رؤیای آمریکایی در سرزمین سوخته

«آمریکا سرزمین آرزوها» رؤیایی معرفی می‌شد در آن هرکس، فارغ از نژاد، طبقه و پیشینه، می‌تواند با تلاش به موفقیت برسد. اما وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم به رکود بزرگ، تبعیض نژادی، محرومیت زنان و شکاف عمیق طبقاتی می‌رسیم. آیا رؤیای آمریکایی یک حقیقت بود یا روایتی خوش‌ساخت برای ایجاد یک توهم؟
فارس-گروه نوجوان: حتماً تابه‌حال حداقل یکبار این جمله که آمریکا سرزمین فرصت‌ها است به گوشتان خورده باشد. اما اولین‌بار چه کسی این جمله را گفت و چرا؟
اصطلاح رؤیای آمریکایی نخستین‌بار در کتاب «The Epic of America» نوشته جیمز تراسلو آدامز در سال ۱۹۳۱ استفاده شد. او این رؤیا را این‌گونه تعریف کرد: «سرزمینی که در آن زندگی باید برای همه بهتر، غنی‌تر و کامل‌تر باشد و هر کس بسته به توانایی یا موفقیتش فرصت داشته باشد.»
این تعریف بعدها تبدیل به هسته هویتی آمریکا شد. آزادی، پیشرفت، و فرصت برابر بدون توجه به محل تولد یا طبقه اجتماعی. اما چقدر این جمله به واقعیت نزدیک بود؟
در همان سال‌هایی که آدامز از رؤیای آمریکایی صحبت کرد، با وجود لغو برده‌داری در آمریکا اما سیاه‌پوستان اغلب در مشاغل کم‌درآمد کار می‌کردند و اولین کسانی بودند که اخراج می‌شدند. فرصت پیشرفت برای سفید پوستان و سیاه‌پوستان یکسان نبود. همچنین با کاهش شدید درآمد و فروپاشی کسب‌وکارها. میلیون‌ها خانواده قادر به تأمین نیازهای اولیه نبودند.
اما نابرابری فقط محدود به مسئله نژاد نبود. زنان در آن دوره نیز با محدودیت‌های قانونی و اجتماعی گسترده روبه‌رو بودند. حق رأی نداشتند و در فرایندهای سیاسی و تصمیم‌گیری‌ها سهمی نداشتند، در محیط کار با دستمزد پایین‌تر و فرصت‌های شغلی محدود مواجه بودند، بحران اقتصادی و رکود بزرگ باعث شد که زنان فقیر، اغلب مجبور به کارهای سخت و کم‌درآمد شوند تا خانواده‌هایشان را تغذیه کنند.
علاوه‌برآن، بسیاری از کارگران فقیر، چه سفید و چه سیاه، با استثمار اقتصادی روبه‌رو بودند. قراردادهای ناعادلانه، ساعات طولانی کاری بدون امنیت شغلی و عدم دسترسی به حمایت‌های اجتماعی، زندگی را برای اکثریت مردم دشوار می‌کرد.
در یک نگاه کلی، «آمریکا، سرزمین فرصت‌ها» بیشتر شبیه یک تصویر فرهنگی و تبلیغاتی بود تا واقعیتی که اکثریت مردم تجربه می‌کردند. این تصویر در فیلم‌ها، انیمیشن‌ها، کتاب‌ها و سخنرانی‌ها ترویج شد تا یک هویت آرمانی و امیدبخش برای جامعه ایجاد کند، اما در عمل، تحقق این رؤیا اغلب محدود به طبقات خاص، سفیدپوستان، مردان و کسانی بود که دسترسی به منابع اولیه و شبکه‌های اجتماعی داشتند.
آمریکا از کشوری که مدام ندای صلح سر می‌داد به کشور جنگ تبدیل شد. از جنگ جهانی دوم گرفته تا حمله به عراق و افغانستان و حتی در حال حاضر که تهدیدهایی را علیه ایران، کانادا، دانمارک و... مطرح می‌کند. آمریکا رسماً در جنگ علیه غزه، هم پای رژیم صهیونیستی ایستاد و کودکان فلسطینی را قتل‌عام کرد.
با همه اینها آمریکا دست از بازسازی چهره ترک‌خورده خود برنداشته است. ترامپ در سخنرانی‌های انتخاباتی خود مدام از مفاهیمی مثل «آمریکا بازگشته است» استفاده می‌کرد و اصرار دارد بگوید که آمریکا در عصر طلایی خودش است.

مستند های تقریباً مستند

مستند «Park Avenue: Money, Power and the American Dream» فاصله عظیم ثروت و نابرابری در ایالات متحده را نشان می‌دهد و توضیح می‌دهد چطور ثروتمندان از سیستم بهره می‌برند و این مسئله، رؤیای آمریکایی را برای بیشتر افراد جامعه بی‌مصرف کرده است. و «A Different American Dream» مستندی که تجربه مردم بومی آمریکا در برابر سرمایه‌داری منابع انرژی را نشان می‌دهد و چالش‌های واقعی را مقابل تصویر افسانه‌ای «فرصت نامحدود» قرار می‌دهد.

رؤیایی دارم!

مارتین لوتر کینگ جونیور رهبر سیاه‌پوست جنبش حقوق مدنی ایالات متحده آمریکا سال ۱۹۶۳ در سخنرانی معروف «I Have a Dream» با استفاده و کنایه به شعار رؤیای آمریکایی، خواستار تحقق آزادی و برابری برای سیاه‌پوستان شد. او سرانجام در بالکن یک مُتِل در ممفیس ترور شد.

اما چه کسانی به رؤیای آمریکایی رسیدند؟

طبقات متوسطِ سفیدپوستِ دهه‌های میانی قرن ۲۰ در دوره صنعتی و پس از جنگ جهانی دوم بیشترین بهره را از رشد اقتصادی بردند.برخی مهاجران تحصیل‌کرده یا کارآفرینان موفق و داستان‌هایی که هالیوود آن‌ها را بزرگ می‌کند؛ نمونه‌هایی از «رشد فردی» هستند که البته لزوماً با فرصت برابر ایجاد نشده و اسناد اپستین نشان می‌دهد بسیاری از شهرت‌ها و پیشرفت‌ها ناشی از ارتباطات در این جزیره مخوف بوده است.
برای دیدن سایر مطالب با ما در صفحه فارس نوجوان همراه شوید.
15:58 - 5 اسفند 1404

0 بازدید