پنج چهره انسان دربرابر حق، از انکار تا استقامت

روزنامه گویه/طاهر قلی‌زاده کارشناس خانواده و اجتماعدر بسیاری از لحظه‌های سرنوشت‌ساز تاریخ، مسئله فقط این نیست که «حقیقت گفته شد یا نه»، بلکه مسئله این است که آدم‌ها با آن حقیقت چه کردند. واقعه غدیر خم نیز از همین جنس است؛ رویدادی که در آن پیام روشنی بیان شد، اما واکنش انسان‌ها به آن یکسان نبود. برخی آن را جدی نگرفتند، برخی در دل مخالف بودند اما ظاهراً همراهی کردند، عده‌ای فهمیدند ولی پای آن نایستادند و گروهی هم با ایمان و استقامت همراه شدند. اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، این الگو فقط متعلق به یک واقعه تاریخی نیست؛ همین الگو را می‌توان در خانواده‌ها، محیط‌های کاری و جامعه امروز هم دید. هرجا سخن از یک مسئولیت، یک حقیقت یا یک تصمیم مهم به میان می‌آید، آدم‌ها معمولاً در چند دسته مشابه قرار می‌گیرند.بدترین وضعیت زمانی است که کسی حقیقت را می‌فهمد اما آگاهانه در برابر آن می‌ایستد. فرض کنید در یک خانواده یا یک جامعه، همه می‌دانند چه چیزی به نفع جمع است؛ مثلاً می‌دانند که باید به سالمند خانواده احترام گذاشت، یا در یک تصمیم مهم منافع خانواده و جامعه را بر منافع شخصی ترجیح داد. با این حال گاهی فردی با وجود فهمیدن این حقیقت، از سر حسادت، رقابت یا منافع شخصی، مسیر دیگری را انتخاب می‌کند، هرچند مجبور شود در ظاهر خود را همراه نشان دهد و این همان ماهیتی است که خداوند متعال در قرآن چنین از آن یاد می‌کند: «جَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا» یعنی با آنكه دلهای‌شان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند.
این حالت از آن جهت آسیب‌زاست که مسئله فقط «اشتباه کردن» نیست؛ مسئله مخالفت آگاهانه با چیزی است که درست بودنش فهمیده شده و یا حداقل فهم آن کار سختی نباشد. چنین رفتارهایی گاهی باعث می‌شود تصمیم‌های درست تضعیف شوند، زیرا کسانی که حقیقت را می‌دانند، به جای حمایت از آن، آشکارا و یا در سکوت و پنهانی در برابرش می‌ایستند و اسباب تضعیف حق را فراهم می‌آورند.یک پله بالاتر از این گروه، کسانی هستند که نه دشمنی آشکار دارند و نه باور واقعی. آن‌ها معمولاً اهل مصلحت‌اندیشی‌های ساختگی‌اند. کسانی که وقتی مسئله‌ای پیش می‌آید، به جای آنکه صریح و مسئولانه موضع بگیرند، ترجیح می‌دهند فقط با جریانی که احساس می‌کنند غالب است همراه شوند خواه حق باشد یا باطل. اگر جمع به سمتی رفت، همان را تأیید می‌کنند؛ اگر شرایط تغییر کرد، موضعشان هم تغییر می‌کند. ماهیتی که خداوند چنین از آن یاد می‌کند «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ»؛ این رفتار در نگاه اول شاید کم‌خطر به نظر برسد، اما در بلندمدت باعث می‌شود حقیقت هیچ‌گاه پشتیبان واقعی نداشته باشد. جامعه‌ای که پر از موافقان ظاهری باشد، در لحظه‌های حساس دچار خلأ حمایت واقعی می‌شود.
دسته دیگری هم هستند که نه مخالفتی دارند و نه همراهی جدی؛ آن‌ها اساساً اهمیت موضوع را درک نکرده‌اند. تصور کنید در خانواده‌ای وقتی مسئله مهمی مطرح می‌شود مثلاً درباره تربیت فرزند، آینده اقتصادی یا حل یک اختلاف و ازدواج جوانان فامیل برخی اعضا آن را مسئله‌ای جدی تلقی نکنند و فکر می‌کنند «چیزی نیست و پیگیری ما لازم نیست، خودش به موقع حل می‌شود!» یا شاهد آن هستیم که در سطح جامعه بسیاری از بحران‌ها زمانی جدی می‌شوند که عده زیادی در ابتدا آن‌ها را کم‌اهمیت تلقی کرده و میدان را خالی می‌کنند که پیامدهای بزرگی را به دنبال می‌آورد. خداوند از این گروه در آیه 179 سوره اعراف چنین یاد می‌کند: «آنان را دل‌هایی است که به وسیله آن [حقایق] در نمی‌یابند، و چشمانی است که توسط آن [نشانه‌ها را] نمی‌بینند، و گوش‌هایی است که به وسیله آن [سخنان درست را] نمی‌شنوند، آنان مانند چهارپایان بلکه گمراه‌ترند؛ اینانند که بی‌خبر و غافل‌اند.» از این مرحله که بگذریم، به گروهی می‌رسیم که حقیقت را فهمیده‌اند و حتی آن را پذیرفته‌اند، اما در ادامه راه استقامت کافی ندارند. تصور کنید اعضای جامعه یا خانواده‌ای می‌دانند چه کاری درست است اما وقتی پای فعالیت و هزینه دادن به میان می‌آید، عقب می‌نشینند. شاید این عقب نشستن ناشی از ترس ایجاد تنش، از دست دادن موقعیت یا فشار اطرافیان باشد.
خداوند در آیه 10 سوره عنکبوت از این دسته چنین یاد می‌کند «و از مردم [ضعیف الایمان] کسانی هستند که می‌گویند: به خدا ایمان آوردیم. اما هنگامی که در راه خدا آزار دیدند، این آزار مردم را مانند عذاب خدا [غیر قابل تحمل] شمارند [و از بیم ادامه یافتنش از راه حق دست بر می‌دارند]، اما اگر از سوی پروردگارت یاری و نصرتی [چون پیروزی و غنیمت] بیاید، [به مؤمنان] قاطعانه می‌گویند: ما هم با شما بودیم»؛ در واقع مشکل این گروه نفاق نیست؛ بلکه مشکلشان کمبود شجاعت و پایداری است و بسیاری از پیروزی‌ها یا ایجاد تغییرات مثبت دقیقاً در همین نقطه متوقف می‌شود؛ جایی که افراد زیادی حقیقت را می‌فهمند، اما افراد کمی حاضرند برای آن هزینه دهند و بایستند.اما در نهایت بهترین حالت، کسانی هستند که سه ویژگی را با هم دارند: فهم، ایمان و استقامت. این افراد نه‌تنها حقیقت را تشخیص می‌دهند، بلکه با دل آن را می‌پذیرند و در عمل نیز با تمام وجود از آن دفاع می‌کنند. در یک خانواده چنین افرادی ستون‌های اصلی آرامش و عدالت‌اند. آن‌ها وقتی مسئله‌ای پیش می‌آید، سعی می‌کنند هم درست تشخیص دهند، هم مسئولانه رفتار کنند و هم در برابر فشارها کوتاه نیایند.
در جامعه نیز پیشرفت واقعی معمولاً بر دوش همین افراد شکل می‌گیرد؛ کسانی که هم بصیرت دارند، هم صداقت، و هم پایداری. افرادی که خداوند از آنان چنین یاد می‌کند: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا؛ بی‌تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خدا است؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند [و می‌گویند:] نترسید و اندوهگین نباشید»وقتی به واقعه غدیر خم و حوادث پس از آن و حقیقت این طیف‌های انسانی نگاه می‌کنیم، روشن می‌شود که ماجرا فقط یک فصل از تاریخ نیست. در هر خانه، هر سازمان و هر جامعه‌ای، لحظه‌هایی فرا می‌رسد که حقیقتی آشکار می‌شود یا مسئولیتی بر دوش انسان‌ها قرار می‌گیرد.در چنین لحظه‌هایی، واکنش‌ها معمولاً شبیه همان طیفی است که در تاریخ دیده‌ایم: برخی آگاهانه در برابر حقیقت می‌ایستند، برخی در ظاهر همراهی می‌کنند اما در دل همراه نیستند، گروهی با بی‌تفاوتی از کنار آن عبور می‌کنند، عده‌ای حقیقت را می‌فهمند اما در میدان عمل پای آن نمی‌ایستند، و در مقابل کسانی هم هستند که فهم، ایمان و استقامت را با هم جمع می‌کنند.از همین‌رو تاریخ را باید در حقیقت آینه‌ای دانست که انسان خود را در آن می‌بایست ببیند و روایت این حوادث تنها برای دانستن گذشته نیست، بلکه برای سنجیدن امروز ما هست و هر نسل، به نوعی در برابر «غدیر»های زمانه خود قرار می‌گیرد؛ لحظه‌هایی که در آن حق و باطل روشن می‌شود و انسان باید جایگاه خود را انتخاب کند و انسان‌هایی رستگار خواهند بود که جرئت دارند آن راه را ببینند، بپذیرند و بر آن ثابت قدم باشند.پایان/
10:11 - 17 خرداد 1405
نظامی و امنیتی
حماسه و مقاومت
زندگی

519 بازدید