اضطراب، مستأجر خانه کنکوریها در ایام جنگ
اضطراب، شبیه یک مهمان ناخوانده این روزهای خانه کنکوریهاست. مهمانی که بیخبر آمده، حالا توی اتاق نشسته و مدام توی گوش بچهها زمزمه میکند: «اگر عقب بیفتی چه؟ اگر نشود چه؟ اگر همه چیز به هم بریزد چه؟» اما شاید وسط همین آشفتگی، بشود جور دیگری هم به ماجرا نگاه کرد.
گروه نوجوان: در روزهایی که عقربههای ساعت کنکور در هالهای از ابهام میچرخد و هنوز هیچ تقویمی، تاریخ دقیق این ماراتن سرنوشتساز را فاش نکرده است، هزاران دانشآموز میان برنامهریزی و بیبرنامگی، میان امید و اضطراب، سرگردان ماندهاند. امتحانهای نهایی هم این آشفتگی را دوچندان کرده و تبِ داغ کنکور را زودتر از همیشه به جان خانوادهها انداخته است. در بحبوحۀ همین بلاتکلیفیِ نفسگیر، همصحبت شدیم با مهسا طیبی کشاورز روانشناس حوزۀ نوجوان، تا از راهحل این روزهای پرالتهاب گفتوگو کنیم.
کنکور و اضطراب«نگرانی این روزهای بچهها نهتنها عجیب نیست، بلکه کاملاً طبیعی است. به گفته او، اضطراب همیشه نشانه ضعف نیست؛ گاهی نشانه این است که آینده برای یک نوجوان مهم شده، آنقدر مهم که دلش نمیخواهد فرصتهایش را از دست بدهد.»
او توضیح میدهد: «بچهها الان حق دارند عصبی باشند. وقتی برنامهای که ماهها برایش زحمت کشیدهاند به هم میریزد، طبیعی است که ذهنشان آشفته شود. مغز انسان ذاتاً با تغییر مشکل دارد. ما وقتی چیزی را پیشبینی میکنیم، دوست داریم دقیقاً همان اتفاق بیفتد. وقتی نمیافتد، ذهن به هم میریزد.»
برای توضیح این مسئله مثال سادهای میزند. « مثلاً شما یک قرار ساعت چهار عصر دارید. حتی اگر فقط چند دقیقه دیر شود یا برنامه به هم بخورد، ذهن شروع میکند به اعتراضکردن. حالا تصور کنید این بههمریختگی، مربوط به کنکوری باشد که آینده یک نوجوان به آن گرهخورده است.» او میگوید: «تصمیمگیری درباره زمان آزمون دست بچهها نیست. وقتی آدم درباره چیزی که خارج از کنترلش است مدام فکر میکند، اضطرابش بیشتر میشود.»
پس راهحل چیست؟به اعتقاد او، باید تمرکز را از چیزهایی که دست ما نیست، برداریم و روی چیزهایی بگذاریم که هنوز میتوانیم کنترلشان کنیم؛ مثل درسخواندن، تستزدن، مرورکردن و بهتر یادگرفتن.او کنکور را به یک «دو ماراتن» تشبیه میکند، نه مسابقه دو سرعت: «در دو سرعت، دونده همه انرژیاش را یکجا خرج میکند تا فقط زودتر به خط پایان برسد. اما ماراتن فرق دارد. آنجا آدم باید انرژیاش را مدیریت کند، استراتژی داشته باشد و بداند چطور مسیر طولانی را دوام بیاورد.» به همین خاطر پیشنهاد میدهد بچهها قبل از شروع دوباره، کمی به خودشان فرصت نفسکشیدن بدهند؛ حتی اگر شده دو روز کامل درس را تعطیل کنند، بخوابند، فیلم ببینند، بیرون بروند و ذهنشان را شارژ کنند. «وقتی باتری آدم خالی باشد، ادامهدادن فقط فرسودهاش میکند.»
پلن B ؛ دستهبندی
بعد از استراحت کوتاه، نوبت یک پلن B یا همان برنامه جایگزین است؛ برنامهای متناسب با شرایط جدید، نه بر اساس تاریخهای قبلی.او میگوید دانشآموزها بهتر است درسهایشان را در سه دسته تقسیم کنند: ۱. درسهایی که کاملاً مسلطاند.۲. درسهایی که خواندهاند اما هنوز تست نزدهاند. ۳. بخشهایی که کلاً کنار گذاشته بودند.
قانون ۸۰ - ۲۰
پیشنهاد او استفاده از قانون «۸۰ ـ ۲۰» است؛ یعنی ۸۰ درصد زمان صرف مرور و تقویت درسهایی شود که دانشآموز در آنها آمادگی بیشتری دارد و ۲۰ درصد باقیمانده برای درسهایی که تا امروز از آنها فرار میکرده است و آنها کنار گذاشته بود.او با خنده میگوید: «شاید همین فصلهایی که کنار گذاشته بودیم، حالا چند درصد سرنوشتساز به رتبهمان اضافه کند.»
فرمول موفقیت؛ تغییر گفتوگوی ذهنیبه اعتقاد این روانشناس، مهمترین اتفاق، تغییر گفتوگوی ذهنی است؛ اینکه نوجوان بهجای تکرار جمله «عقب افتادم»، به خودش بگوید: «این یک فرصت جدید است.» فرصتی که شاید دو هفته، یک ماه یا حتی بیشتر طول بکشد، اما میشود بهجای شمردن روزهای ازدسترفته، آن را مثل «پله» دید؛ پلههایی برای بهترشدن.
او در پایان دوباره یادآوری میکند که همه بچهها در شرایط یکسانی قرار دارند: «هیچکس تنها نیست. همه سوار یک کشتیاند. در این وضعیت، آنهایی برنده میشوند که بهجای اعتراض مداوم به شرایطی که از کنترلشان خارج است، دنبال راهحل بگردند و فکر کنند چطور میشود از این فرصت تازه بهترین استفاده را کرد.»
11:00 - 28 اردیبهشت 1405