آزمون مرزهای وفاداری در جنگ
در هر جنگی، نخستین چیزی که در معرض آزمون قرار میگیرد «مرزهای جغرافیا» نیست، بلکه «مرزهای وفاداری» است. جنگ، لحظهای است که روشن میکند انسان خود را به کجا متعلق میداند؛ به خاک و مردمش، یا به قدرتهایی که بیرون از آن ایستادهاند.آنچه در برخی تجمعات ایرانیان مقیم خارج دیده شد—حمل تصاویر سربازان آمریکایی یا نخست وزیر منحوس رژیم صهیونیستی در حالی که سرزمین خودشان زیر فشار جنگ با اسراییل قرار دارد—بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، نشانهی گسست عمیق اخلاقی است. اختلاف سیاسی با حکومت یک کشور، هر قدر هم شدید باشد، در سنتهای تاریخی بسیاری از ملتها هرگز به معنای شادی از رنج مردم همان سرزمین تلقی نشده است.در تاریخ ملتها، حتی مخالفان سرسخت دولتها نیز در لحظهی تهاجم خارجی مرزی روشن میان «اختلاف داخلی» و «تهدید بیرونی» قائل شدهاند. زیرا بمبها میان گرایشهای سیاسی تفاوتی نمیگذارند؛ آنها بر خانهها، خیابانها و مردمی فرود میآیند که بخشی از همان ملتاند.وقتی در چنین شرایطی، کسی زیر پرچم قدرتهای خارجی مثل آمریکا یا در کنار سیاستمدارانی چون نتانیاهو میایستد و آن را جشن میگیرد، پرسش اصلی دیگر صرفاً سیاسی نیست؛ پرسش دربارهی «احساس تعلق» است. آیا اختلاف با ساختار قدرت میتواند تا جایی پیش برود که رنج هموطنان به صحنهی شادی تبدیل شود؟ملتها در حافظهی تاریخی خود، چنین لحظاتی را فراموش نمیکنند. زیرا در زمانهی بحران، آنچه ثبت میشود نه شعارها، بلکه موضع اخلاقی افراد است:اینکه در لحظهای که مردم یک سرزمین زیر آتش قرار دارند، چه کسانی در کنار آنان ایستادند و چه کسانی در آن سوی میدان، برای دشمنانشان کف زدند.متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی@matsa_ir
06:12 - 19 اسفند 1404