مرور خاطرات ؛ سال ۱۴۰۴ یک هفته قبل از عید غدیر...

هوالحیآنروزها حال و هوای غریبی داشتم...مدام این مداحی را نگاه میکردم:https://fna.ir/paAaY#نصر_من_الله_وفتح_القریب بعد دلم هوایی وعده صادق میشد و این کلیپ یک دقیقه ای را مدام نگاه میکردم؛ https://fna.ir/pVaAB#وعده_صادق #روز_نوزدهم دلشوره غریبی داشتم و این دلشوره آنقدر ادامه داشت تا اینکه یاد نصیحت مادرم خدابیامرز افتادم...معلم مدرسه شاهد بود...میگفت: پسرم هر وقت دلت خالی شد با یاد مهربان ترین پدر دنیا پرش کن! که او امیرالمومنین (ع) ماست.بعد به من یاد داد که این جور مواقع چند بار زمزمه کنم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُانگار آب روی آتش میشد...دلم آرام میگرفت و تنها سراسر وجودم می‌شد تمنا برای آغوش.شاید آغوش مادری که سالهاست هر شب وقت خواب او را با سلام های خود صدا کردم، از او برای یکایک آنچه کردم و بودم عذر خواستم، و برای خود از او التماس دعای عاقبت بخیری داشتم.آخر یتیم که باشی، آنهم از مادر؛ مثل من راهی جز این نداری...هنوز هم یاد پهلوی شکسته اش قبل خواب اشکهایم را بی‌صدا جاری میکند.کاش وقت بازگشت به سمت الله محضر او روسفید باشم.بیشتر از هر روز دیگری امشب دلتنگ حال و هوای بین الحرمینم...بارالها! این روسیاه غافل را پاکیزه به درگاهت بپذیر که من توشه ای جز محبت او ندارم.#عاجل#عاشقانه #ناتمام_فاطمه
۲ MB
01:19 - 22 مه 2026
امام و رهبری
اندیشه
روایت‌های مردمی

719 بازدید