به بهانهی اکران سینمایی «پیر پسر» را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.پیر پسر از اُکتای براهِنی یک درامِ جدّیتر از «برادران لیلا» سعید روستایی است که با ساختِ بَد من گرایشاتِ مَن دربیاری نسلِ طلبکارِ امروزی به هویَّت پیشین خود را حفظ میکند. بازیِ حسن پورشیرازی یک سر و گردن از کُلِّ بازیهایی که از سینمای ایران تا به امروز دیدم قویتر است. هنرِ او بهداد و حاتمی را پوشش داده و شمایل شیطانی و میلِ به انتقامجویی از همخانههایی که تنها اِسماً فرزندان او هستند یک عُقدهی اُدیپِ داستایوفسکی آلود ساخته. گرایش به ادبیاتِ روسی با اقتباساتی اُدیپی در فیلمنامههای براهِنی از «پُل خواب» تا «لتیان» دیده میشود. این گرایشات اِشِلِ سینمایی را از ادبیاتِ روس میگیرد و فهمی قابلِ ادراک به عموم منتقل میکند که نوعِ فُرمیِ آن در «راننده تاکسی» به نویسندگی شردر و کارگردانی اسکورسیزی و نوعِ بازیِ بازیگرش را در اکثرِ آثارِ دی لوئیس از «به نام پدر» جیم شریدان تا «رشتهی خیال» پُل توماس اندرسون، میتوان دید. نقدی که من بر فیلم دارم این است که ما شاهدِ جزئیاتی ناهمخوان و اضافه در فیلم هستیم که قطعاً به تعلیق و کش دادن قصهای سه ساعته کمک خواهند کرد اما بودن یا نبودنشان چیزی به پیرنگ اضافه و یا از آن کم نمیکند.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#پیر_پسر#اکتای_براهنی#داستایوفسکی#برادران_کارامازوف#حسن_پورشیرازی#حامد_بهداد#لیلا_حاتمی#محمد_ولی_زادگان#فرهنگ#مرگ_بر_اسرائیل#هنر#نقد_فیلم#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی🎩@alirafieivardanjani
خودآزاریِ هَوَلناک
شکلی از قاطعیّت دراماتیک در منحنیِ داستان ایراد شده که فهمِ یک پرسوناژ هَوسباز که برای مرتفع شدنِ میلش حاضر است حتّی عشقِ فرزندش را در یک قُمار به قتل برساند، را برایمان آسان کرده. این آسانسازی جدای از دوربین روی دستهایی است که در ابتدای فیلم، هنگام تعریفِ پرسوناژها دوست نداشتم. دوربین روی دست بنظرم در تیتراژ پایانی خیلی بیشتر کاربردِ زیباشناسی پیدا میکند. جزئیاتی که بنظرم اضافی هستند در درام وقتی است که علی روبهروی کارفرمای خود مینشیند و ما در این پلان شکلِ ضعیفی از یک کتابدار میبینیم. کتابداری که پیپ میکشد و برای سرپوشی بر رفتارِ غیرِ اخلاقیِ برادرش دیگران را اخراج میکند و... بعد علی، حامد بهداد، با یک چهرهی پوکر فیس ناتوان شده در بروزِ شخصیتی این شکلی. بخشِ دیگری که بنظرم از جزئیاتِ اضافی در قصّه است. پلانِ حمام رفتن و خودآزاریِ رعنا، لیلا حاتمی، است. در این پلان با ساختِ چهرهی فمینیسمی از یک زن سعی شده قرائت دراماتیک از فُرمِ درونیِ قصه را بر کلیّتِ درام تحمیل کند. این سادومازوخیسم در نهایت یک دستآوردِ فنّی در درام است که باید توسطِ خود بیننده حاصل شود نه اینکه ما برای تماشاگر آن را برملا کنیم. این خودآزاری بهتر است در همان شکلِ ایثار و فداکاری برای یک احساس بماند تا اینکه حتی ازخودگذشتیِ او را بنوعی پای چُنین فکتی بگذاریم.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
تو پسر من نیستی
حالتِ نفرت از دیگری را نمیتوان به بهانهی از مستی شیشه را پرتاب کردن و اسباب سرگرمیِ دیگری را تخریب کردن، نشان داد. این حالت نفرت بیشتر از آنکه از سوی رضا و علی لمس شود از سوی غلام نسبت به فرزندانش حس خواهد شد و این به مراتب درستتر از «برادران لیلا» روستایی، تفهیم شده. در فیلمِ روستایی پدر از نقطه ضعفهایی ساخته میشود که ما خواسته یا ناخواسته حق را به دیگر کاراکترها خواهیم داد اما در «پیر پسر» ما نیز با رضا توسط غلام به قتل میرسیم و زنانِ بیننده قطعاً سمپاتیِ بیشتری به چگونگی قتلِ رعنا، حاتمی، پیدا خواهند کرد. غلام با برملا کردن یک راز که تو پسر من نیستی و پسرِ خسرویی رضا را از نظر روانی بازی میدهد چرا که او میداند روی این قضیه نقطه ضعفهایی وجود دارد و این راز مگر چه بوده که علی میدانسته و از رضا، محمد ولیزادگان، پنهان نگاه داشته؟. بنظرم فیلم اگر بر این پاشنه پیرنگاش بنا میشد دیگر ما نیازی به ماجراهای رعنا و یک قتلِ دیگر نداشتیم. مسئلهی مهم در «پیر پسر» شکلِ برخوردِ فرا ایماژی با ایدهی اصلی است. ما در این سناریو مابهازاهایی داریم که در ارتباط غلام و آن سمساری پیدا میکنیم و یک سری پیرنگهای فرعی در طرحِ اصلی وجود دارند که ارتباطِ چیره شدهاش را بر رعنا و عقبهی آن خواهیم یافت. شخصیتی که نمیتوان با پول، احساسش را خرید یک فیلمِ کوتاهی در دلِ این فیلمِ 3 ساعته است. این شخصیت چرا به پول نیاز دارد؟ چرا پدرش را زیر برق میگذارند؟ چرا دیگر ویولونسل نمیزند و چه میشود که اصلاً از علی خوشش میآید؟ این سوالها به صورت گذرا در فیلم پاسخی سطحی داده میشوند در صورتیکه بینندهی خانمِ سینما دوست دارد همهچیز را دربارهی رعنا بداند.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی