667/ شهیدعلی اکبر استهری: از تفرقه بپرهیزید
شهیدعلی اکبر استهری در وصیتنامه خود آورده است: «مبادا اسلام را تنها بگذارید مبادا امام را تنها بگذارید از تفرقه بپرهیزید»
به گزارش خبرگزاری فارس از همدان، «شهید»؛ شاهد شهود عرفانی شد و نقش هرچه خوبی را در چهارفصل گیتی نمایان کرد و چشم ستارگان آسمان را روشن، ققنوس هشت جنت که هفت آسمان را مجذوب خود کرده است، همان عاشقی که در وادی مقدس عاشقی، پر پرواز گشود و فرشتگان را نوازشگر روح نابش کرد. میخواهیم هر روز را با نامی و یادی از این ستارهها، شب کنیم و کار را با تبرک و مدد از این عارفان عاشق آغاز؛ باشد که ادای دینی باشد بر آن همه رشادت، شهامت، مجاهدت و شجاعت... «برگ سبزی، تحفه درویش»، «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید». تبرک لحظاتمان با شهید علىاکبر استهرى: بسم رب الشهداء و الصدیقین شهدا شمع محفل بشریتاند . (استاد شهید مرتضى مطهرى) و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون . گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدند مردهاند بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده میشوند. السلام علیک یا اباعبدالله والسلام علیک یا انصار اباعبدالله . با سلام و درود بر مولا و سرورم آقا امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام خمینى؛ سلام و درود بر امت حزبالله از آنجایى که بر هر مسلمان داشتن وصیتنامه واجب است وصیت خویش را شروع میکنم امید است انشاءالله شهادتم مورد قبول خداوند متعال؛ آقا و اربابم امام زمان(عج) واقع شود.
امیدوارم بعد از شهادتم پدر و مادرم و برادرانم و خواهرانم و دوستانم و آشنایانم پیرو امام باشند که اگر پیرو امام باشند پیرو امام زمان(عج) و پیرو الله هستند؛ مبادا اسلام را تنها بگذارید مبادا امام را تنها بگذارید از تفرقه بپرهیزید به خصوص در میان امت حزبالله و مسئولان از خدا مىخواهم هر کس خواست تفرقه بیندازد نابودش کند. یاحسین(ع)! به عشق دیدار کربلایت به جبهه آمدهام و آمدهام مولاجان زیارت کنم قبر شش گوشهات را؛ آمدهام فریاد بزنم لبیک یا حسین لبیک یا اباعبدالله؛ یا اباعبدالله توفیقى ده تا کربلایت را زیارت کنم یا اینکه در رکابت همچو قاسم و على اکبر(ع) کشته شوم.
مولاجان، آقاجان امام زمان آرزو دارم براى یک لحظه هم که شده سر روی پایت نهم و از تو طول عمر امام را بخواهم اگر قرار است در کربلاى ایران کشته شوم اگر قرار است قطعه قطعه شوم و خونم بازکننده راه کربلا باشد و خونم با خون رفیقان جان برکفام مخلوط شود و در صحراى کربلاى ایران لالهها را آبیارى کنیم اگر قرار است قلبم آماج گلولهها شود؛ اگر قرار است سینهام محل دریافت آماج گلولهها شود؛ اگر قرار است تشنه در صحرا بمیرم؛ اگر قرار است در بیابان زیر گرماى سوزان حرکت کنم و جان به جانانم و معبودم دهم؛ اگر قرار است مادرم در مرگ جوانش سیاه بپوشد و بر سینه اش بزندغ اگر قرار است پدرم از مرگ جوانش بر سر بزند و ناله کند؛ اگر قرار است دوستان و آشنایان در مرگم بگریند؛ اگر قرار است خواهران و برادرانم همچو زینب و زینالعابدین(ع) تنها و بیکس بمانند؛ باشد، اما خداوند خود قبول کند این شهادت را که من فقط براى رضاى معبودم به جبهه آمدهام آمدهام با خداى خود آشتى کنم آمده ام او را دریابم آمدهام عاشق او شوم آمدهام در راه عشق او جان دهم و همچون عاشق در پى معشوق راهها خواهم رفت نالهها خواهم کرد تا خود مرا دریابد و بپذیرد. دعا در غیبت امام زمان (عج) اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم عرف رسولک اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ظللت عن دینى.
اى خدا تو مرا به خود بشناس که اگر به خویش نفرمائى رسولت را نخواهم شناخت اى خدا تو رسولت را به من بشناسان وگرنه حجتت را نخواهم شناخت خدایا تو حجتت را به من بشناسان وگرنه از دین خود گمراه خواهم شد معبودا، پاک پروردگارا، چه زیباست جلوهگاه جمالت و چه باشکوه است نمایشگاه جلالت، در حیرتم اى خداوند بىهمتا که این منم که افتخار راز و نیاز در این ساعت با تو نصیبم شد. آرى اى رب اعلاى من؛ این منم ولى نه آن من که روزگار بس طولانى مرا از دامان مهر و محبتت گرفته در بیابان بى سر و ته و سراب آبنماى زندگى حیوانى رهایم ساخته بود. این همان من مشتاق به دیدار شکوه و جلال و جمال توست که معناى زندگى حقیقى را براى من آشنا ساخت و چه آشنایى شیرین و روحافزایی در این لحظات که شعاع خورشید کمال اعلا بر سطوح روحم تابیدن گرفته و جز نور و جهان نورانى چیزى دیگر نمىبینم مى فهمم که مرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم، دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم.
خداى من! اى خداى مهربان من! آیا این منم که نام تو را بر زبانم میآورم؟ این منم که خدا خدا میگویم؟ پروردگار من! اى داناى برون و درون من! پیش از این بر آن بودم که براى وصول به بارگاهت راههاى بس دور و دراز در پیش دارم باید مسافتها طى کنم و از منزلگاههاى خطرناک و ناپدید بگذرم حالا مىفهمم که من از گل آدم شنیدم بوى تو راهها پیمودهام تا کوى تو پس خواهم لب ببندم و خاموش بنشینم باز همان امواج است که با نفسهاى آتشینم سر به بارگاهت مىکشد و در منزل اناالیه راجعون مىآرمد سخن زیاد است اما کیست که بفهمد چه خبر است در این مملکت؟ پدر و مادرم مرا ببخشید که نتوانستم رضاى شما را برقرار کنم چه کنم وظیفه است باید رفت، به همه سلام مىفرستم و حلالیت میخواهم از آنجایى که علاقه زیادى به شهید مظلوم بهشتى دارم میخواهم که سر قبرم عکسى از شهید بهشتى با سخن جالب «ما راستقامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند» باشد مرا در همدان در قطعه شهدا دفن کنید برادران و خواهرانم مبادا کسى بیاید بر روى قبر من تنها فاتحه بخواند اول سر شهیدانى که مادر و خواهرانشان سر قبر هستند فاتحه بخوانید؛ در مرگم گریه نکنید بلکه براى مظلومیت حسین(ع) بگریید از همه دوستان و آشنایان بخصوص برادران سپاه و بسیج که در خدمتشان شاگردى کردهایم حلالیت میخواهم. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته انتهای پیام/ 3140/.
08:01 - 23 مهر 1398