حیدر یک عمر خورده ضربهها از بیطرفها
پیغام دادی در خفا به ناخلفها!یادی ز ما کردی؟! چه شد؟ از این طرفها؟!در سینهی سربازها این خاک، جان است،مانند مروارید در جام صدفهاشوق شهادت قلبشان را ذوب کرده، بازندهای با کشتن این باشرفها...دندان نشان دادن به ما، سودی ندارد، هرگز نخواهی شد حریف جان به کفهاتا محتسب مست است جامم را بیاورساقی! دلت را قرص کن به لاتخفها!دشمن که جای خود، "ولی" مانند حیدریک عمر خورده ضربهها از بیطرفها...حق را برای باطل از بر کردی اما، جای عسل هرگز نبوده در خزفهاسودی ندارد سر بهزانو تکیهدادنروزی که میسوزی میان وا اسفها...شعر از زهرا علیدوستی
11:37 - 26 دی 1404