دستانی که به نشانه جانم فدای حسین(ع) آسمانِ اربعین را غرقِ شوق می‌کند

همین اتحاد بزرگ است که حیرت جهانیان را بر می‌انگیزد و حسد دشمنان کوردل اسلام را زنده می‌کند که این‌چنین به هر بهانه‌ای متوسل می‌شوند تا خار در پای پیادگان حرم عشق شوند، غافل از آنکه سنگ و خار نه تنها مانع این اتحاد نخواهدشد بلکه عشق ارباب را بیشتر در دل‌ها زنده‌می‌کند.
خبرگزاری فارس مازندران؛ سرویس فرهنگی ـ صائمه یوسفی گل‌افشانی| داغ ارباب پیر و جوان، عرب و عجم نمی‌شناخت، کوچک و بزرگ سربند یا حسین(ع) می‌بستند و راهی دسته عزای حسینی می‌شدند؛ انگار جان‌شان با نام اباعبدالله(ع) گره خورده‌بود و بی‌ارباب هیچ بودند.   محرم که می‌رسید تا اربعین حسینی همچنان بیرق سیاه عزا برافراشته بود و نوای سوگواری کوچه و خیایان را پر می‌کرد، انگار این قصه پر درد قصد فراموشی نداشت و روز به روز بر مصیبتش افزوده می‌شد. انگار آتش خیمه‌های نینوا هر لحظه بیشتر شعله می‌کشید و ناله جانسوز کودکان را بیشتر در جان‌ها طنین‌انداز می‌کرد؛ قرن‌ها گذشت اما سوگواری ارباب هر روز بیشتر شعله کشید و هر روز عاشقان بیشتری را به خود فرا خواند.   انگار آتش خیمه‌های نینوا هر لحظه بیشتر شعله می‌کشید و ناله جانسوز کودکان را بیشتر در جان‌ها طنین‌انداز می‌کرد؛ قرن‌ها گذشت اما سوگواری ارباب هر روز بیشتر شعله کشید و هر روز عاشقان بیشتری را به خود فرا خواند. کودک سه ساله به عشق ارباب سربند یا حسین(ع) می‌بندد و جوانِ عاشق چه سوگوارانه نوحه ساقی تشنه لبان سر می‌دهد.   جانم فدای دل زینب(س) هنوز دردمندانه از میان لبان خشکیده پیرزنی قد خمیده به گوش می‌رسد. همین عشق است که اتحادی میلیونی به راه می‌اندازد و گام‌های پیاده‌ای می‌شود که تنها به عشق لبیک گفتن به حسین فاطمه(ع) راهی بین‌الحرمین می‌شوند. انگار گذر زمان نه تنها گرد فراموشی بر مصیبت ارباب نمی‌نشاند بلکه هر روز آن را زنده‌تر از قبل در گوش عالم فریاد می‌کند.
همین اتحاد بزرگ است که حیرت جهانیان را بر می‌انگیزد و حسد دشمنان کوردل اسلام را زنده می‌کند که این‌چنین به هر بهانه‌ای متوسل می‌شوند تا خار در پای پیادگان حرم عشق شوند، غافل از آنکه سنگ و خار نه تنها مانع این اتحاد نخواهدشد بلکه عشق ارباب را بیشتر در دل‌ها زنده‌می‌کند         همین اتحاد بزرگ است که حیرت جهانیان را بر می‌انگیزد و حسد دشمنان کوردل اسلام را زنده می‌کند که این‌چنین به هر بهانه‌ای متوسل می‌شوند تا خار در پای پیادگان حرم عشق شوند، غافل از آنکه سنگ و خار نه تنها مانع این اتحاد نخواهدشد بلکه عشق ارباب را بیشتر در دل‌ها زنده‌می‌کند. در کاروان اربعین، پیرمردی با دستان چروکیده که هنوز بوی شالی‌ها را با خود یدک می‌کشد، مصمم و با ایمانی قلبی یاحسین(ع) گویان به چشم می‌خورد.   کودکی که دستان کوچکش در دستان مادر گره خورده‌است و از بی‌پدری و دردمندی رقیه(س) می‌پرسد، نوجوانی که از بزرگی قاسم(ع) داستان‌ها شنیده و از جوانمردی علی اکبر(ع) حیران مانده‌ است. عشق به ارباب است که کوچک و بزرگ را در کنار هم این‌چنین باشکوه به سمت حرم یار کشانده‌است تا برسد لحظه‌ای که بین‌الحرمین مملو از سیل عظیم عزادارانی شود که به یاری حسین(ع) آمده‌اند و سپاهی عظیم تشکیل داده‌اند که دیگر سپاه دشمن در مقابل آن تهی است.
جوانانی که علی اکبرهای حسین(ع) می‌شوند تا دوشادوش پدر در رزمی تازه قد علم کنند، حرهای زمان اینک توبه گویان سربند یاحسین(ع) را به عشق ارباب، خوب به پیشانی گره کرده‌اند تا در راه عاشقی حسین(ع) سینه سپر کنند بانوانی که فرزندان کوچک خویش را به دوش می‌گیرند تا بانوی کربلا تنها نماند، بانوانی که خاطره شام غریبان زینب(س) را با خود به همراه دارند و برای دل داغ دیده بی‌بی این‌چنین راهی کربلا می‌شوند. مقصد یکیست و تمام این جمعیت برای رسیدن به کاروان کربلا راهی سرزمین پرغصه می‌شوند که قصه مصیبتش هنوز داغِ داغ است.   مقصد یکیست و تمام این جمعیت برای رسیدن به کاروان کربلا راهی سرزمین پرغصه می‌شوند که قصه مصیبتش هنوز داغِ داغ است. مقصد همان تکه‌ای از بهشت است که قرار است پیمانی تازه بسته‌شود و دستانی به نشانه جانم فدای حسین(ع) آسمان را غرق شوق کند. همان روز موعود که فرشتگان نیز در کنار عزاداران حسینی راهی بین‌الحرمین می‌شوند و همراه زوار از راه رسیده، ذکر لبیک ارباب را زمزمه می‌کنند.   آنگونه که گویا اسلام از همان نقطه زمین، بار دیگر از نو جان می‌گیرد و مسلمانی در همان مکان از نو در قلب‌های عاشقان شعله‌ور می‌شود. اتحادی که تا ابد پابرجا خواهدماند و تا ابد همچو خاری  بیشتر در چشمان بیگانگان فرو خواهد نشست. انتهای پیام/86047/ج.
اربعین
08:18 - 19 مهر 1398

1 بازنشر
21 بازدید


1 پاسخ