راز سینی‌هایی که شب هشتم بر سرها می چرخند

بوی عود در میدان پیچیده است. شعله‌های شمع، آرام و لرزان روی سینی‌هایی می‌رقصند که با یاس و پارچه‌های سبز آراسته شده‌اند.
زنان و مردان یکی‌ پس از دیگری سینی‌ها را بر سر می‌گذارند ، از خانه‌ ای که ده ها سینی از سراسر شهر را در دل خود جای داده است بیرون می‌آیند. سر کوچه پیرزن منقل به دست ایستاده تا با دود اسپند مردان سینی بر سر را رهسپار میدان کند.انگار همه شهر قرار است امشب در روایتی قدیمی شریک شود؛ روایتی که سال‌هاست در شب هشتم محرم، زبان به زبان در بندر ماهشهر نقل می‌شود.صدای دمام از دور شنیده می‌شود. هرچه به میدان نزدیک‌تر می‌شوی، ضرباهنگش تندتر در سینه می‌نشیند. سیاهی صف های عزاداران رفته رفته پررنگ می شود ، گویا صدای دمام حکم صدای شیپور را دارد . صدایی که شهر را خبردار کرده که بیایید و بشتابید، عروسی آغاز شده است!
سینی‌های سبز که مملو از عود ، حنا ، نقل و شیرینی ست بر فراز سرها می‌چرخند و هرکدام پیامی را مخابره می کنند. شمع‌ها در دل تاریکی می‌سوزند. پیرمردها، جوان‌ها، مادران و کودکان، همه در یک دایره ایستاده‌اند؛ دایره‌ای که گویی زمان را شکافته و قرن‌ها به عقب برده است.در میان نوای سینه‌زنی و دمام، اسب‌های سبزپوش آرام در گوشه میدان ایستاده‌اند. نگاهشان به جمعیت دوخته شده است؛ همان‌گونه که سال‌ها پیش، اسب‌ها در انتظار بازگشت جوانی ایستاده بودند که دیگر بازنگشت.امشب ماهشهر حال و هوای عجیبی دارد؛ شبیه اندوه سنگینی که بر خانه‌ای می‌نشیند وقتی جوانی ناکام از دنیا می‌رود. همان بغضی که در گلوی مادران می‌شکند. همان حسرتی که در چشم پدران می‌ماند. همان داغی که برایش حجله می‌بندند و نامش را با اشک صدا می‌زنند.سینی‌ها که می‌چرخند، انگار هر کدام روایت ناتمام یک جوان را بر دوش می‌کشند؛ جوانی از تبار بنی‌هاشم که هنوز طعم زندگی را نچشیده بود. حضرت قاسم(ع)، نوجوان عاشورایی که پیش از آنکه به آرزوهای جوانی برسد، راهی میدان شد و نامش در کنار بزرگ‌ترین حماسه سازان تاریخ ماندگار شد.
آیین سینی گردانی حضرت قاسم علیه السلام سال‌هاست در بندر ماهشهر برگزار می‌شود، آیینی که از حافظه مردم این دیار جداشدنی نیست. سنتی که نسل‌های متوالی آن را حفظ کرده‌اند و امروز به عنوان میراث معنوی نیز به ثبت ملی رسیده است. اما ارزش این مراسم تنها در قدمت آن نیست، در قلب‌هایی است که هر سال با فرارسیدن شب هشتم محرم دوباره برای قاسم ابن الحسن (ع) می‌تپد.حلقه‌ها همچنان می‌چرخند. شمع‌ها یکی‌یکی آب می‌شوند ، دست هایی بالا می رود و از سینی ها گلاب را بر میدارد ، قطرات گلاب سر و صورت عزاداران را می نوازد و با اشک ها تلاقی می یابد .همچنان صدای دمام در میدان می‌پیچد و عزاداران بر سینه می‌زنند. در این میان، هیچ‌کس تنها تماشاگر نیست. هرکس سهمی از این داغ را با خود آورده است؛ داغ جوانی که حجله‌اش نه در خانه، که در کربلا برپا شد و دامادی‌اش را در آسمان جشن گرفت.
20:42 - 1 تیر 1405
میراث فرهنگی
استان ها
خوزستان

1 بازنشر
880 بازدید