نقد بر فیلم «جادوگر کرملین»جادوگر کرملین به کارگردانیِ اولیویه آسایاس فیلمِ خوش ریتمی است که رعایتِ ضرباهنگِ فیلمنامه در آن باعثِ ایجادِ واکنشِ مخاطب به کُنِشهای کاراکتر خواهد شد که در نتیجه کِشمَکِش را خلق میکند. از سیاست که حرف میزنیم بخشی از انساننمایی را در پوششِ هنر به سینما تزریق میکنیم که حتّی اقتباس از یک داستانِ ادبی هم نمیتواند آن را پالایش دهد. اینکه چگونه سیاستْ ولادمیر پوتین را از نخستوزیری به ریاست جمهوری رساند و لقبِ استالینِ ثانی به او داده شد را در این فیلم میبینید و همهی آنچه در سطحِ اثر نخواهید یافت، چگونگی انزوای جاهطلبی است که از رها شدن در بیبند و باریِ تئاتریهای روس تا خوشرقصی برای حُکامِ روزمرهی کرملین را امتحان کرد و اکنون در سهکُنجِ خانه نشسته، در حالِ سیگار کشیدن و پول درآوردن است. فیلمْ خوب ساخته شده و دلیل اصلیِ آن را در ابتدای یادداشت خود ذکر کردم امّا اثر اصلاً به نفعِ روسیه و رویاهای سلبریتی گونهاش نیست. بازیِ لا، دینو یا ویکاندر دیده میشود امّا غافل میشویم از بازیِ خوب جفری رایت. ریشِ کم و سرِ بیمو با عینکی که شبیه هری پاتر است شخصیتی به او داده که روشنفکرها را به روزنامهنگاری وادار میکند. آنچه که فیلم را برای منِ دوستدارِ ادبیات جذاب میکند اشاره به زامیاتین و چگونگیِ خلقِ پادآرمانشهری است که روی اُوروِل تأثیر گذاشت.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#جادوگر_کرملین#جود_لا#سیاست#جنگ#پوتین#ترامپ#سینما#هنر#فرهنگ#فارس#فارس_تعاملی#خبرگزاری_فارس#تحلیل_و_نظر#انسانیت#مرگ_بر_آمریکا#مرگ_بر_اسرائیل🎩@alirafieivardanjani
۳۲ MB
هیچکس دیکتاتور به دنیا نیامده
نفسانیّتِ انسان وجودی خارجی دارد که اخلاق را آنطور که منافعاش تعیین میکند، پیش خواهد بُرد. این نفس به اختصار در «جادوگر کرملین» یافت میشود. من در حالِ تماشای بخشی از تاریخِ سیاست هستم که در آن افراد پیوسته و پلکانی، نه مرامی و اشتراکی، از یک دیگر سوءاستفاده میکنند تا جایی که زرق و برقِ روسی را به دیگر امیالِ خود ترجیح میدهند. به عنوان مثال: در سکانسهای ابتدایی میبینیم که بارانوف با کِسینا ارتباطی دارد که بعدها کِسینا بدلیل زرق و برقِ بیشترِ میل به سیدوروف پیدا میکند و ناخواسته این خودِ بارانوف است که برای انتقام گرفتن از دیکتاتورِ ارتباطات میل به کسبِ جایگاه مییابد و... این مهم را لطفاً فراموش نکنید که دیکتاتوری و میل به دستور دادن در انسان هنگامی خروش میکند که سدِّ اخلاقیات شکسته شده باشد. ارتباطِ میانِ کِسینا و بارانوف از ابتدا اخلاقی نبود امّا به تدریج اخلاقیات در آن ارتباط تعریف میشد که سر و کلهی زرق و برق رسید. جایگاهِ سیاسیْ برتر از ثروتمندترین مردِ جهان بودن است و بنظرِ من چرچیلوار یک سیاستمدار میتواند به ثروتمندترین تبدیل شود امّا یک ثروتمند لزوماً سیاستمدارِ خوبی هم نیست. اتفاقی که برای نازیها و هیتلر اُفتاد نه از روی بیسیاستی بلکه از روی زیادی خود را سیاسی فرض کردن بود. این اتفاق اکنون برای سینما هم در حالِ رُخ دادن است. سینما نباید سیاستی را تأیید یا تکذیب کند بلکه باید طرفِ مردمِ بیسیاست ایستد. «جادوگر کرملین» غیرِ مردمیترین سیاستی است که از سینما میشود دید.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
جادوگری این است
دیکتاتور همیشه بوده هست همانطور که به گُفتهی کاظم بهمنی در ترانهی «علاج» مُحسن چاووشی که: خائن همیشه بوده و هست، باید این مهم را در نظر گرفت: فقط سیاستِ یک دیکتاتور میتواند سربازی را مجبور به شلیک سمتِ مظلومان کند. «جادوگر کرملین» نه به اندازهی «دیکتاتور بزرگ» چاپلین، بلکه در حدِّ ترامپ و وضعیتِ امروزی کارکرد دارد. به این فکر کنید که اگر روسیه این نبرد را در اروپا راه میانداخت چه میشد؟ انسانیت در آن مکان تعریفِ دیگری داشت همانطور که در این مکان تعریفِ دیگری دارد. سینما به انسانیت تعظیم نمیکند بلکه انسانیت را وادار به تعظیم در برابر دیکتاتورها کرده. سیاستِ بدیم بره را همانهایی راه میاندازند که به دیکتاتورها تعظیم میکنند و همهی شکوهِ سیاست در دفاع از مظلوم و تعظیم نکردن به دیکتهی دیگران است. فیلم هم خواسته و هم ناخواسته تمام قد تماشاگر را در برابر قدرتِ سیاسی خَم میکند. تماشاگری که ایستاده تا ببیند چرچیلها کی قدرت را رها میکنند اکنون به تعظیم در برابر آنها وادار شده. جادوگری این نیست که با سیاست واردِ بیبند و باریهای تئاتری شویم و برای پوتین خوشرقصی کنیم، جادوگری باید این باشد که چگونه میشود با درام و تئاتر حرفِ مظلوم را به گوشِ ظالم رساند. «جادوگر کرملین» حتّی از انزوای بارانوف هم دفاع میکند و این گوشهگیری را نوعی از قدرتِ سیاسی میشمارد. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani