روز نوزدهم؛ آغاز پایان رژیم کودک کش صهیونیستی اسرائیل
نقطه جوش؛ موازنه فروپاشی در سایه کنشهای ساختاریدر تحلیل پایداری یا فروپاشی نظامهای سیاسی، یک قاعده تکرارشونده وجود دارد: رژیمی که امنیت خود را صرفاً در ناامنی مطلق دیگری جستجو میکند، به تدریج مرزهای سیاسی، اخلاقی و حقوقی را چنان جابجا میکند که خود به بزرگترین تهدید علیه خویش تبدیل میشود. این قاعده، فراتر از هر پیشگویی، یک سازوکار علّی در سیاست بینالملل است.۱. رفتارهایی که آینده را قفل میزنندوقتی از «رژیم کودککش» سخن گفته میشود، اشاره صرفاً به یک برچسب شعاری نیست. این مفهوم به یک الگوی عملیاتی اشاره دارد که در آن:· تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان به شکلی سیستماتیک محو میشود،· محاصره، گرسنگی و تخریب زیرساختهای حیاتی به عنوان ابزار فشار سیاسی به کار میرود،· و تمام این اقدامات در چارچوب یک دکترین امنیتی توجیه میشود که «بقا» را در گرو «حذف یا فلجسازی کامل دیگری» تعریف میکند.آنچه در این الگو نهفته، یک تناقض مرگبار است: این رژیم برای بقا، باید چرخه خشونت را تغذیه کند، اما همان چرخه، به تدریج پایههای مشروعیت، انسجام اجتماعی و جایگاه بینالمللیاش را میفرساید. جنگهای دوازدهروزه و رمضان، نه آغاز این الگو، بلکه نمودهایی از تداوم آن هستند؛ نشانههای تاریخی از اینکه راهحل نظامی برای یک مسئله سیاسی، صرفاً بحران را به تعویق میاندازد و آن را عمیقتر بازتولید میکند.
۲. تاوان: نه تقدیر، بلکه سازوکارتاریخ به ما میگوید که «تاوان» یک مفهوم متافیزیکی نیست؛ یک فرایند سیاسی است که از طریق سه مسیر مشخص عمل میکند:نخست، فرسایش مشروعیت بینالمللی: وقتی افکار عمومی جهانی به طور مکرر شاهد صحنههایی باشد که در آن اصول بنیادین حقوق بشر نقض میشود، دیپلماسی اجبار (coercive diplomacy) جای خود را به انزوا میدهد. تحریمها، قطع روابط، و مهمتر از همه، تغییر درک نخبگان سیاسی جهان از آن رژیم، رخ میدهد. این فرایند کند است، اما برگشتناپذیر.دوم، شکافهای داخلی:یک رژیم که هویت خود را بر ترس دائمی از نابودی بنا کرده، برای حفظ انسجام داخلی نیاز به دشمنی همیشگی دارد. اما این حربه، عمر مفید دارد. با گذر زمان، هزینههای اقتصادی، روانی و اخلاقی این وضعیت اضطراری دائم، شکافهای اجتماعی را عمیق میکند. مهاجرت نخبگان، اعتراضات داخلی، و بحران اعتماد میان ارکان قدرت، نشانههای کلاسیک این مرحله هستند.
سوم، تغییر موازنه قدرت: رژیمی که بقای خود را بر برتری نظامی مطلق بنا کرده، با ظهور بازیگرانی که توانایی ایجاد بازدارندگی متقابل را پیدا میکنند، با یک بحران استراتژیک روبرو میشود. «توافق» برای خلع سلاح دیگری، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تلاشی است برای حفظ همان برتری از دسترفته. اما در این نقطه، طرف مقابل به خوبی تاریخ لیبی، عراق، آلمان و ژاپن را مطالعه کرده است. او میداند که خلع سلاح در غیاب تضمینهای ساختاری، نه صلح، که مقدمه فروپاشی است. بنابراین مقاومت میکند، و این مقاومت، رژیم برتریطلب را وارد یک بنبست استراتژیک میکند: نه میتواند حمله کند (چون بازدارندگی وجود دارد)، نه میتواند تحمل کند (چون هویتاش بر برتری مطلق بنا شده).۳. روز نوزدهم؛ استعارهای برای نقطه گسستعنوان «روز نوزدهم» در این تحلیل، نه یک تاریخ تقویمی، بلکه یک استعاره مفهومی برای لحظهای است که در آن اضمحلال تدریجی به فروپاشی ناگهانی تبدیل میشود. در نظریه پیچیدگی، سیستمهای سیاسی شبیه به ساختارهای به شدت درهمتنیدهای هستند که میتوانند برای مدتی طولانی ناپایداریهای خود را جذب کنند، اما در یک نقطه بحرانی، کوچکترین تکانه به رمبش کامل میانجامد.آنچه این «روز نوزدهم» را میسازد، انباشت همان رفتارهایی است که در بند اول توصیف شد. این یک «انتقام» یا «پیشگویی» نیست؛ این همان «تاوان» به معنای سیاسی کلمه است: محصول طبیعی کاشتن باد، درو کردن طوفان. طوفانی که از سه جهت میوزد: از درون (جامعهای که از وضعیت اضطرابی دائمی خسته شده)، از بیرون (جهانی که مشروعیت را پس گرفته)، و از حوزه مقاومت (بازیگرانی که توازن قوا را تغییر دادهاند).
22:24 - 24 خرداد 1405