جنگ با ایران؛ چرا هزینه تصمیم نظامی فراتر از میدان نبرد محاسبه می‌شود؟

فاطمه مطیری - دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه دانشگاه شهید بهشتیدو جنگ در فاصله کمتر از یک سال، معادلات امنیتی ایران، آمریکا و رژیم‌صهیونیستی را وارد مرحله تازه‌ای کرده است؛ نخست جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ و سپس جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و در منطقه به «جنگ رمضان» شهرت یافت.با وجود توقف مقطعی درگیری‌ها، هنوز توافقی پایدار که همه مسائل اصلی را تعیین تکلیف کند شکل نگرفته است و موضوعاتی مانند وضعیت تنگه هرمز همچنان در مذاکرات و محاسبات طرفین قرار دارد.در چنین شرایطی، احتمال دور سوم درگیری را نمی‌توان فقط با مقایسه توان نظامی طرفین سنجید. دو جنگ گذشته نشان داده‌اند که آغاز یک عملیات نظامی ممکن است از نظر عملیاتی امکان‌پذیر باشد، اما کنترل پیامدهای آن مسئله دیگری است.پرسش اصلی برای دور بعدی این نیست که کدام طرف توان وارد کردن ضربه بیشتری دارد؛ بلکه این است که هزینه ادامه درگیری تا کجا قابل تحمل خواهد بود و آیا ضربه نظامی می‌تواند به نتیجه سیاسی مورد انتظار منجر شود؟پاسخ این سؤال فقط در میدان نبرد نیست. توان پاسخ ایران، ظرفیت نظامی آمریکا و اسرائیل، امنیت کشتیرانی، بازار انرژی و فشارهای اقتصادی، همگی می‌توانند مسیر یک جنگ جدید را تغییر دهند. در دور سوم، مسئله فقط چگونگی آغاز جنگ نیست؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند پیامدهای آن را تا پایان مدیریت کند.
معادله نظامی؛ چرا ضربه نخست الزاماً پایان جنگ نیست؟ برتری هوایی و فناوری آمریکا و اسرائیل همچنان قابل توجه است. آمریکا شبکه گسترده‌ای از نیروها و تأسیسات نظامی در منطقه دارد و اسرائیل نیز از جنگنده‌های پیشرفته، سامانه‌های چندلایه دفاع موشکی و پشتیبانی اطلاعاتی آمریکا برخوردار است. با این حال، دو جنگ اخیر نشان دادند که برتری در حمله لزوماً به معنای توان حذف ظرفیت پاسخ نیست. ایران یکی از بزرگ‌ترین زرادخانه‌های موشکی خاورمیانه را در اختیار دارد. مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا (CSIS) از وجود هزاران موشک بالستیک و کروز در ایران خبر می‌دهد و برد برخی از موشک‌های ایران را درحدود ۲ هزار کیلومتر یا بیشتر ارزیابی می‌کند.اهمیت این توان فقط به تعداد موشک‌ها محدود نمی‌شود. پراکندگی بخشی از زیرساخت‌ها، ظرفیت تولید و امکان ادامه عملیات پس از حملات اولیه، از عواملی هستند که برنامه‌ریزی برای یک عملیات کوتاه و تعیین‌کننده را دشوار می‌کنند. در دو جنگ گذشته نیز هدف قرار گرفتن بخشی از زیرساخت‌های نظامی ایران به توقف کامل توان پاسخ منجر نشد.در طرف مقابل، آمریکا باید هم‌زمان از نیروها و پایگاه‌های خود در منطقه حفاظت کند. این شبکه از یک سو امکان عملیات سریع و گسترده را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، در صورت گسترش جنگ، به مجموعه‌ای از نقاط نیازمند حفاظت تبدیل می‌شود. افزایش حملات به این زیرساخت‌ها می‌تواند بخشی از توان رزمی آمریکا را از عملیات تهاجمی به دفاع اختصاص دهد.این مسئله، محاسبه دور سوم را تغییر می‌دهد. عملیات اولیه ممکن است بتواند اهداف مهمی را منهدم کند؛ اما اگر ظرفیت پاسخ طرف مقابل باقی بماند، جنگ وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن تداوم عملیات، جای ضربه نخست را می‌گیرد.
در چنین شرایطی، معیار موفقیت دیگر تعداد اهداف منهدم‌شده نیست. معیار اصلی این خواهد بود که آیا عملیات می‌تواند بدون ورود به یک درگیری طولانی، به هدف سیاسی موردنظر برسد یا خیر. تجربه دو جنگ اخیر نشان می‌دهد فاصله میان این دو، می‌تواند بسیار بیشتر از فاصله میان آغاز یک حمله و پایان نخستین موج عملیات باشد.هرمز؛ وقتی جنگ از میدان نظامی وارد بازار جهانی می‌شود تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال جنگ ایران به اقتصاد جهانی است. اهمیت آن به حجم انرژی عبوری از این مسیر بازمی‌گردد. در سال ۲۰۲۴، به‌طور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی در روز از هرمز عبور کرد؛ معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی. این رقم در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۵ به حدود ۲۰.۴ میلیون بشکه در روز رسید.اهمیت اقتصادی هرمز در بحران اخیر نیز خود را نشان داد. اداره اطلاعات انرژی آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ برآورد کرد که اختلال در این مسیر، تولید نفت کشورهای عربستان سعودی، عراق، کویت، امارات، قطر و بحرین را تحت تأثیر قرار داده است. مجموع کاهش تولید این کشورها در ماه مارس حدود ۷.۵ میلیون بشکه در روز برآورد شد و برآورد بعدیEIA،کاهش تولید در آوریل را حدود 10.5 میلیون بشکه در روز اعلام کرد. هم‌زمان، بازار نفت واکنش نشان داد. متوسط قیمت نفت برنت در مارس حدود ۱۰۳ دلار در هر بشکه بود و EIA اوج ۱۱۵ دلار را برای سه‌ماهه دوم پیش‌بینی کرد. در ادامه بحران، قیمت برنت در 7 آوریل به حدود ۱۳۸ دلار در هر بشکه رسید،در حالی‌که میانگین قیمت آوریل حدود 117 دلار بود.
این ارقام نشان می‌دهد که هرمز صرفاً یک مسئله امنیتی برای کشورهای ساحلی نیست. اختلال در این مسیر می‌تواند هم‌زمان بر تولیدکنندگان نفت، پالایشگاه‌ها، شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و اقتصادهای بزرگ واردکننده انرژی اثر بگذارد. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی از مهم‌ترین اقتصادهایی هستند که امنیت انرژی آنها به جریان پایدار نفت و گاز خلیج فارس وابسته است.به همین دلیل، وضعیت هرمز در محاسبات دور سوم اهمیت مستقیمی پیدا می‌کند. هرچه اختلال در کشتیرانی طولانی‌تر شود، هزینه جنگ از سطح عملیات نظامی فراتر می‌رود و به قیمت انرژی، حمل‌ونقل و تجارت جهانی منتقل می‌شود.از همین منظر، هرمز یک ضریب اقتصادی برای جنگ است؛ متغیری که می‌تواند دامنه پیامدهای یک درگیری میان چند بازیگر را بسیار فراتر از مرزهای منطقه گسترش دهد.
آمریکا و اسرائیل؛ مسئله فقط آغاز جنگ نیست، مدیریت پیامدهاست برای آمریکا، چالش اصلی در ادامه درگیری فقط اجرای عملیات نیست؛ حفظ آمادگی نظامی و تأمین مستمر مهمات و تجهیزات نیز اهمیت دارد. رویترز در اوت ۲۰۲۶ گزارش داد که ارتش آمریکا در جریان پنج ماه جنگ، تقریباً تمام ذخایر جهانی خود از موشک‌های دوربرد ATACMS و PrSM را مصرف کرده است. این موشک‌ها بیش از یک میلیون دلار قیمت دارند و برای حملات دقیق از فاصله دور به کار می‌روند. فشار به تسلیحات تهاجمی محدود نمانده است. برآوردهای CSIS که رویترز به آنها استناد کرده، نشان می‌دهد آمریکا تا ژوئیه ۲۰۲۶ حدود ۶۵ درصد از ذخایر رهگیرهای Patriot و دست‌کم ۳۸ درصد از ذخایر THAAD خود را مصرف کرده است. رویترز اعلام کرده که این ارقام را مستقلاً مشاهده نکرده، اما دو منبع آشنا با داده‌های داخلی آمریکا این برآوردها را تأیید کرده‌اند.واشنگتن برای جبران این کاهش ذخایر، افزایش ظرفیت تولید را دنبال می‌کند. آمریکا در اوت ۲۰۲۶ قراردادی بیش از ۳ میلیارد دلار برای افزایش تولید قطعات رهگیرهای Patriot و THAAD امضا کرد. بر اساس این توافق، ظرفیت تولید Patriot تا سه برابر و ظرفیت تولید THAAD تا چهار برابر افزایش خواهد یافت. هم‌زمان، توافقی برای افزایش ظرفیت تولید سالانه Tomahawk از حدود ۶۰ فروند به ۱۰۰۰ فروند دنبال شده است.این تحولات به معنای از بین رفتن برتری نظامی آمریکا نیست. واشنگتن همچنان ظرفیت تولید، شبکه لجستیکی و توان عملیاتی گسترده‌ای دارد. مسئله اصلی، سرعت بازسازی ذخایر است. افزایش تولید نیز لزوماً به معنای بازگشت سریع موجودی به سطح پیش از جنگ نیست؛ به‌ویژه درباره سامانه‌هایی که تولید آنها زمان‌بر است.
اسرائیل با محدودیت متفاوتی روبه‌رو است. این کشور از توان هوایی و دفاع موشکی پیشرفته برخوردار است، اما عمق جغرافیایی محدودی دارد و حفاظت از مراکز جمعیتی، زیرساخت‌های حیاتی و تأسیسات اقتصادی برای آن اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. بنابراین، طولانی شدن درگیری می‌تواند هزینه دفاع و فشار اقتصادی و اجتماعی را افزایش دهد؛ حتی اگر برتری عملیاتی اسرائیل حفظ شود.در نتیجه، محاسبه آمریکا و اسرائیل برای رویارویی بعدی فقط بر پایه توان اجرای عملیات انجام نمی‌شود. مدت درگیری، سرعت جایگزینی مهمات، حفظ آمادگی برای تهدیدهای دیگر و تحمل فشار اقتصادی و سیاسی نیز وارد معادله می‌شود.در نهایت، مسئله برای واشنگتن و تل‌آویو فاصله میان «توان آغاز عملیات» و «توان حفظ آن در طول زمان» است. جنگی که در میدان با برتری فناوری آغاز می‌شود، ممکن است در مرحله بعد با مسئله ذخایر، هزینه و فرسایش روبه‌رو شود. همین فاصله، یکی از عوامل مهمی است که تصمیم‌گیری درباره ادامه یا ازسرگیری جنگ را دشوارتر می‌کند.معادله بازدارندگی ، ازتوان ضربه تا هزینه پیروزی دو جنگ اخیر نشان داد که برتری نظامی می‌تواند ضربات سنگینی وارد کند، اما لزوماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار منجر نمی‌شود. ایران توانسته بخشی از ظرفیت پاسخ خود را در برابر حملات حفظ کند و آمریکا و اسرائیل نیز با وجود برتری فناوری، ناچار شده‌اند هزینه‌های نظامی و سیاسی ادامه درگیری را محاسبه کنند.
در این میان، تنگه هرمز یک متغیر تعیین‌کننده باقی می‌ماند. عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از این مسیر پیش از بحران، نشان می‌دهد که هر اختلال پایدار می‌تواند پیامدهای جنگ را به بازار انرژی و اقتصاد جهانی منتقل کند. بنابراین، هزینه درگیری فقط با میزان خسارت نظامی سنجیده نمی‌شود؛ دامنه آن به تجارت، انرژی و اقتصاد کشورهای دیگر نیز کشیده می‌شود.اما شاید مهم‌ترین خطر در دور سوم، نه قدرت یک طرف و نه ضعف طرف دیگر، بلکه محاسبه اشتباه باشد. هر طرف ممکن است تصور کند که می‌تواند حمله را در سطحی محدود نگه دارد، اما پاسخ متقابل می‌تواند زنجیره‌ای از اقدامات را ایجاد کند که کنترل آن دشوار شود. تجربه دو جنگ گذشته نشان داده است که فاصله میان «عملیات محدود» و «بحران گسترده» می‌تواند بسیار کوتاه باشد.از این منظر، بازدارندگی به معنای غیرممکن شدن جنگ نیست؛ به معنای آن است که هزینه آغاز جنگ، تصمیم‌گیرنده را وادار به محاسبه پایان آن نیز بکند.در دور سوم، مسئله فقط این نیست که چه کسی می‌تواند بیشتر ضربه بزند؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند پیامد ضربه متقابل را کنترل کند. جنگ ممکن است با یک تصمیم آغاز شود، اما پایان آن الزاماً در اختیار همان کسی نیست که آن را آغاز کرده است.
19:01 - 19 مرداد 1405
سیاست
نظامی و امنیتی
ایران در جهان

14٫1k بازدید