جوانی که بعد از شهادت هم به مأموریت رفت!
شهید ابوالفضل زمانی، مدافع رشید وطن، با اهدای اعضای بدنش پس از شهادت، جان چند انسان نیازمند را نجات داد و نشان داد که ایثار و خدمت به مردم هیچگاه پایان نمییابد، بلکه در مسیر زندگی ادامه پیدا میکند.
خبرگزاری فارس_ مازندران| گاهی پایان یک آغاز خود آغاز هزار زندگی است، «شهید ابوالفضل زمانی» جوان رشید مدافع وطن با اهدای اعضای خویش این حقیقت تلخ و شیرین را معنا بخشید. پدرش رجب زمانی، از پسری میگوید که لبخندش، مهربانیاش و ذوقش برای توانایی اهدای خون حالا برایش نشانهای از روحی است که قرار بود فراتر از جسم معنا یابد.وی که گروه خونش O منفی بود گویی از پیش برای بخشیدن بیدریغ زندگی انتخاب شده بود.
در خانهای که هنوز ردّ نفسهای ابوالفضل زمانی در آن مانده پدرش از پسری حرف میزند که به گفتهاش «خیلی خوب بود» پسری مهربان، دستبهخیر و خوشدل که وقتی فهمید گروه خونش O منفی است از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید با لبخند میگفت: میتوانم به همه خون بدهم و همین روحیه بخشنده بعدها در یکی از سختترین و تلخترین لحظههای زندگی خانواده به چراغی برای تصمیمی بزرگ تبدیل شد؛ تصمیمی که به جای پایان به زندگی دوباره برای چند انسان دیگر انجامید.
سرباز شهید ابوالفضل زمانی آریمی شهید جنگ رمضان که بر اثر اصابت پرتابه دشمن به شهادت رسید با تصمیم خانوادهاش پس از شهادت نیز به یاری بیماران شتافت.عصر هفتم فروردین ۱۴۰۵ آسمان تهران شاهد پرواز یکی از سربازان رشید وطن بود شهیدی که در راه دفاع از امنیت و آرماش هموطنان به شهادت رسید.خانواده شهید ابوالفضل زمانی آریمی در اوج اندوه و سوگ تصمیم گرفتند اعضای بدن فرزندشان را به بیماران نیازمند عضو اهدا کنند، اقدامی انساندوستانه که جلوهای دیگر از ایثار و فداکاری را ر قم زد.
با این تصمیم شهید ابوالفضل زمانی آریمی حتی پس از شهادت نیز به ماموریتی تازه ادامه داد ماموریتی برای نجات جان انسانهایی که در انتظار پیوند عضو بودند.کلیه راست شهید ابوالفضل زمانی آریمی به خانم ۲۰ ساله، کلیه چپ به خانم ۳۰ ساله و کبدش هم نیز به آقای ۵۷ ساله رسید.رجب زمانی پدر شهید مدافع وطن ابوالفضل زمانی وقتی از پسرش حرف میزند صدایش میان غم و افتخار میلرزد و از ابوالفضل بیشتر از هر چیز مهربانیاش را به یاد میآورد؛ مهربانی که فقط در حرف نبود در رفتار و در جانش جاری بود برای همین هم وقتی پزشکان مرگ مغزی فرزندش را تأیید کردند و صحبت از اهدای عضو پیش آمد خانواده در برابر تصمیمی که برای بسیاری شاید غیرقابل تحمل باشد، به یاد همان سخاوت همیشگیاش افتادند.
از شوک تا آرامش
لحظهای که بحث اهدای عضو مطرح شد برای خانواده آسان نبود پدر میگوید نخستین واکنش ما شوک و سنگینی خبر بود در شهری غریب از بیمارستان بشنوند.امیدی باقی نماند با این حال خانواده چند روزی صبر کردند تا مادر ابوالفضل به آرامش برسد و این واقعیت تلخ را بپذیرد اما در دل این اندوه، نوعی تسلیمِ آگاهانه و آرام هم وجود داشت؛ آرامشی که از ایمان، از افتخار و از شناخت شخصیت فرزندشان میآمد.
پدر این شهید میگوید: باز هم شکر حادثه تصادف نبود برای وطن شهید شد که برای من افتخار است. همین جملهها نشان میدهد که برایش، نبود ابوالفضل فقط یک فقدان نیست؛ روایتی است از فداکاری، از خدمت و از معنایی که شهادت به زندگی او و خانوادهاش داده است.
امضایی که به زندگی ختم شد
وقتی رضایتنامه اهدای عضو امضا شد، در ذهن پدر فقط یک جمله میچرخید: «ابوالفضلم زنده است.» برای او این تصمیم فرصتی برای کسانی بود که در انتظار زندگی بودند. اگر خودش هم در آن لحظه میخواست تصمیمش را در یک جمله خلاصه کند، باز هم همان حس را انتخاب میکرد:«خوشحالم خوشحالیای نه از دل نبودن بلکه از بودن دیگری؛ از اینکه تکههایی از جان ابوالفضل در بدن انسانهای دیگر ادامه پیدا میکند.» پدر شهید زمانی میگوید؛ اگر امروز پسرش کنارشان بود صددرصد با این تصمیم موافق بود؛ چرا که ابوالفضل به گفته او همان روزی که فهمید میتواند با خونش به دیگران کمک کند با غرور از آن حرف میزد.»
خانهای که هنوز او را صدا میزند
ابوالفضل برای خانواده فقط یک نام نیست؛ حضوری است که هنوز در خانه جریان دارد پدر میگوید هر جا در خانه خاطرهای از او دارد و حضورش را حس میکند حتی جزئیترین چیزها برایش به نشانهای از او تبدیل شدهاند؛ ماشینش کثیف بود، شستم؛ همان شب به خوابم آمد.این جمله ساده از آن دست نشانههایی است که در خانههای داغدیده معنا پیدا میکند؛ جایی که نبودن به شکل خاطره زندگی میکند و حضور در کوچکترین چیزها نفس میکشد.
برای پدر نام ابوالفضل در یادها زنده است؛ در دعاها، در خاطرات، در خانه و در بدن کسانی که به لطف تصمیم خانواده فرصت دوباره زیستن یافتهاند. اگر بخواهد پیامی برای گیرندههای عضو بگذارد، فقط یک خواسته دارد؛ »برای پسرم صلوات بفرستند».خواستهای کوتاه، اما عمیق؛ انگار پدری که فرزندش را از دست داده، حالا نام او را به دعایی جمعی گره میزند تا در حافظه دیگران هم زنده بماند. رجب زمانی با صدای آرام اما مطمئن فرزندش را اینگونه به یاد میآورد؛ «پسری مهربان، بخشنده، خوشدل و دوستداشتنی؛ شهیدی که هم با جانش برای وطن ایستاد و هم با اعضای بدنش به چند انسان دیگر زندگی بخشید.»
شهید ابوالفضل زمانی در خانه نیست اما هست؛ در خاطره، در دعا، در بدنهایی که دوباره نفس میکشند و در قلب پدری که هنوز میگوید بچهام زنده است.پارسال در مازندران ۲۴ مورد اهدای عضو ثبت شد و امسال هم تاکنون ۳ نفر اهدای عضو کردند.#اهدای_عضو#شهید#موافع_وطن#امنیت 11:48 - 2 خرداد 1405