سربازی که خودش خبرِ پروازش را داد
امید گوکلانی، سرباز جوان گلستانی، در تماس آخرش به مادر گفت: «برگه کسری خدمتم را دور بنداز… شاید دیگه برنگردم.» چند روز بعد، نامش بر پلاک یک پیکر بیجان، اما پرشکوه، حک شد؛ سربازی که خودش خبر پروازش را داد و جاودانه شد.
خبرگزاری فارس_ استان گلستان: در روزهای پرالتهاب جنگ، گاهی صدای گامهایی آرام اما استوار، نویدبخش امنیت است؛ گامهایی که در خاموشی خود فریاد وفاداری و تعهد را به گوش تاریخ میرسانند. یکی از این صداهای بیادعا، سرباز شهید امید گوکلانی بود؛ جوانی از خطه سبز گلستان که تنها یک سال از خدمت سربازیاش در نیروی انتظامی گذشته بود، اما نام خود را با خون، در دفتر افتخار ملت ایران ثبت کرد.
امید گوکلانی، فرزند نخست خانواده، در ۲۱ مهرماه ۱۳۸۳، همزمان با بیست و ششم ماه مبارک رمضان، در شهرستان علیآبادکتول چشم به جهان گشود. کودکیاش در میان محبت پدر و مادری مؤمن و مهربان سپری شد. پدرش، موسی، مغازهدار و از اهالی خوشنام شهر است و مادرش، منصوره، زنی دیندار و صبور که امید را در دامان قرآن و با عطر مسجد و موکب پرورش داد.*سربازی که خادم صادق مسجد و موکب بودبه گفته پدر، امید از همان دوران نوجوانی، نشانههای پختگی و معنویت در چهرهاش نمایان بود. او نه فقط فرزندی صالح، بلکه خادمی صادق برای مسجد صاحبالزمان (عج) و موکب عید غدیر بود. به گفته مردم علیآباد هم این شهید، همواره باادب، متواضع و پرانگیزه در خدمت به مردم و خدا بود و از روزی که لباس مقدس سربازی را بر تن کرد، شوق خدمت به وطن، در چشمانش برق میزد.اما تقدیر، روایت دیگری برای این جوان پاکسرشت نوشته بود.
در روز دوم تیرماه ۱۴۰۴، همزمان با حمله موشکی رژیم صهیونیستی به تهران، تیپ یکم نیروی انتظامی که امید در آن خدمت میکرد، مورد اصابت قرار گرفت. خانواده امید ساعتها در التهاب و بیخبری ماندند. از ساعت ۱۱ ظهر تا ۴ صبح، تنها اضطراب و نگرانی بود. سرانجام، تماس یکی از آشنایان از بهشتزهرا، خبر ناگواری را رساند: تنها یک "امید گوکلانی" در تیپ یکم وجود داشت... و حالا آن نام، بر اتیکت نظامی یک پیکر آسمانی حک شده بود.*گویا به او الهام شده بود که شهید میشودمادر شهید درحالیکه بغض و افتخار در کلامش درهمتنیده است، میگوید: هر روز آخرین جملاتش را با خودم تکرار میکنم، گویا به او الهام شده بود که شهید میشود و دیگر بر نمیگردد. او به خبرنگار فارس گفت که امید یکشنبه قبل از ظهر با من تماس گرفت، این بار بیشتر صحبت کرد و گفت: مامان، اون برگه کسری خدمتم که به شما داده بودم را دیگر لازم ندارم، دور بینداز، چون معلوم نیست برگردم؛ شرایط جنگی است و هیچچیز مشخص نیست، شاید شهید شدم. مادر شهید ادامه داد: با ناراحتی به او گفتم این حرفها را نزن، تو سربازی و از سربازی هم برمیگردی. امید عجله داشت و گفت: باید زودتر قطع کنم... حالا هر روز همان جملاتش در گوشم میپیچد، انگار خبر پروازش را خودش به من داده بود.»
پیکر مطهر شهید برای وداع به منزلشان آورده شد؛ وداعی تلخ اما سرشار از شکوه. مادر در کنار پیکر فرزندش، مادری که بارها صحنههای حضور امید را در مسجد و موکب مرور میکرد.مادر امید با افتخاری وصفنشدنی در مورد پسرش گفت: «امید کنار من با نور قرآن قد کشید؛ اهل مسجد بود، خادم موکب و همیشه مشتاق پوشیدن لباس خدمت به وطن. بوی بهشت میداد…حالا امید ما دیگر متعلق به یکخانه نیست؛ او متعلق به همه ایران است.» پدرش هم با صلابتی ستودنی گفت:«خون امید را تقدیم آرمانهای ایران اسلامی و اقتدار کشورم میکنم. او رفت، اما نامش در مسیر عزت این ملت جاودانه خواهد ماند.»
*خون پاکی که امنیت امروز را رقم زدتشییع پیکر مطهر این شهید، با حضور پرشور مردم شهیدپرور، در روستای ساورکلاته برگزار و در گلزار شهدای این منطقه به خاک سپرده شد؛ جایی که حالا، قطعهای از بهشت است.امید گوکلانی، یکی از هزاران جوان بیادعای این سرزمین بود که امنیت امروز ما، مدیون خون پاک او و امثال اوست. او در اوج جوانی رفت، اما یادش، نامش و راهش، در حافظه این ملت باقی خواهد ماند؛ چراکه او امید یک نسل بود، امید یک وطن.ما همواره مدیون این خونها هستیم و امیدواریم در سنگری که هستیم به وظیفه خود عمل کرده و شرمنده شهدا نشویم.#امیدگوکلانی#شهید#امنیت 08:39 - 24 سپتامبر 2025