مردی که نیمقرن پوتینهای سربازی را از پا درنیاورد
شهید سید عبدالرحیم موسوی فرماندهای که از کوچههای پایینشهر قم برخاست، نیم قرن با پوتینهای خاکی در میدان دفاع از ایران ایستاد و به گفته فرزندش، همه زندگیاش را صرف آن کرد تا «مبادا یک دختر یکونیمساله دیگر ایرانی در جنگ از دست برود.»
خبرگزاری فارس، قم؛ «من امیر نیستم؛ همان رحیمی هستم که همه میشناسند.» این جملهای است که سید علی موسوی، فرزند شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی، بارها از پدر شنیده است؛ فرماندهای که از محلههای پایینشهر قم برخاست، اما به عالیترین درجات نظامی رسید و تا آخرین روز، خود را تنها «سرباز مردم» میدانست.علیآقا با چشمانی که همزمان از افتخار و دلتنگی پر بود، از پدری سخن گفت که «نیم قرن پوتین سربازی را از پا درنیاورد» و زندگیاش را وقف دفاع از ایران و مردم ایران کرد.تواضع در اوج اقتدارفرزند شهید موسوی نخستین ویژگی پدر را «تواضع همراه با اعتماد به نفس» میداند؛ ترکیبی که شاید کمتر در کنار هم دیده شود.او میگوید: پدرم در عین اقتدار، بسیار متواضع بود. چه در محیط خانواده و چه در محیط کاری، هیچگاه رفتار از بالا نداشت. با وجود جایگاه بالای نظامی، خودش را از مردم جدا نمیدانست و حتی اصرار داشت او را با نام کوچک صدا بزنند.به گفته وی، این تواضع هرگز به معنای ضعف نبود؛ در برابر دشمن، بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، شهید موسوی با صراحت و اعتماد به نفس سخن میگفت و شجاعتی کمنظیر داشت.سید علی موسوی با اشاره به لبخندهای همیشگی پدرش میگوید: به ندرت عکسی از ایشان پیدا میشود که لبخند بر لب نداشته باشد. حتی در سختترین شرایط، آرامش و مهربانی در چهرهاش موج میزد.
مردم ایران، من شما را دوست دارمجملهای از شهید موسوی در سالهای اخیر بارها بازنشر شده است: «مردم ایران، من شما را دوست دارم. اگر هزار بار هم کشته شوم و زنده شوم، باز هم دوست دارم در رکاب مردم ایران به شهادت برسم.»فرزند شهید تأکید میکند این سخن شعاری نبود. او میگوید: پدرم آن حرف را از ته دل میزد. حدود ۵۰ سال برای دفاع از ایران پوتین سربازی پوشید. این پوتینها را از پای خود درنیاورد تا روزی که با خون خودش، همان پوتینهای خاکی را رنگین کند.به گفته وی، این عشق به مردم ایران در وجود شهید موسوی ریشه داشت؛ عشقی که از کودکی در کوچههای قم شکل گرفت و با سالهای دفاع مقدس و مسئولیتهای سنگین نظامی، عمق بیشتری یافت.
از پایینشهر قم تا سپهبدیشهید سپهبد موسوی متولد و بزرگشده یکی از محلههای قدیمی و پایینشهر قم بود؛ محلهای اصیل که به گفته فرزندش «هر کوچهاش چند شهید دارد و در هر خانهای نشانی از ایثار دیده میشود.»سید علی میگوید: پدرم هیچوقت از اینکه اهل پایینشهر قم است، ابایی نداشت. اتفاقاً به آن افتخار میکرد. میگفت من از دل همین مردم آمدهام و باید برای همین مردم کار کنم.او تأکید میکند: پدرم ثابت کرد میتوان از محلههای ساده و کمبرخوردار شهر برخاست و با تلاش، ایمان و پشتکار، به عالیترین درجات نظامی رسید؛ اما در عین حال ریشهها را فراموش نکرد.شهید موسوی پس از ورود به دانشگاه افسری در ۲۲ بهمن ۱۳۵۸، مسیر طولانی و پرفرازونشیبی را طی کرد؛ از حضور در جبهههای دفاع مقدس تا فرماندهی کل ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپس ریاست ستاد کل نیروهای مسلح. با این حال، همچنان خود را «سرباز» میدانست، نه «امیر». روایتی از خرمشهر؛ اشک برای یک دختر یکسالهفرزند شهید موسوی با اشاره به کلیپی از سخنان پدر درباره دفاع مقدس، خاطرهای تأثیرگذار را نقل میکند.به گفته او، شهید موسوی در آن روایت از پدری در خرمشهر یاد میکند که هنگام حمله رژیم بعث، در آشوب و اضطراب جنگ، دختر یکونیمسالهاش را جا گذاشته و از دست داده بود.علی آقا میگوید: پدرم وقتی این خاطره را تعریف میکرد، بغض میکرد و اشک میریخت. میگفت اگر هزار بار دیگر هم به دنیا بیایم، دوباره همین مسیر سخت ۵۰ ساله سربازی را میروم تا مبادا یک دختر یکونیمساله دیگر ایرانی از دست برود.
او معتقد است همین نگاه انسانی و عاطفی بود که شهید موسوی را نزد مردم محبوب کرده بود؛ فرماندهای که جنگ را فقط در میدان نبرد نمیدید، بلکه رنج مردم را با جانش لمس میکرد. آرزوی یک پایگاه فرهنگی در دل محلهبا وجود مسئولیتهای سنگین ملی، شهید موسوی پیوند خود را با محله قدیمیاش حفظ کرده بود. فرزندش میگوید: پدر روی محلهمان تعصب داشت. میگفت اینجا ظرفیت فرهنگی بالایی دارد و جوانهای مستعد زیادی در آن هستند.به همین دلیل، آرزو داشت پایگاهی فرهنگی برای رشد جوانان ایجاد کند؛ جایی که نسل جدید بتواند در مسیر تعالی گام بردارد.این آرزو در مسجد امام حسین(ع) محله محقق شد؛ پایگاهی که امروز شامل کتابخانه و برنامههای فرهنگی مختلف است و به گفته خانواده شهید، قرار بود بستری برای «جوشیدن شهید موسویهای دیگر» باشد.تربیتیافته مکتب امامین انقلاباین فرزند شهید ادامه میدهد یکی از شاخصههای اصلی شهید موسوی، تربیتیافتگی در مکتب امامین انقلاب بود. او ۴۶ سال در این مسیر گام برداشت و خود را سرباز ولایت میدانست.پدرم در ۲۲ بهمن ۱۳۵۸ وارد دانشگاه افسری شد و از همان سالهای ابتدایی انقلاب، مسیر نظامیگری را با نگاهی اعتقادی و مبتنی بر ایمان آغاز کرد. مسئولیتهای مختلف، از حضور در جبهههای نبرد تا مدیریتهای کلان نظامی، هیچگاه نگاه او به وطن را از مدار خداگرایی خارج نکرد.فرزند شهید میگوید: پدرم تا پایان عمر، خودش را سرباز مردم و انقلاب میدانست. هیچوقت جایگاه و درجه برایش موضوعیت نداشت؛ مهم انجام تکلیف بود.
«سمع و طاعتاً»؛ میراث یک سربازسید علی موسوی در پایان گفتوگوی خود، با اشاره به روحیه ولایتپذیری پدرش، تأکید میکند که این مسیر ادامه دارد.او میگوید: پدرم در برابر رهبر شهیدمان فقط یک جمله میگفت؛ «سمع و طاعتاً». یعنی گوش به فرمان و مطیع. این برای او یک شعار نبود، یک باور قلبی بود.فرزند شهید سپهبد موسوی تأکید میکند که راه پدرش متوقف نخواهد شد و نسل جدیدی از «بچهسربازها» آماده ادامه مسیر هستند. سپهبدی که سرباز ماندروایت زندگی شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی، روایت مردی است که از دل محلههای ساده قم برخاست، نیمقرن در میدانهای سخت نظامی ایستاد، به عالیترین جایگاههای فرماندهی رسید، اما هرگز خود را فراتر از مردم ندید.شاید راز ماندگاری نام شهید موسوی در همین باشد: سپهبدی که تا آخرین لحظه، «سرباز مردم» باقی ماند.#شهید_موسوی #فرزند_انقلاب #پوتین_سربازی #ولایت 10:38 - 29 اردیبهشت 1405