عددها چه می گویند، حق با جلیلی است یا روحانی؟
مناظرهها و سخنان متقابل سعید جلیلی و حسن روحانی طی سالهای اخیر، بازتابی از دو رویکرد متفاوت به اداره کشور و مواجهه با بحرانهای بینالمللی است. جلیلی بر مقاومت و توان داخلی تأکید دارد، روحانی بر مذاکره و تعامل برای رفع فشارها. اما این بحثها زمانی برای افکار عمومی قابل قضاوت میشود که پشتوانه آماری پیدا کند. اعداد و ارقام اقتصادی و هستهای، تصویر روشنتری از میزان درستی هر دو روایت ارائه میدهند.
بخش اول: روایت جلیلیجلیلی در نقد روحانی همواره گفته است که کشور میتوانست بدون پذیرش محدودیتهای شدید، از مسیر ایستادگی و پیشبرد توان داخلی عبور کند. او بر دو محور اصلی تأکید دارد:1. توان هستهای: در پایان دولت دهم، ایران بیش از ۱۰ هزار سانتریفیوژ فعال داشت و ذخایر اورانیوم ۲۰ درصدی کشور به بیش از ۲۰۰ کیلوگرم رسیده بود؛ موضوعی که نشاندهنده جهش در ظرفیت غنیسازی است.2. تابآوری اقتصادی: جلیلی میگوید اگرچه فشار تحریمها شدید بود، اما شاخصهای تولید داخلی هنوز زنده بودند. گزارشهای بانک مرکزی نشان میدهد در سال ۱۳۹۰ رشد اقتصادی حدود ۳ درصد ثبت شد. این همان نکتهای است که او از آن بهعنوان «قابلیت عبور از تحریمها» یاد میکند.بخش دوم: روایت روحانیروحانی نقطه عزیمت خود را بحران اقتصادی سالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ میداند. او بارها تصریح کرده که بدون توافق هستهای، اقتصاد کشور در مرز فروپاشی بود:تورم: نرخ تورم نقطهای در خرداد ۱۳۹۲ به حدود ۴۰ درصد رسید.رشد اقتصادی: اقتصاد ایران در سال ۱۳۹۱ با رشد منفی ۶.۸ درصد مواجه شد که رکوردی تاریخی بود.نفت: صادرات نفت ایران در نیمه نخست ۱۳۹۲ به حدود ۸۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد، در حالی که این رقم در سالهای قبل بیش از ۲.۵ میلیون بشکه بود.روحانی با تکیه بر این آمار میگوید برجام نه انتخابی سیاسی، بلکه ضرورتی اقتصادی برای جلوگیری از فروپاشی معیشت مردم بود.بخش سوم: داوری بر اساس آماربرای داوری میان این دو روایت، باید به چند نکته کلیدی توجه کرد:در حوزه هستهای: جلیلی درست میگوید که کشور در سال ۱۳۹۱ از نظر توان فنی در موقعیت برتری قرار داشت. اما افزایش ذخایر اورانیوم و سانتریفیوژها بدون ارتباط با اقتصاد جهانی
نمیتوانست معیشت مردم را بهبود دهد.در حوزه اقتصادی: آمارهای رسمی بانک مرکزی و مرکز آمار تأیید میکنند که در سال ۱۳۹۲ اقتصاد ایران در وضعیت رکود تورمی بیسابقه بود. این همان بخشی است که روحانی با تکیه بر آن، مذاکره را بهعنوان تنها راه ممکن معرفی کرد.محدودیت هر دو روایت: آمار نشان میدهد که مقاومت صرف، کشور را به رشد منفی و تورم سنگین رساند، و از سوی دیگر، مذاکره و توافق بدون بهرهگیری از ظرفیتهای داخلی هم نتوانست در بلندمدت گشایش پایدار ایجاد کند.نتیجهگیریبر اساس عدد و رقم، جلیلی و روحانی هر دو بخشی از حقیقت را بیان میکنند. جلیلی بر دستاوردهای هستهای و توان مقاومت تکیه دارد، روحانی بر فشار اقتصادی و ضرورت گشایش خارجی. اما تجربه نشان میدهد که هیچیک به تنهایی پاسخگوی نیاز کشور نبوده است. مسیر واقعی، ترکیب عقلانیت اقتصادی با مقاومت هوشمندانه است؛ یعنی استفاده از توان فنی برای تقویت قدرت چانهزنی و بهرهگیری از دیپلماسی برای کاهش فشارهای اقتصادی.
جلیلی درست میگوید که توان هستهای کشور در سالهای تحریم به اوج رسید.روحانی درست میگوید که اقتصاد ایران در سال ۱۳۹۲ در آستانه فروپاشی بود.حقیقت در جمع این دو نگاه است: مقاومت فنی + دیپلماسی متوازن.
18:22 - 8 مهر 1404