قابی که یک خبر مهم به دنیا مخابره کرد

به گمانم ۷۰ سالی داشت، دستش معلول بود و لرزان قدم برمی‌داشت، اما برای ایران ایستاده بود. این را از پرچمی که لای وسایلش در چرخ‌دستی جا داده بود فهمیدم.
خبرگزاری فارس؛ شیراز: در گوشه حرم نشسته بود و وسایلش را در چرخ‌دستی جا به جا می‌کرد، دستانش می‌لرزید اما پرچم را گوشه چرخ‌دستی جا داد، همین حرکت برایم کافی بود تا به سمتش بشتابم.به گمانم ۷۰ سالی داشت، دستش معلول بود و لرزان قدم برمی‌داشت، اما برای ایران ایستاده بود. این را از پرچمی که لای وسایلش در چرخ‌دستی جا داده بود فهمیدم.به سمتش رفتم و آرام گفتم: سلام مادرجان، صدایم را نشنید تا وقتی شانه‌اش را لمس کردم و متوجه حضورم شد.جواب سلامم را که داد، پرسیدم: با چرخ‌دستی به حرم آمده‌ای؟ خنده‌ای کرد و با لکنت گفت: این چرخ، ماشین من است و همیشه همراهم.انگار ساعت ۶ غروب در اوج باران شیراز به حرم پناه آورده بود.دل دل می‌کردم تا از پرچمی که لای وسایلش بود بپرسم، همان پرچمی که این روزها همه ایران برایش جان می‌دهند.گفتم: پرچم هم که دارید؛ گفت: "معلومه که دارم، این پرچم هرجا می‌رم همراه منه یک‌جوری مونس تنهاییم شده."گفتم: حتما از وقتی جنگ شده؟ گفت: "از همون شبی که رهبرم را شهید کردن این پرچم مونس من شده، آرامشم می‌ده، هر شب با این پرچم در جمع مردمم شعار می‌دم تا دشمنای این ملت کور بشن."زبانم دیگر نمی‌چرخید، یعنی برای به تصویر کشیدن حماسه‌سازی مردم شیراز در شب بیست‌وششم حرفی برای گفتن نداشتم.قامت خمیده این پیرزن ناتوان؛ خودش و یک پرچم گویای همه چیز بود و هر آنچه باید مخابره می‌کرد را با همین یک قاب مخابره کرد.
۷۶۰ KB
20:30 - 6 فروردین 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
فارس

3 بازنشر3 واکنش
39٫1k بازدید