تغییر آمریکا، ایران همچنان گزینههای متعدد و قدرت مانور داشته باشد.
08:37 - 29 مرداد 1405