تحلیلی بر جنگ تحمیلی ۱۲ روزه؛ درد زایمان ایران هسته‌ای

دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه جامع امام حسین (ع) و نظریه‌پرداز حوزه بازدارندگی و خلع سلاح طی گفت‌وگویی تفصیلی، ۱۲ توصیه راهبردی را در قالب توصیه‌های کاربردی به شورای عالی امنیت ملی پیشنهاد داد.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: این روز‌ها کشور در تلاطم میدان و دیپلماسی به دنبال حفظ امنیت ملی و کسب منافع ملی است در برابر تمام نظام سلطه و پیشرانی رژیم صهیونیستی و امریکای تروریست. حلقه گمشده اما در این میان مسأله غامضی است به نام «بازدارندگی» آن‌هم نه بازدارندگی و توان دفاعی ضربه دوم، بلکه چنان سطحی از بازدارندگی که دشمن را مجاب کند که ایران توان زدن ضربه اول را نیز دارا بوده و هر نوع خطای محاسباتی را به شدیدترین صورت ممکن پاسخ خواهد داد.بازدارندگی تبعاً دارای الزامات و استلزاماتی است که هم در حوزه نظامی و هم به ویژه در حوزه اطلاعاتی و امنیتی موضوعیت پیدا می‌کند. به همین منظور با روح‌اله قادری کنگاوری دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام و نظریه‌پرداز حوزه بازدارندگی و خلع سلاح مصاحبه‌ای صورت گرفته که تقدیم خوانندگان محترم می‌گردد. ‌ایشان در متن و بطن این مصاحبه ۱۲ توصیه راهبردی را به شورای عالی امنیت ملی هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی ارایه می‌نمایند.
دیپلماسی و مذاکره با دولت متخاصم تیغ دو لبه استفارس: اساساً نظرتان در مورد اصل دیپلماسی و مذاکره با امریکا در شرایط اجبار چیست؟قادری کنگاوری:‌ ابتدا یک مقدمه‌ای را خدمتتون عرض کنم. در طول تاریخ طاغوت نه به «آداب صلح» پایبند بوده است و نه به «آداب جنگ». به عنوان مثال، در تجربه تاریخی صدر اسلام نقض صلح توسط معاویه در پیمان نامه صلح با امام حسن مجتبی (علیه السلام) و عدم رعایت حقوق جنگ در حادثه عاشورا از سوی یزید بن معاویه و در تاریخ معاصر نیز پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ توسط صدام حسین و خروج از برجامی که حتی خلع سلاح ابدی ایران را به همراه داشت توسط ترامپ، نمونه‌های تاریخی این مهم‌اند. هم‌اکنون نیز حقیقتاً دعوا دعوای ایران هسته‌ای یا ایران موشکی یا ایران منطقه‌ای نیست، محل نزاع ایران اسلامی و ایران انقلابی و ایران الهام بخش مقاومت جهانی و نهضت بیداری و در یک کلمه «ایران قوی و موازنه‌گر» است که نظام سلطه و صهیونیسم بین‌الملل را از هر جهت دچار استیصال، وحشت و اضطراب کرده است. فلذا هم امریکا و هم اسرائیل هرگز نظام جمهوری اسلامی را به رسمیت نشناخته و به لطایف الحیل چه از طریق دیپلماسی و چه از طُرُق دیگر یک هدف را دنبال می‌کنند: «سرنگونی نظام انقلابی جمهوری اسلامی ایران».
آنچه مسلم است دیپلماسی و مذاکره با دولت متخاصم چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم به ویژه در شرایط اجبار، تیغ دو لبه بوده و کوچک‌ترین بی‌احتیاطی و خوش خیالی نسبت به میزان صداقت و اعتماد به حریف خسارت‌ها و لطمه‌های سنگین و بعضاً جبران‌ناپذیری به امنیت ملی و منافع ملی کشور وارد می‌کند، چنانچه در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه شاهد بودیم.
توافق راهبردی جمهوری اسلامی ایران با آمریکا محال ممکن استفارس: برخی رسانه‌های مجازی مباحثی مطرح می‌شود که گویا دوگانگی و تناقضی در مواضع رهبری نظام پیرامون مذاکره با امریکا وجود دارد، تحلیل و ارزیابی شما چیست؟قادری کنگاوری:‌ اولین نکته این است که به نظرم تناقضی وجود ندارد بلکه تغییر مواضع در شرایط مختلف، مبتنی بر اصل طلایی مصلحت است، ضمن اینکه تردید و بدبینی نسبت به مذاکره با آمریکا اساساً در منظومه فکری مقام معظم رهبری امری آزمون‌پذیر و قابل راستی‌آزمایی است هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تجربی و تاریخی. یک مثال نقض بدعهدی و پیمان شکنی آمریکا در برابر ایران و حتی سایر ملل مستقل در طول تاریخ وجود ندارد. اما از آن‌جایی که دولت‌ها به دلیل وابستگی به جریان‌های سیاسی و بعضا بلوک‌های قدرت اقتصادی و اجتماعی، فراموش‌کار بوده یا اینکه تحت نفوذ و فشار دیگران راه طی شده را می‌خواهند خود نیز دوباره طی کرده و تجربه کنند، در چنین شرایطی رهبری که احساس می‌کند اصرار بر موضع درست‌شان ممکن است تفرقه و دودستگی در بدنه نظام و حتی جامعه را ایجاد کند، اجازه می‌دهد با نگاه تربیتی و صیانتی تحت شرایطی دوباره تاریخ تکرار شود صرفاً با هدف رشد سیاسی و بلکه بلوغ فکری آقایان.
به عنوان مثال این‌که اخیراً آقا فرمودند «مذاکره با آمریکا سمّ است و با این دولت ترامپ، سمّ مضاعف؛ یا این‌که مذاکره هوشمندانه، عاقلانه و شرأفتمندانه نیست»، سخن دقیق و درستی است و صدور مجوز مذاکره به دولتی‌ها در تضاد با فرمایش معظم له نیست و زودتر از این‌ها باید به حرف آقا می‌رسیدند چنان‌چه برخی هنوز هم نرسیده‌اند! این مسأله بیشتر از باب هشدار و تذکر امام است به جامعه، چرا که به فرموده قرآن کریم خطاب به نبی مکرم اسلام «فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر». آن‌چه مسلم است توافق راهبردی جمهوری اسلامی ایران با آمریکا محال ممکن است و من خدا رو شاهد می‌گیرم که دو سه ماه پیش رسما و کتباً هشدار دادم که ما باید خود را برای یک زورآزمایی جدی و نبردی سخت با اسرائیل، آماده کنیم و چه بهتر که نیرو‌های مسلح ما به جای اینکه نظاره‌گر منفعل مذاکرات باشند، فوراً و بلادرنگ دست به کار شده و سطح بازدارندگی کشور را به «موازنه راهبردی» برسانند تا با حداقل هزینه، دشمن را ادب و بلکه تنبیه کرده، سرجایش بنشانیم.
«نظم مقاومت‌پایه» اسلامی و «نظم سلطه‌محور» آمریکایی در تقابل تمدنی ایران با آمریکافارس: شما چه سطحی از تقابل تمدنی را با آمریکا و غرب شما مشاهده می‌کنید؟قادری کنگاوری: تقابل تمدنی انقلاب اسلامی و آمریکا، ناشی از تضاد در دو نگاه متفاوت و متباین به جهان و سیاست بین‌الملل است؛ یعنی دو کشور ایران و آمریکا هر دو مدعی طراحی و استقرار نظم مورد نظر خود هستند. «نظم مقاومت‌پایه» اسلامی و «نظم سلطه‌محور» آمریکایی. از این رو مقاومت (Resistance) و سلطه (Dominance) است که چنین صف‌آرایی تمدنی را ایجاد نموده است. لذا در چنین فضایی، ارتقای قدرت ایران به سطح موازنه‌گری Balancing با قدرت‌های بزرگ و در رأس آن اسرائیل و امریکا مسأله‌ای نیست که غربی‌ها به راحتی با آن کنار بیایند.از این رو با انواع تحریم‌ها و سیاست انزوا، مهار و فشار حداکثری، تلاش می‌کنند جایگاه و قدرت کشور را از سطح موازنه، کاهش داده و به سمت یک بازیگر پیرو، وابسته و دنباله‌رو (Bandwagoning) سوق دهند، این همه داستان ما با تمدن وحشی مغرب‌زمین است. بنابراین؛ با چنین تمدن لجام گسیخته و زورگویی فقط و فقط با قدرت زور و شمشیر (Sword) می‌توان‌ ایستاد و در کنار آن البته قدرت گفتمان و کلمه (Word)، تبیین‌کننده جوامع انسانی بوده و به مقاومت در برابر زورگویی‌ها و قلدری آمریکایی‌ها، مشروعیت و اعتبار اجتماعی و عمق بخشی خواهد داد. تأکید می‌کنم منطق قدرت در مواجهه با دولت‌های زورگو و قدرت منطق در میان مردم و ملل جهان.
آمریکایی‌ها هرگز به توافق هسته ای بسنده نخواهند کردفارس: تروئیکای اروپا و آمریکا چه راهبردی را در مذاکرات با طرف ایرانی دنبال می‌کند؟قادری کنگاوری: تحلیل هر مساله‌ای بدون داشتن تئوری، اشراف به تاریخ و سوابق امر و همچنین شناخت مبانی و اصول یک نظام سیاسی، نتیجه و خروجی جز کلی‌گویی و بعضاً مهمل‌بافی نخواهد داشت. مذاکرات هسته ایِ درخواستی از سوی تروئیکای اروپا و امریکایی‌ها هم حقیقتاً نوعی دیپلماسی فریب بوده برای دور کردن ظرفیت دیپلماتیک کشور از تحولات منطقه ای و محور مقاومت.بنابراین؛ تهی‌سازی ظرفیت استراتژیک کشور در منطقه برای نجات اسرائیل و حفظ هژمونی منطقه ای رژیم، امروزه سیاست قطعی و مسلّم غربی ها در قبال جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت است. راهبرد اصلی آمریکا نیز دیپلماسی اجبار (Coercive diplomacy) است. یعنی استفاده از ابزار تحریم و تهدید نظامی جهت تحمیل خواسته‌های خود و وادارکردن حریف به تمکین و کوتاه آمدن از اهداف و برنامه‌هایش. آمریکایی‌ها هرگز به توافق هسته ای بسنده نخواهند کرد-البته اگر توافق جدیدی حاصل شود- و تمام ارکان قدرت ملی و منطقه ای ایران را نشانه رفته است.
هرگونه مذاکره و توافق پیش از بازدارندگی هسته‌ای به شدت شکننده و ناپایدار خواهد بودهدف چیزی جز خلع سلاح و تغییر رژیم نیست چه از طریق دیپلماسی و نرم و چه از طریق سخت و نظامی. درواقع مطالبه طرف امریکایی همان خواسته رژیم صهیونیستی است یعنی «خلع سلاح ابدی ایران و عادی سازی با اسرائیل» یا «خلع سلاح ایران و تغییر رژیم». مدل مذاکراتی آمریکایی‌ها در حوزه هسته‌ای مدل خلع سلاح لیبی (نمونه موفق دیپلماسی اجبار) و زمینه‌سازی تغییر رژیم است و اگر کُره‌ای‌ها بعد از یک دهه خلف وعده آمریکایی‌ها در سال ۲۰۰۳ آن تصمیم درست، تاریخی، و راهبردی را نمی‌گرفتند امروز قطعاً نه از تاک نشانی بود و نه از تاک‌نشان.امروز آمریکایی‌ها در راستای رویکرد صهیونیست‌ها در عمل خط قرمز‌شان را از سلاح هسته ای (Nuclear weapons) به قابلیت‌های هسته‌ای Nuclear) capability) یعنی «چرخه مستقل سوخت هسته‌ای» تغییر داده اند. لذا؛ دستورکار اصلی مذاکره مساله قدرت ایران است اولاً و نسبت آن با موازنه منطقه ای است ثانیاً و تکلیف موجودیت و بقای رژیم صهیونیستی است ثالثاً. ما حقیقتاً از قبل هم به آقایان هشدار داده بودیم که به محض فاصله معنادار جمهوری اسلامی از نقطه گریز هسته‌ای (Nuclear break out) با توجیه سرمایه‌گذاری مستقیم غول‌های اقتصادی آمریکا در ایران (چه دروغ بزرگی و چه فریب ابلهانه‌ای)، حمله نظامی به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران –دیر یا زود- امری اجتناب‌ناپذیر قلمداد می‌شود و این‌که براساس سوابق امر، تاریخ روابط دوجانبه و منافع طرفین ثالث، به نظر می‌رسد هرگونه مذاکره و توافق پیش از بازدارندگی هسته‌ای به شدت شکننده و ناپایدار خواهد بود و زمینه را برای حمله نظامی مجدد دشمن به خاک ایران مهیا خواهد کرد.
جمهوری اسلامی ایران نباید به بازدارندگی اکتفا و بسنده کندبا لحاظ این موضوع به نظر می‌رسد در فضای کارگزاری جمهوری اسلامی با دوگانه متعارضی مواجهیم که هرکدام مدعی تامین منافع ملی و حفظ امنیت ملی است. گروهی به دنبال «وابستگی متقابل اقتصادی» (Interdependence) در بستر دیپلماسی‌اند و گروهی دیگر نیز به دنبال «بازدارندگی» (Deterrence) در بستر مقاومت و متاسفانه در فضای دیپلماسی و سیاست خارجی دولت به نظر می‌رسد شاهد غلبه نظریه وابستگی متقابل با تم اقتصاد بر نظریه بازدارندگی با تم امنیت هستیم. گو اینکه بازدارندگی به آرامی و به تدریج به نفع وابستگی متقابل و امنیت به نفع اقتصاد کنار گذاشته خواهد شد. حال آن‌که تجربه کشورهای مختلف در محیط پیرامونی ما بیانگر این واقعیت است که برون‌سپاری امنیت و سلب قدرت بازدارندگی ملی خطای استراتژیک بوده و سراب تعامل اقتصادی با امریکایی‌ها هرگز تامین کننده امنیت ملی و منافع ملی نخواهد شد. این نکته را هم اضافه کنم که بازدارندگی اساساً نظریه بقا (Survival) است برای کشورهای غیرانقلابی و طرفدار حفظ وضع موجود. جمهوری اسلامی که براساس آرمان‌های انقلاب اسلامی اهدافی متعالی را در سراسر جهان دنبال می‌کند هرگز نمی‌تواند و نباید به بازدارندگی اکتفا و بسنده کند و باید به سطحی بالاتر از آن یعنی وادارندگی (Compellence) حرکت کند تا نه تنها از طریق بازدارندگی جلو غلط اضافی قدرت‌های زورگو و متجاوز را بگیرد، بلکه بتواند با وادارندگی آن‌ها را مجبور کند اقداماتی نیز در جهت منافع ملی و امنیت ملی ما بردارند.
انتقاد از تعدد نهاد‌های موازی در حوزه اتباعفارس: اجازه بدهید مقداری درباره وضعیت اتباع بیگانه صحبت کنیم. شما در دولت شهید رئیسی معاون بین‌الملل سازمان ملی مهاجرت بودید در وزارت کشور، لطفاً با توجه به شرایط جاری چند نکته هم در خصوص وضعیت اتباع بیگانه بفرمائید.قادری کنگاوری: ما با پدیده‌ای در کشور در این خصوص مواجهیم که بنده اسم آن را گذاشته‌ام آنارشیسم مدیریتی حاکم بر اتباع و مهاجرین خارجی. سال‌هاست مسأله مدیریت و حکمرانی اتباع و مهاجرین خارجی به قصه پُرغصه حکمرانی ملی جمهوری اسلامی ایران مبّدل شده است. مدیریتی که عملاً جز هزینه و تهدید، دستاورد قابل اعتناء و قابل اتکایی برای دولت و ملت ایران به ارمغان نیاورده است. از طرفی آن چیزی که بیش و پیش از هرچیزی روح و روان آدمی را رنج می‌دهد بی‌تفاوتی و بی‌مسئولیتی، اگر نه کارشکنی و حاشیه‌سازی، برخی نهاد‌های به ظاهر مسئول و دخیل در این امر است که آدمی حقیقتاً می‌ماند که چطور ممکن است این‌گونه سُرنای امنیت ملی را از سر گشادش نواخته و چپ و راست مداخله و نفوذ ناروا برای به سرانجام نرساندن امر مهم و ملی تشکیل سازمان ملی مهاجرت؛ سازمانی که هدفی و برنامه‌ای جز ساماندهی، هوشمندی، انسجام و یکپارچگی در امر مدیریت اتباع و مهاجرین خارجی نداشته و ندارد.
در شرایطی که عملاً تنها چیزی که در وضعیت کنونی مشاهده نمی‌شود مدیریت و ساماندهی است و آنچه مشاهده می‌شود بی‌سامانی، بی‌تدبیری و بی‌تصمیمی است در سایه موازی‌کاری‌ها، ناهماهنگی‌ها، بخشی‌نگری‌ها، حمیّت کُشنده و مسموم قسمتی و بدتر و خطرناک‌تر از همه‌چیز نهادینه‌شدن و عادی جلوه‌کردن تعارض منافع فردی و سازمانی در مقابل منافع ملی و تصمیم قاطع نظام برای پایان دادن به این وضع که حقیقتاً شرم‌آور و خجالت‌آور است.کیست که نداند تعدد و تشتّت نهاد‌های موازی و فقدان مدیریت عالیه واحد و منسجم در امر سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری راهبردی، هم اتباع خارجی و هم شهروندان ایران عزیز ما و هم نظام حکمرانی ایران اسلامی را دچار نوعی سردرگمی، بلاتکلیفی و آنارشیسم حاکمیتی و آشوب در صحنه اجرا و میدان عمل ساخته است. سیاستگذاری واحد، منسجم و یکپارچه، طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی هوشمند، بهره‌برداری حداکثری از فرصت‌های بی‌شمار حضور نخبگان علمی، فرهنگی و اقتصادی اتباع و مهاجرین در کشور می‌تواند از جمله مهمترین اهداف و رویکرد‌های کلان سازمان مذکور باشد.
سازمان ملی مهاجرت به‌مثابه یک نهاد ملی و فرادستگاهی بی‌التفات و بی‌توجه نباشدطبعاً گام اول در این مسیر مدیریت عالیه و فائقه واحد در امر حکمرانی اتباع و مهاجرین خارجی است که مستلزم داشتن اطلاعات و آمار دقیق از میزان و پراکندگی اتباع خارجی در پهنه جغرافیایی کشور (اشراف اطلاعاتی) است که این مهم جز از طریق فراگیری سامانه احراز هویت بیومتریک یا زیست‌سنجی در کنسول‌گری‌ها، مرز‌ها و مبادی ورود به مملکت قابل دستیابی نخواهد بود. سازمان ملی مهاجرت به مثابه یک نهاد ملی و فرادستگاهی البته باید به چالش‌ها و مسائل حضور اتباع در کشور بی‌التفات و بی‌توجه نبوده، و نگاه فرصت‌محور و رویکرد ایجابی را با تدبیر و تعامل بین دستگاهی جایگزین تهدیدمحوری صرف و رویکرد سلبی محض در امر سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های خود کند.از طرفی مسأله مهاجرت، آوارگی و پناهندگی اگر نه یک مسئولیت ملی که یک مسئولیت فراملی و بین‌المللی است و به هیچ وجه نمی‌توان بار مسئولیت آن را صرفاً و انحصاراً بر دوش یک ملت گذاشت. لذا نه تنها کشورِ مبدأ و مهاجرفرصت که حتی سایر همسایگان و نهاد‌های بین‌المللی باید سهم منصفانه و نقش عادلانه خود را جهت تأمین هزینه‌های زنده ماندن و زندگی شرأفت‌مندانه‌ایشان برعهده بگیرند که پیشنهاد می‌شود جمهوری اسلامی با راه‌اندازی دیپلماسی نوینی به نام «دیپلماسی مهاجرت» در این امر مهم نوعی نقش‌آفرینی و مسئولیت‌آفرینی برای تمام طرفین تعریف و تدوین کند.
در این راستا نهادینه‌سازی رویکرد «فرصت‌محور» در قبال ظرفیت‌های متعدد اتباع و مهاجرین خارجی در کشور؛ دیپلماسی فعال مطالبه‌گر با نهاد‌های بین‌المللی و کشور‌های بحرانی همسایه جهت بازگشت داوطلبانه و عزتمندانه آوارگان و ایجاد شرایط مناسب زندگی و تأمین امنیت پایدار در کشور مبدأ؛ تصویرسازی مثبت و مؤثر میزان هزینه‌های ایرانِ تحت تحریم در نسبت با کمک‌های ناچیز خارجی از منظر حقوق بشر؛ نفی دیپلماسی التماسی در تعامل با بازیگران دولتی و غیردولتی کشوری و نهادی فعال و درگیر حوزه پناهندگان و آوارگان؛ کاربست دیپلماسی تمدنی فعال، هوشمندانه و مقتدرانه در چارچوب منافع راهبردی جمهوری اسلامی ایران؛ جذب کمک‌های بین‌المللی، تأمین منابع مالی و دریافت «سهم منصفانه» Fair share جمهوری اسلامی متناسب با میزان هزینه‌ها؛ افزایش سهمیه «اسکان مجدد» Resettlement پناهندگان و آوارگان؛ مذاکره و رایزنی با کشور‌های مبدأ مهاجرفرست جهت تأمین بخشی از هزینه‌های میزبانی پناهندگان و آوارگان از جمله اهداف و رویکرد‌های دیپلماسی مهاجرت جمهوری اسلامی است که از طریق سازمان ملی مهاجرت می‌تواند و باید قویاً دنبال شود.
در این راستا مجوعه‌ای از اقدام‌ها برای ساماندهی اتباع بیگانه؛ بیشینه‌سازی منافع حضور و کمینه‌سازی تهدید‌ها و چالش‌های متصور، پیشنهاد می‌شود: تصویب لایحه تأسیس سازمان ملی مهاجرت با قید فوریت به عنوان نهاد متولی و مسئول مهاجرت به / از ایران (Internal-External migration)؛ اتمام کلان‌پروژه ملی انسداد مرز‌های شرقی با قید فوریت؛ تصویب قانون جرم‌انگاری ورود غیرقانونی اتباع بیگانه به کشور در مجلس شورای اسلامی با قید فوریت. (در این خصوص لازم به توضیح است که قانون مجازات عبوردهندگان اشخاص غیرمجاز از مرز‌های کشور مصوب ۱۳۶۷ مجلس شورای اسلامی، خلاء قانونی دارد برای اعلام مجرمیت جرم ورود غیرقانونی و بدون مجوز اشخاص به کشور.
لذا «سیاست طرد اتباع غیرمجاز» بعضا به معنای تقدیم یک جاسوس یا مزدور به کشور مبدأ است قبل از تفهیم‌اتهام و گذراندن دوران محکومیت درخاک ایران. )؛ بازنگری جدی و محتوایی قانون راجع به ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران سال ۱۳۱۰؛ ساماندهی Regularization حضور نهاد‌های بین‌المللی مرتبط با حوزه پناهندگی و مهاجرت در کشور (اعم از سازمان مللی‌ها UNs و غیر سازمان مللی‌ها یعنی سازمان‌های بین‌المللی غیردولتی INGOs) با هدف جلوگیری از رسوب طولانی مدت اتباع بیگانه در کشور و بهره‌برداری توسط سرویس‌های حریف؛ تعیین تکلیف دفاتر کفالت و سمنهای غیردولتی فعال در حوزه اتباع بیگانه (تعارض منافع)؛ بستن تمامی مهمان‌شهر‌ها و انتقال آوارگان و پناه‌جویان به کمپ‌های مرزی با هزینه سازمان ملل طبق موازین بین‌المللی؛ فشار به دولت طالبان جهت تثبیت هویت ملی شهروندان افغانستان (تذکره، کارت ملی، پاسپورت الکترونیکی و... )؛ ثبت بیومتریک (عنبیه، قرنیه، اثرانگشت و در صورت لزوم آزمایش دی. ان. ‌ای) اتباع بیگانه به ویژه افغانستانی‌ها حین ورود به کشور؛ جذب کمک‌های بین‌المللی زیرساختی و توسعه‌ای Developmental و نه صرفاً کمک‌های بشردوستانه (Humanitarian)، به منظور افزایش تاب‌آوری جوامع میزبان (Host community) و جامعه‌پذیری اجتماعی اتباع خارجی در کشور؛ واگذاری مسئولیت تام و تمام مدیریت امنیتی اتباع بیگانه به یک دستگاه اطلاعاتی مشخص به عنوان متولی امر؛
طبیعی است تداوم وضع جاری و عدم ساماندهی اتباع بیگانه، به ویژه افغانستانی‌ها عملاً سرزمین پهناور ایران را تبدیل به «چراگاه امنیتی»Security pasture سرویس‌های اطلاعاتی حریف می‌کند، چنان‌که کرده است. جاسوسی، خرابکاری و حتی ترور از جمله خدمات اتباع گمنام، بی‌هویت و بی‌نام و نشان است به دشمنان خونی این مرز و بوم.
۱۲ توصیه نظریه‌پرداز حوزه بازدارندگی به شورای عالی امنیت ملیفارس: چه توصیه راهبردی به شورای عالی امنیت ملی کشور دارید جهت برون رفت از وضعیت فعلی کشور؟قادری کنگاوری: من البته توصیه‌هایی دارم خطاب به شورای عالی امنیت ملی (شعام) . اما قبل از هر چیز ضرورت تغییر دستگاه فکری و نظام تحلیلی برخی مدیران و مسئولان اجرایی شدیداً احساس می‌شود. و ما تا جرأت و جسارت اتخاذ تصمیم‌های سخت و اقدام به‌موقع نداشته باشیم، راه به جایی نخواهیم برد.1. بازمعماری جامعه اطلاعاتی کشور از طریق نگاشت نهادی و تقسیم کار موضوعی یا جغرافیایی سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی؛مستحضرید که سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی محور اصلی ساخت قدرت و سیاست بوده و در چارچوب کشورداری و حکمرانی ایفای نقش می‌نمایند. در اینجا منظور من نوعی وحدت فرماندهی و تمرکز تمام قوای اطلاعاتی کشور با تشکیل یک جامعه اطلاعاتی قوی و بازدارنده‌محور به ویژه در حوزه تهاجم اطلاعاتی و ضد اطلاعات تهاجمی است که اخیراً با تعبیر «جهاد تفاهم» فی مابین رأس و بدنه وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه، مورد تایید و تاکید مقام معظم رهبری قرار گرفت. در این خصوص نیازمند تفکیک «سازمان‌های اطلاعاتی» از «سازمان‌های امنیتی» هستیم این‌ها دو ماموریت جدا و مجزا از هم دارند و تلفیق این دو ماموریت اطلاعاتی و امنیتی در یک نهاد خاص، خطای راهبردی است. اطلاعات بیشتر نقش شناختی و هشداردهی با تولید برآورد اطلاعاتی دارد و امنیت، عملا بازوی اجرایی و اقدامی اطلاعات در میدان.
توضیح اینکه جامعه اطلاعاتی اساساً برای خدمت به حوزه سیاست‌گذار ایجاد شده و هرگز قائم به ذات نبوده و نیست. از این رو نسبت اطلاعات و امنیت نسبت ابزار و هدف است. اطلاعات طریقیت دارد و امنیت موضوعیت دارد. به عبارت دقیق‌تر مشروعیت و اعتبار یک دستگاه اطلاعاتی نه به فعالیت اطلاعاتی که به تولید امنیت در جامعه در هر دو سطح سیاست داخلی و خارجی بستگی دارد. و تبعاً این هدف در تعامل با سیاست‌گذار و نهاد سیاست شکل گرفته و معنا پیدا می‌کند.از این‌رو بدون فهم مشترک بین‌الاذهانی میان دو نهاد اطلاعات و سیاست از مفاهیم بنیادی حکمرانی مثل امنیت، تهدید، جاسوسی، تروریسم و مسائلی از این قبیل هرگز نمی‌توان شاهد روابط پویا، زنده و سالم میان این دو دستگاه اطلاعاتی و سیاسی شد و این مسأله نیز بدون تمرکز مدیریتی و عالیه بوروکراتیک در قالب یک جامعه اطلاعاتی واحد و منسجم در عین تعدد و تکثر سازمان‌های اطلاعاتی –البته با یک یا دو ماموریت مشخص- محقق نخواهد شد. نهاد سیاست در نهایت باید با یک صدا و تحلیل از مجموعه جامعه اطلاعاتی مواجه شود تا بتواند با قاطعیت و به موقع تصمیم بگیرد. حتی آنارشیسم اطلاعاتی(جامعه اطلاعاتی نامنسجم، ناهماهنگ و موازی‌کار) به مراتب بدتر و خطرناک‌تر از دیکتاتوری اطلاعاتی (تجمیع و ادغام سازمان‌های اطلاعاتی زیر یک سقف) برای نهاد سیاست / دستگاه سیاست‌گذار و حکمرانی امنیت ملی است. گرچه که بنده معتقد به تعدد و تکثر سازمان‌های اطلاعاتی با رعایت تقسیم کار تخصصی، خطوط فاصل و مرزبندی مشخص به دور از هرگونه موازی کاری، ذیل یک مدیرت عالیه واحد و متمرکز یعنی وحدت فرماندهی هستم.
۲. ‌گذار از بازدارندگی متعارف نامتقارن به بازدارندگی نامتعارف متقارن در سطح راهبرد؛پر واضح است که این مهم مستلزم تغییر دکترین هسته‌ای کشور در فضای تهدید موجودیتی رژیم صهیونیستی، علیه کیان جمهوری اسلامی است که حتی براساس ماده ۱۰ کنوانسیون ان. پی. تی نیز مشروع قلمداد شده است: «در صورت بروز حادثه فوق‌العاده EXTRAORDINARY EVENTS که منافع عالیه SUPREME INTERSTS یکی از کشور‌های عضو را مورد مخاطره قرار دهد... ». بنابراین بازدارندگی متعارف آن هم از نوع نامتقارن که در جنگ اخیر ۱۲ روزه شاهد ضعف و آسیب‌پذیری شدید آن به ویژه در حوزه هوایی و پدافندی بودیم دیگر پاسخگوی امنیت ملی ما نیست و باید به سرعت در راهبرد‌ها و دکترین‌های نظامی‌مان تغییراتی را ایجاد نمائیم و در همان سطح تهدید دشمن برنامه‌ریزی کرده و پاسخ دهیم. رساندن قدرت نظامی کشور به سطح موازنه راهبردی در حوزه هسته‌ای و مذاکره مستقیم سیاسی و اقتصادی پس از این مهم در صورت لزوم براساس مصلحت نظام تمام حرف ماست.
۳. انتقال سه پرونده مهم هسته‌ای، روسیه و چین از دولت به شورای عالی امنیت ملی؛به دلیل غلبه نگاه غرب‌گرایی بدنه سیاست خارجی دولت و نیز اهمیت دو کشور چین و روسیه در نگاه به شرق و رعایت توازن در روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران، براین باورم که این سه موضوع جزء مسائل کلانی است که مستقیماً با امنیت ملی کشور در هم تنیده شده و می‌بایستی استمرار راهبردی و نه تغییر را در تعامل با آن‌ها اعمال نمود تا طرفین روسی و چینی هم متوجه جدیت و ثبات طرف ایرانی شده و وارد مباحث کلان راهبردی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی با ایران شوند. به ویژه تأکید دارم که مسئول ارشد تیم مذاکره‌کننده ایرانی باید یک چهره شاخص امنیتی باشد و حتی در انتخاب سفرا هم باید دقت نمود که متناسب با ظرفیت نظامی طرف روسی یک ژنرال دانشگاهی Soldier-scholar را به مسکو اعزام نمود. روسیه این اقدام را حتماً پیام مثبتی از سوی ایرانی‌ها تلقی خواهد کرد. در چین هم یک سفیر کهنه‌کار و پخته اقتصادی نه مدیر غیر دیپلمات لازم است.تیم دیپلماسی هسته‌ای ایران هنوز هم از عدم حضور متخصصین امنیت بین‌الملل در حوزه خلع سلاح و کنترل تسلیحات رنج می‌برد. ضمنا ایران باید ادعای خسارت کند به خاطر هزینه سیاست‌های خصمانه و تحریم‌های اولیه و به‌ویژه ثانویه امریکا. این یعنی دیپلماسی اقتدار ملی با پشتوانه ایران قوی.
۴. تنبیه نظامی و گوشمالی دیپلماتیک همسایه شمالیمهمترین شرط همسایگی به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر و عدم تبانی و همدستی با دشمنان هم‌دیگر است. این مهم را امام سجاد علیه‌السلام در دعای ۲۶ صحفیه سجادیه چنین می‌فرماید « الْعَارِفِینَ بِحَقِّنَا، وَ الْمُنَابِذِینَ لِأَعْدَائِنَا» یعنی اولاً باید حقوق یکدیگر را به رسمیت بشناسند و ثانیاً با بیگانگان و دشمنان علیه هم‌دیگر توطئه و دسیسه‌چینی نکنند. تمام شواهد و قراین و اطلاعات متقن می‌دانی حاکی از این است که دولت آذربایجان ضمن قرار دادن فضا و سرزمین‌اش در اختیار دشمن شماره یک ایران اسلامی یعنی رژیم غاصب صهیونیستی، بعضا همراهی و همکاری پنهان هم در سطوح اطلاعاتی و امنیتی داشته است.۵. بکارگیری نسل جوان و تازه نفس مدیریتی در تمام حوزه‌های اجرایی و راهبردیِ کشوری و لشگری؛واقع مطلب این است که به نظر می‌رسد نظام کارگزاری ایران دچار پیری و فرسودگی شده است و باید یک جابه‌جایی مدیریتی در سطح کلان کشور در تمام ارکان و سطوح مدیریتی و اجرایی صورت پذیرد. انصافا اینگونه نیست که فقط نسل اول انقلاب توان و انگیزه خدمت داشته باشند. مطمئنم این مهم موج‌امید و نشاط را در جامعه نخبگانی کشور و توده مردم ایجاد خواهد نمود و سرمایه اجتماعی را با ایجاد اعتماد پایدار به سیستم تقویت خواهد کرد.
۶. اتصال نهاد علم و دانشگاه‌های سراسر کشور به دستگاه‌های اجرایی به منظور حل نظام مسائل ملی/محلی به ویژه حوزه علوم انسانی؛کشور‌های توسعه یافته شرقی و غربی تمام مسائل کشور را در همه حوزه‌های فنی، تجربی و انسانی و اجتماعی به نهاد علم و دانشگاه‌ها وصل کرده‌اند و افتخار می‌کنند که پشت هر تصمیم و اقدام اجرایی تأییدیه یک یا چند استاد دانشگاهی را از قبل گرفته‌اند. اما در کشور ما بسیاری از نهاد‌ها و دستگاه‌های اجرایی اساساً مراجعه به دانشگاه و اعضای هیأت علمی را برای احصاء نظام مسائل خود و حل آن‌ها نوعی کسر شأن!! دانسته و بعضاً فراری‌اند. از طرفی دانشگاهیان و حتی حوزویان هم می‌بایستی به سهم خود نقش ملی را در قبال این حوادث و تحولات اخیر ایفا می‌کردند.اگر قریب به ۹۰ هزار استاد و عضو هیأت علمی کنونی کشور هرکدام یک مسأله را تبیین می‌کردند و راهکار ارایه می‌دادند حتماً وضع ما بهتر بود و در جایگاه بهتر و بالاتری بودیم از جایگاهی که الان هستیم. انصافاً حوزه علوم انسانی در دانشگاه‌ها و بویژه حوزه‌ها چه طلاب فاضل و چه مراجع عالیقدر- به جز تعداد انگشت شمار انقلابی- بگویند در قبال جنگ تحمیلی اخیر چه کردند و آیا قلم و قدمی در این راستا برداشته‌اند که دشمن را بترساند و‌امید را در جامعه زنده نگهدارد. این مطالبه به حق رهبر معظم انقلاب در پیام‌شان به مناسبت اربعین شهادت جمعی از هم‌میهنان، سرداران با کفایت نظامی و دانشمندان برجسته‌ی هسته‌ای به عنوان یک تکلیف راهبردی بود: «هدایت معنوی و نورانی کردن دل‌ها و توصیه به صبر و سکینه و ثبات مردمی وظیفه‌ی حضرات روحانی است». براستی مبادا مصداق «قتیل العبرات» قرار گیریم!
۷. حفظ وحدت ملی و تقویت انسجام اجتماعی بر محور و مدار گفتمان مقاومت و ایران قوی.از آنجایی که مقاومت ریشه در فطرت آدمی دارد، توان و ظرفیت فوق‌العاده‌ای برای بسیج اجتماعی و جامعه‌پذیری درونی دارد. مقاومت، حقیقت عالم و آدم است و گناه نخستین ریشه در فقدان مقاومت داشت اگر نه که آدم ابوالبشر کجا و هبوط از بهشت کجا...!! . اساساً فلسفه خلقت آدمی، مقاومت است، در برابر هرآن‌چه از رنگ خدا عاری و تهی است «إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا». و این درست همان نکته‌ای است که خداوند متعال پیامبرش را به آن امر فرمود، خودش را و پیروانش را «فَاستَقِم كَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَكَ وَلا تَطغَوا» مقاومتی که از درون محکم و مستحکم است و دیگران را نیز به آن دعوت و دلگرم می‌کند اما هرگز تجاوز و طغیان نمی‌کند، دچار افراط و تفریط نشده و از مسیر عدالت خارج نمی‌شود. بنابراین رفتار ما و سیاست ما اگر مقاومتی نباشد، هرگز نباید انتظار داشت که اقتصاد ما، فرهنگ ما، سیاست ما و امنیت ما، مقاومت‌پایه و مصون از نفسانیات (هوس‌های درونی) و شیاطین (وسوسه‌های بیرونی) باشد.
همه ایران‌دوستان و میهن‌پرستان در داخل و خارج کشور فارغ از این‌که دل در گرو نظام و انقلاب دارند یا ندارند، باید بدانند که به حکم تاریخ و جبر جغرافیا، اگر خواهان عزت و سربلندی مردم ایران هستند، بدانند که تنها و تنها این مقاومت است که می‌تواند پیش‌رونده هندسه قدرت ایران و پیش‌برنده متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای‌اش شده و در مقابل زورگویی‌ها، مداخلات و تجاوزات بیگانگان مصون و قوی بماند.هیچ‌ایده و انگاره‌ای چنین ظرفیت و قابلیتی را نداشته و ندارد. تاریخ این ملت گواه این ادعاست. بنابراین حضور منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران یک الزام اخلاقی، یک ضرروت راهبردی و دارای یک منطق ژئوپولیتیکی است برای‌گذار از نظم کهنه آمریکایی به نظم نوین انقلابی. از طرفی ما باید مقاومت را بیش از آن که یک «میدان» بنامیم، یک تفکر و‌اندیشه ناب اسلامی و انقلابی بدانیم. ‌اندیشه‌ای که از یک طرف تعیین‌کننده ضرورت راهبردی حضور در «میدان» است و از طرف دیگر حلقه اتصال میدان و دیپلماسی است. لذا میدان و دیپلماسی با تکیه بر‌اندیشه مقاومت است که دوشادوش هم و در کنار هم حافظ امنیت ملی و منافع ملی کشور و مردم تحت ستم و تحت اشغال بیگانه‌اند. جالب اینکه یکی از تکالیف مهم راهبردی مورد اشاره در بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت اربعین شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، حفظ اتحاد ملی است که وظیفه‌ی یکایک ما است.
۸. تمرکز‌زدایی از نهاد قدرت و ثروتِ متمرکز و جمعیت متراکم در پایتخت با منطق پدافند غیرعامل و مبتنی بر اصل عدالت توزیعی در سراسر کشور.نگاه تمرکزگرایانه به قدرت اساساً با عدالت اجتماعی منافات دارد و استان‌ها را از حیث توسعه و دستیابی به امکانات و منابع عملاً به مناطق درجه اول و دوم و سوم تقسیم می‌کند. ضمن اینکه این مسأله با منطق پدافند غیرعامل هم منافات دارد و در تعارض است. مثلاً فرض بفرمایید چه دلیلی وجود دارد که شما حدود ۶۰ هزار نفر کارمند را در یک مکان مشخص و محصور به نام صدا و سیما مجتمع نمائید که با کوچکترین حمله یا حریقی آسیب‌پذیر بوده و اعتبار ملی را لکه‌دار می‌سازد. همین الان که آقایان بحث بازسازی ساختمان شیشه‌ای رسانه ملی را براثر حمله وحشیانه اسرائیل دنبال می‌کنند پیشنهاد می‌کنم این کار را نکنند و به جای آن تمام شبکه‌های رادیو و تلویزیون را در سراسر کشور تقسیم و توزیع کرده و برنامه‌های ملی را با رعایت اصل پراکندگی در استان‌ها تولید و پخش کنند.بدتر از همه با بی‌تدبیری و تا حدی بی‌شعوری، قریب به یک چهارم جمعیت کشور را در شهر تهران جمع کرده‌ایم با هزار و یک مسأله پیدا و پنهان فرهنگی و سیاسی و امنیتی. لذا به سرعت باید فکری کرد قبل از این‌که دیگر نتوان کاری کرد، علاج واقعه قبل از وقوع. خطراتی مثل جنگ و زلزله مثل شمشیر داموکلس همواره بالای سر تهران است و هم اکنون مشکل کم‌آبی و بی‌برقی و... ناشی از همین نوع سبک غلط اندر غلط مدیریتی است.
فارس: اگر نکته نهایی مد نظر شما باقی مانده، بفرمائید.قادری کنگاوری: دو نکته نهایی را خدمتتون عرض کنم. اولاً همواره معتقد بوده و هستم که اقتدار ملی، ستون فقرات امنیت ملی است و اقناع عمومی، مغز استخوان امنیت ملی؛ در این راستا نداشتن توجه ویژه به مسأله اقناع‌سازی و تنویر افکار عمومی، پوکی استخوان را اجتناب ناپذیر می‌کند. امری که حقیقتاً در میانه رویکرد‌های قبض و بسطی دچار چالش‌های جدی هستیم و تا زمانی که نهاد علم یعنی دانشگاه و دانشگاهیان وارد گود نشوند، چالش‌هایی مثل تزلزل مسئولان یا تنزل از آرمان‌ها، پاسخ اقناعی و در خور دریافت نخواهند کرد.
ثانیاً به حکم عقل و تجربه و تئوری و رژیم‌های بین‌المللی حاکم بر روابط بین‌الملل، اعلام می‌کنم که امکان صدور مجوز غنی‌سازی اورانیوم در خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (بخوانید امریکا و اسرائیل) داده نخواهد شد. لذا دو راه بیشتر برای بسته شدن پرونده هسته‌ای وجود ندارد: ۱)تسلیم به سبک قذافی و دورنمای روشن تغییر نظام و احتمالاً تجزیه ایران. ۲) ایران هسته‌ای و تثبیت ابدی حق قانونی غنی‌سازی در خاک ایران. راه سوم پایدار و تأمین‌کننده منافع و امنیت ملی ما وجود ندارد و لذا بیم آن می‌رود که سراب دیپلماسی و مذاکرات کذایی هسته‌ای باز هم توسعه و پیشرفت کشور را معطل و معلق بگذارد و مجدداً زمینه‌ساز مداخله، نفوذ و تهاجم نظامی به خاک مقدس ایران عزیز اسلامی‌مان شود. بنابراین؛ براساس سوابق امر، تاریخ روابط دوجانبه و منافع طرفین مداخله‌گر ثالث، به نظر می‌رسد هرگونه مذاکره و توافق شکننده احتمالی، پیش از بازدارندگی به شدت شکننده و ناپایدار خواهد بود و زمینه را برای تجاوزات نظامی مجدد دشمن به خاک ایران، فراهم و مهیا خواهد ساخت.در پایان عرض کنم که اگر این جنگ اخیر ۱۲ روزه، منجر به تحقق ۱۲ توصیه پیشنهادی‌ام به حضرات شورای عالی امنیت ملی گردد، من به شما صادقانه می‌گویم که هزینه جنگ –به‌رغم غیرقابل جبران بودن برخی موارد- می‌ارزید؛ این را می‌گذاریم به حساب درد زایمان ایران هسته‌ای. والسلام.
پایان پیام/
15:06 - 14 مرداد 1404

0 بازدید