آقای همسایه یک شبه فرمانده شد

قصه گمنامی پدر به شهادتش کشید و افرادی که برای دلجویی منزل ما می‌آمدند بدون استثناء می‌گفتند مگر می‌شود، ما باورمان نمی‌شود که حاج علی فرمانده ارشد نظامی ایران باشد و کمتر کسی بداند.
خبرگزاری فارس: «الانم خانواده‌دوست است و خوش‌پوش؛ از ۱۵، ۱۶ سالگی شهره بود به خوش‌پوشی و هنوز هم اتوکشیده است....»؛ این جمله ازل حرف مهدیه بود، کلامی که تندی بعد از ادا شدن، اصلاح شد، «اتوکشیده و خوش‌پوش بود.»به گمانم خیلی تقلا می‌کرد از کول زمان بیفتد و کلامش را به گذشته گره نزند، پشت هم یا لااقل دو سه جمله یکباره گذرش به حال و افعال حال می‌افتد و تصور قامتش و لابد حس حضورش.عشق دختر و پدریست دیگر؛ بی‌چون و چرا سری از هم سوا دارند و نام پدر نه یکبار، هزار بار از زبان دخترش با عشقی که واژه و کلمه از پس‌اش برنمی‌آمد، جاری می‌شد و زمان هم سِپر انداخته بود و در سیر و سلوک دیروز و امروز تاب می‌خورد و دم نمی‌زد.دختری که حتی با تحلیل‌های ریز و درشت و تحصیلات عالیه و نقش مادری و همسری‌اش هنوز هم حکم دختر کوچک حاج‌علی را داشت، دختری که با آب و تاب حرف و حدیث‌اش را پیوند داد به توصیف علی آقای گمنام شادمانی.

استراتژیست گمنام دفاع ایران

«مهدیه شادمانی» در نخستین سالروز شهادت حاج علی، فرمانده ارشد نظامی ایران و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم، ریسه کلماتش را رساند به گمنامی.پدرم گمنام بود تا روزهای آخر زیستِ جهادگونه‌اش هم گمنام ماند، آنقدری که به ندرت عکس خصوصا در حین کار و رزم به جا گذاشته، گاهی در دلم گلایه می‌کنم اما باز دوباره به تاسی از سیره و منش پدر آرام می‌گیرم و دل به دل رئوف با پیوست همیشگی تواضع‌اش می‌دهم.پدر، استراتژیست میدان با نبوغ مثال‌زدنی و البته الگویی در سبک زندگی بود تا جایی که مردمی بودن پر شالش بود و بین فرماندهی ارشد و مردم در کف خیابان خطی نداشت و سوا نمی‌شد.مصداق مردمی بودنش از سال‌های دور کنج ذهن ما خانه کرده و نمونه بارزش در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله نمود داشت، وقتی پدر بین سال‌های ۶۳ تا ۶۵ به عنوان فرمانده سپاه و فرماندار پاوه منصوب شد، خانوادگی نقل مکان و در ساختمان مسکونی فرمانداری پاوه اسکان می‌کند.ساختمان فرمانداری آن وقت‌ها با شکل و شمایل دوران پهلوی و با امکانات آن زمان برقرار بود و پدرم به محض ورود در بخش اسکان، دَر سالن پذیرایی را می‌بندد و امکاناتی مثل ماشین لباسشویی را کنار می‌گذارد و در نهایت در دو اتاق با سه فرزند مستقر می‌شود.این تصمیم نه به خاطر اعتقاد به ریاضت و تحمل رنج بود، بلکه دوست داشت اگر خدمتی هم می‌کند در مسیر مردم و برای مردم و بدون کوچکترین تفاوت باشد و هم اینکه حساسیت خاصی بر مسائل بیت‌المال و حق‌الناس داشت.روش و منش زندگی شادمانی طور رشد کرده بود که هیچ وقت چیزی برای خودش نمی‌خواست، انگار وسعت نگاهش به وسعت مردم ایران گره خورده بود و حالش با حال مردم و در شرایط مردم خوب بود.

فرمانده هیچ وقت سازمانی نشد

باز هم گفتنی داشت از خصلت‌های خوب خدایی پدرش؛ پدر هیچ وقت در دوران خدمتش که خیلی از عمرش بود در خانه سازمانی زندگی نکرد، اگر با اجبار نبود از محافظ و راننده هم گریزان بود و تا حدی که امکان داشت دور از خانه از محافظ و راننده جدا می‌شد و درست مثل بقیه همسایه‌ها منزل می‌آمد.از تفاخر هم پرهیز می‌کرد و در مرام و مسلکش نبود، اصلا با تمام جان سعی می‌کرد همسایه و دوست و آشنایان دور از فرمانده بودنش مطلع نشوند و کسب و کارش را معمولی بدانند.این تا وقتی نمود داشت که در روز اول جنگ رمضان حضرت آقا حکم پدر را ابلاغ کردند، از همان روز جمعه پدر برای آشنایان و همسایه‌ها، فرمانده شد و تا بیش از آن به عنوان فرمانده راهبردی و عنصر مهم نظامی ایران پشت صحنه خدمت می‌کرد.قصه گمنامی پدر به شهادتش کشید و افرادی که برای دلجویی منزل ما می‌آمدند بدون استثناء می‌گفتند؛ مگر می‌شود! ما باورمان نمی‌شود که حاج علی فرمانده ارشد نظامی ایران باشد و کمتر کسی بداند!این سیره دلی پدر بود و تا آخرین لحظات مثل یک آداب مقدس حفظش کرد، خانواده به خصوص مادرم برای انتخاب این روش و منش مادام به پدر افتخار می‌کردیم‌.زیست ساده پدر هم گفتنی است و یکی از ابعاد این زندگی ساده وقتی بود که اگر زمانش اضافه می‌ماند و کم نمی‌آمد، صرف سرگرمی نوه‌ها می‌شد، بعضی روزها عصرها که منزل می‌آمد، نوه‌ها را با خودش پارک می‌برد و کلی با این بچه‌ها وقت می‌گذراند و عشق می‌کرد.

آقای فرمانده اهل فاصله نبود

مهدیه‌بانو قطار جملاتش را به مهمترین ویژگی حاج‌علی مزین کرد و گفت؛ هر کاری که بین مردم و پدرم فاصله می‌انداخت، دور بود و پرهیز می‌شد؛ دلش با هیچ منطق و استدلالی رضا نمی‌داد کاری انجام دهد که بین او و مردم فاصله بسازد.اگر هم گاهی ما انتقاد یا سوال می‌کردیم، با یک لبخند ملیح و از سر دوست داشتن گوشزد می‌کرد که خودمان را درگیر مادیات نکنیم؛ بعد هم می‌گفت من و امثال من راهی دیگری را انتخاب کردیم و انگار راهشان خیلی روشن بود بیشتر از تصورات من.تا اینکه به فیض شهادت نایل آمد و جلوه زیبای راهی که انتخاب کرده بود پیش چشمم عیان شد؛ پدرم مظلومانه در معرکه جنگ ۱۲ روزه به دست شقی‌ترین دشمن، شهید و در معراج شهدا نمادی از ایستادگی و راست‌قامتی برای ایران و برای من شد.تصویر پدر در معراج، تصویر سروی بود که انگار ایستاده فدای ایران شده و سربلند به مسلخ عشق رفته؛ تصویری که در حین آرامی، پاسخگو هم بود به همه سوالات و دغدغه‌ها و انتقادهایم.طوری که مردم‌داری پدر را مثل یک هدیه گرفتم و تمام تلاشم را بعد از شهادتش به خرج دادم تا مردم‌دار باشم و پیرو سیره پدر.

راه‌بلد قلب

دختر خوش‌صحبت حاج علی این بار با ذوق و شوق بیشتر از پدر گفت و لبش قوس گرفت و دلش غنج ‌رفت؛ پدر در خانه فرمانده نظامی نبود و چارچوب‌های عاطفی قوی داشت به انضمام روحیه تعاون و همراهی و همکاری، از شستن ظرف تا پاک کردن سبزی دوش به دوش مادر بود با تمام آمدو شدهای گاه به گاهش.در ماموریت‌ها، در گرما و سرما و مشغله‌های بی‌حد و حصر به هیچ وجه یادش نمی‌رفت که تولد دخترش چه روزی است، تبریک می‌گفت ولو با یک پیامک.تبریک روز معلم به مادر را در مسیر خیلی دور هم فراموش نمی‌کرد، از راه دور با ارسال یک پیامک محبت به خانواده را همیشه کنج ذهنش داشت، البته مدیریت هم دیوار به دیوار کار سنگین ۵ صبحی تا ۷، ۸ عصری انجام می‌داد و پیامک یادآوری برای ما می‌فرستاد که تبریک به مادر را از یاد نبریم.از همه چیز قشنگ‌تر جایی بود که پیام‌های پدر خشک و خالی نبود، حس زیبای دوست‌دشتنش در کلماتش جریان داشت و با گل و قلب این تصویر پراحساس را تزیین می‌کرد.ارتباط قوی با خانواده و خانواده‌دوستی پدر تا جایی بود که روزهای ماموریت زنگ می‌زد و تاکید می‌کرد امروز پارک طاها،کوچکترین نوه خانواده و پسر من، از قلم نیفتد؛ برای پدر، خانواده در کنار کار و مشغله و مانور اولویت داشت.دورهمی هم از مصداق علایقش بود، اگر دست می‌داد و حضور داشت به مناسبت‌های مختلف خانواده را دورهم جمع می‌کرد و لذت می‌برد.

شهادت پایان فرمانده نیست

فال خاطرات مهدیه باز به صفحه معراج افتاد؛ قصه مهر و محبت آقای فرمانده باز هم در معراج شهدا نمود پیدا کرد، روز وداع نمی‌دانستم طاهای چهار ساله و محبوب دل پدربزرگ را به معراج ببرم یا خیر؟از طرفی نگران تصویر مقتدر و ایستاده پدر بودم که در ذهن طاها خراب نشود از طرفی دلواپس بی‌تابی طاها و مدیریت شرایط؛ با این حال دل به دریا زدم و با پسرم رفتیم معراج.اولین حسی که بعد از دیدار به چشممان آمد، آرامش پدر بود؛ خیلی آرام... طوری که هیچ وقت چهره پدرم را تا این اندازه بدون دغدغه و آرام ندیده بودم. طاها هم اولین سوالی که پرسید این بود «مامان چرا پدرجون توی این جعبه مخصوص آمده؟»بعد دوباره بالای سر پدر رفت و صحبت کرد و پشت هم از پدربزرگش پرسید؛ «پدرجون چرا بی‌حرکتی؟ چرا حرف نمی‌زنی؟»این تصویر در ذهن طاها جا ماند و حالا بعد از یک سال از تاریخ شهادت؛ هنوز طاها پدرجون را داخل یک جعبه نقاشی می‌کند در کنار پرچم ایران. وقتی هم سوال می‌کنیم خیلی خوب به یاد دارد و می‌گوید عکس پدرجون را در معراج کشیدم.تمام تصویرسازی این بچه از پدربزرگش در معراج جان گرفت و حتما به خاطر مهر و مودت بی‌اندازه پدر به بچه‌ها بوده که تا این حد تصویر شهادتش در یادشان جا مانده.
پی‌نوشت: سپهبد شهید علی شادمانی؛ فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) در پی حملات متجاوزانه رژیم جعلی اسرائیل به ایران در جنگ ۱۲ روزه به درجه رفیع شهادت نائل آمد و ماندگار شد.#سردار_شادمانی#جنگ #ایران_قوی #فرمانده

فرزند شهید تنگسیری: خوک زرد باید به خلیج خوک‌ها برگردد

روایت حسین تنگسیری فرزند سرلشکر شهید تنگسیری از خلیج همیشه فارس و تلنگر به خوک زرد را در قاب خبرگزاری فارس ببينيد.
۳۴ MB

نمایش گزارش

08:08 - 27 خرداد 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
همدان

3 بازنشر5 واکنش
30٫1k بازدید



3 پاسخ

@user1708241177442 ساعت پیش
در پاسخ به
خدا همه شهیدان راه اسلام را غریق رحمت فرماید و ما را هم به آنها ملحق فرماید انشاءالله

تصویر نمایه‌ی ‌ایـران زیبــــا‌
@amir679401 ساعت پیش
در پاسخ به
یادشون گرامی .. خوشا به سعادتشون🍃

@user17516723048623 دقیقه پیش
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌فرشاد‌
فرشاد

@Iranehamdel  •  25 اردیبهشت 1405

بازار سرمایه را به حال خود رها نکنید
مطالبه

درخواست واریز خسارات ناشی از تصمیمات مسئولان به حساب هر کد بورسی

مطالبات سهامداران نباید فراموش شود از یک‌سو فشارهایی که به منافع سرمایه‌گذاران وارد می‌شود و از سوی دیگر، قوانین و تصمیمات بی‌ثبات و غیرکارشناسی ، آرامش بورس را بهم زده است. فعال بازار سرمایه صبور و آرام را مجبور کردید که لب بگشاید! حالا ما از مطالبه‌گری دست نمی‌کشیم! صدای سهامداران را بشنوید هر زمانی که بازار آمد روند درستی به خود بگیرد و در مسیر صعودی حرکت کند، یا جنگ شد و بازار بسته شد و یا سرکوب قیمتی از طریق بستن و تعلیق نمادهای مثبت، عرضه‌های آبشاری سهام از سوی حقوقی‌ها و همچنین معاملات الگوریتمی جلوی روند صعودی گرفته شده، این شیوه عملکرد باعث بی‌اعتمادی بیشتر شده و موجبات کاهش شدید سرمایه اجتماعی در بورس را فراهم آورده که نتیجه آن باعث خروج سرمایه از بورس و جذب آن به بازارهایی مانند رمزارزها است. از طرفی دولت هم اقدام به عرضه اوراق کرده که خود بر روند منفی بورس اثرگذار بوده است. دستکاری شاخص بورس هم شده راه حل رفع مشکل بورس! تقاضای رسیدگی فوری به مشکلات بازار سرمایه این وضعیت بازار سرمایه غیرقابل قبول بوده و این بازار نمی‌تواند به نقش خود برای تأمین ‌مالی بنگاه‌های تولیدی و طرح‌های عمرانی عمل کند. از ابتدای دهه ۹۰ نرخ تشکیل سرمایه‌ ثابت منفی شده که ادامه این وضعیت زنگ خطر بزرگی برای اقتصاد کشور است. بازاری که شفاف بوده و ۱۸ هزار میلیارد تومان مالیات نقل و انتقال سهام پرداخت کرده نباید به حال خود رها شود. سال ۱۳۹۹ سالی پرفراز و نشیبی در اقتصاد ایران بود که تا سال‌ها اتفاقات آن نقل محافل کارشناسی خواهد شد و تبعات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی آن گریبانگیر جامعه خواهد بود. جنگ اقتصادی و جنگ نظامی ، کسری همیشگی بودجه دولت ، ارز و سکه فروشی توسط بانک مرکزی و اوراق فروشی توسط دولت همه ،اقتصاد و بازار سرمایه را به حال و روز انداخته. سربازان زخمی و شکست خورده این جنگ ها به حال خود رها شده اند و دولت هیچ مسئولیت‌پذیری را در قبال این افراد نمی پذیرد. عزیزان! در تاریخ بازار سرمایه بار اول نیست که شاهد ریزش این چنینی هستیم بارها و بارها این رخدادها اتفاق افتاده و در دوران قبل بحران‌هایی نظیر این با نیروهای درونی خود بازار و اتفاقات بعد از آن حل شده است اما این بار وسعت خرابی این سیل آنقدر قوی و زیاد است که نیروهای بیرونی نیز باید دست به کار شوند و همه باید بسیج شوند تا این بحران حل و فصل گردد. دولت محترم ناب‌ترین فرصت مشارکت صحیح و درست آحاد مردم در اقتصاد را از دست داد. حضور بی‌مطالعه مردم در بازار رمز ارزها و نتیجه آن خروج ارز از کشور تنها یکی از این تبعات است. از همین رو معتقدیم اگر به فوریت به کمک بازار سرمایه نرسید شکاف بی‌اعتمادی عمیق‌ خواهد شد و تبعات آن بار دیگر به اقتصاد کشور به تبع آن مخاطره سلامت جامعه بازمی‌گردد. راهکاری پیشنهادی برای خروج بازار سرمایه از بحران: مطالبات سهامداران: ۱ پیش‌بینی‌پذیر شدن اقتصاد و ثبات در سیاست‌گذاری ۲ جلوگیری از قیمت‌گذاری دستوری محصولات صنایع بورسی ۳ حذف فاصله بین نرخ دولتی و نرخ ارز در بازار آزاد ۴ کاهش بهره بین بانکی و سود بدون ریسک به زیر حاشیه سود تولید ۵ تغییر اساسی در شورای عالی بورس ودیگر مسئولان آن ۶ اصلاح دامنه نوسان، حجم مبنا، دستورالعمل بازارگردانی و معاملات الگوریتمی ۷ نمایندگان سهامدار خرد با اختیارات بالا در تمام مجامع حضور و حق رای داشته باشند ۸.حضور نمایندگان سهامداران خرد در شورای عالی بورس و وزارتخانه ها و با اختیار حق رای ۹ اصلاح و یا تغییر ترکیب شورایعالی بورس با محوریت اشخاص حرفه‌ای و بخش خصوصی ۱۰ ایجاد صندوق خسارت ،تا آن قسمت خسارات ،ناشی از الگوریتم ، فریب ، دستکاری و تصمیمات خلع‌الساعه و دیگر تصمیمات غلط دیگر بوده ،برای هر کد بورسی محاسبه و به قدرت خرید آنها اضافه شود. هنوز دیر نشده .از تک تک کد های بورسی رضایت بگیرید. یا حق

سران قوا مجلس دولت قوه قضائیه، رئیس سازمان بورس و شورای عالی بورس، بانک مرکزی، رئیس جمهور دولت و وزیر اقتصاد و وزیر خارجه، سازمان ها و نهادهای بازرسی و نظارتی، کلیه تصمیم گیران کشور، آحاد سهامداران متضرر در بورس، شورایرعالی دفاع و امنیت ملی

0
100
گزارش از مطالبه