شاعر کرمانشاهی حماسه این روزها را سرود

شاعر کرمانشاهی در چند سروده، حماسه مقاومت، یاد شهیدان و امید به آینده را در قالب شعر بازتاب داده است.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، امروز ۹ فروردین‌ماه، یک ماه از تجاوز رژیم صهیونیستی.ـ آمریکایی به جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد؛ روزهایی که با ایستادگی مردم، رشادت نیروهای مسلح و همچنین شهادت جمعی از دانش‌آموزان در میناب همراه شد و هر ایرانی به سهم خود در دفاع از سرزمین و آرمان‌هایش نقش‌آفرین شد.در این میان، اهالی فرهنگ و ادب نیز با زبان شعر و هنر به روایت این روزها پرداخته‌اند. شاعران بسیاری تلاش کرده‌اند با سروده‌های خود، حماسه مقاومت و یاد شهیدان را در حافظه تاریخی جامعه زنده نگه دارند.محمّدابراهیم مالمیر، از شاعران استان کرمانشاه، از جمله شاعرانی است که در این مدت چندین سروده در واکنش به این رخدادها منتشر کرده است. او در شعری با عنوان «معراج خون و مژده رجعت» با نگاهی عرفانی و حماسی به مقام شهادت پرداخته و سروده است:

«معراج خون و مژده‌ رجعت»

سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک؟ای راه فنای تو، بقای ابد مادر جذبه‌ تو گم شده بیش و عدد مارفتی و جهان، در تب حیرت، نَفسی سوختدر شعله‌ جان‌سوز فراق تو بسی سوختگفتی که شهادت، شکَر باده‌ وصل استرقّاصی مستانه و در معرکه، اصل است!ای وارث توحید و علم‌دار ولایتبر دارِ بلا، رقص تو شد شرح هدایتتو آینه صیقلی نور جمالیدر مکتب ما، فانی در ذات جلالیجان تو تجلّی‌گه اسماء و صفات استاین بحر تلاطم‌زده از چشمه‌ ذات استدر مجمع ارواح، تو سلطان شهیدیدر محفل عشّاق، تو تابنده چو شیدیرفتی و دل خسته‌ ما، غرق تمنّاستاین دشت عطش‌خیز، پر از شور معمّاستای خسته‌تن خفته در آغوش خداوندای بر لب تو واشده صد واژه لبخندشب گشت و پریشانی ما، بی حدّ و مرز استدر سنّت عشّاق، همین شیوه و طرز است
از مشهد خون، بوی خوش پیرهن آمدپاداش امیر الشهدا در کفن آمدما پیرو آن راه پر از نور و سروریمدر سوگ تو، ما قاری آیات حضوریمای حسن مَلَک، در تَن خاکی شده پنهانای روح خدا، در رگ ما، زنده و تابانخون تو فروزنده چو آیات مبین استهجران تو سوزنده دلهای حزین استبر عرش الهی شده برپا صف ماتمجبریل به کف دارد، از این مرثیه، پرچماز جام ولا باده‌ تسنیم، چشیدیتا ساحت لاهوت، به یک لحظه پریدیای سِرّ مگو، در پس این پیرهن سرخعالم شده مبهوت تو و این کفن سرخصد ناله‌ شبگیر، در این سینه نهان استداغ تو شرار همه ایّام و زمان استگفتی که شهادت، طرب خلوت راز استمعراج و سماعِ بَرِ معشوقه ناز استدر معرکه‌ عشق، تو چون شیر غیوریدر ظلمت شب، نور خوش صبح ظهوریخون تو خروشان شده‌ اندر رگ هستیاین فیض مقدّس که به هر ذرّه نشستیای پیر خرد، مظهر اخلاص و بصیرترفتی و به جا مانده ز تو رسم و سریرتما را غم هجران تو، در بوته گدازدتا دست عنایت زر جان را بنوازدای روح سبک‌بال که از بند رهیدیبر قلّه‌ لاهوت، چه خوش، خانه گزیدیما وارث آن مشت گره‌کرده‌ خشمیمدر حسرت دیدار تو با چشمه‌ چشمیمبیعت نکند دست حسینی، به یزیدیای صاعقه حق به دل قوم پلیدیای جلوه‌ رحمان، به شب تار معاصربر ساحت جان، عشق رخ ماه تو حاضرای رجعت سرخ تو، تجلّیِ ظفرهادر چشم تو پیداست، فتوحات سحرها
لب‌های عطش‌ناک تو، تفسیر فرات استافطار تو از آب خوش چشمه‌ ذات استاز خون تو، هر گوشه، صد آلاله برویدهر بلبل شیدا، غزل عشق تو گویدای صاحب فتوا، به قیام صف مژگانما لشکر اشکیم، در این شام پریشانگفتی که ولایت، صدف گوهر جان استاین شعله‌ افروخته، فخر دو جهان استای چشم‌به‌راه تو، همه خسته‌دلان بازبا مژده‌ رجعت، بکن این غصّه دل بازما منتظر لحظه‌ دیدار نگاریمدر خواب، نَه، در معرکه‌، بیدار نگاریمبازآی که با تو، عَلَم صبح، برآیداین دوره‌ هجران و غم ما، به سر آیدای پیر شهیدم! صفت کوه، تو داریدر جان زمان، نغمه‌ بشکوه تو داریای رجعت تو، آمدن صبح تماشاای ساحل تو، غایت هر موج ز دریاای قامت توحید، در این عصر تزلزلما را تو ببخشا به همین عرض توسّلبرخیز و دگربار عَلَم معرکه بردار«ای رجعت تو ناب‌ترین لحظه‌ دیدار»
این شاعر کرمانشاهی در سروده‌ای دیگر با عنوان «خون‌نامه نخلستان؛ معراج‌نامه دختران خورشید» به حادثه تلخ شهادت دانش‌آموزان میناب پرداخته و با زبانی عاطفی و حماسی می‌نویسد:

«خون‌نامه نخلستان؛ معراج‌نامه دختران خورشید»

در سینهٔ میناب، غمی پنهان استاز آتش کین، مدرسه خون‌افشان استاز قامت دختران ما در آوارپیداست که راه ما، ره ایمان استآن کیفِ لبالب از کتاب و لبخندسوزد به میان شعله‌ خون‌ْآژنداز دفتر مشق دختر مینابیتاریخ، خورد به نام غیرت سوگنددیروز کلاس درس، پُرغوغا بوددر تخته سیاه، طرحی از فردا بودامروز به جای زنگ انشا، در شهرتکبیر زنان و نالهٔ دریا بودگیسوی تو از موج پریشان شده استمیناب مزار گُل قرآن شده استاز آتش نمرودی این خصم زبونصد غنچه نشکفته گلستان شده استبا کیف و کتابِ درس و دفتر می‌رفتتا اوج سپهر، همچو کفتر می‌رفتدر آتش بمب اهرمن، دیدم منصد روح فرشته سوی داور می‌رفتچادر که به سر داشت، پرِ پرواز استدر مکتبِ عشق، مشق دختر ناز استآن قامت غرق خونت ای دخترکمالحق که هنوز دلبر و طنّاز استدریا ز غمت، دوباره طوفانی شدچشمان فرشته خیس و بارانی شدمیناب! کلاس درس تو در آتشسرفصل حماسه‌های ایرانی شدتکبیرِ شما، طنین در کوه افکنددر سینهٔ خصم، کوهِ اندوه افکنداین خون شهید مدرسه در مینابآتش به دل امّت نستوه افکندتاریخ، به خطِّ سرخ، ما را بنوشتمشروح، دوباره کربلا را بنوشتدر دفتر آن دخترک مینابیسرمشق دل اهل ولا را، بنوشتگلبرگ لطیف، زیر آوار بمانددر حسرت آن، لحظه دیدار بماندمیناب، به یاد دختران معصومدر سوگ عمیق و چشم خونبار بماندما نسل ظهور و غیرت و پیکاریماز فتنه اهرمن، همه بیزاریماز خون شهید مدرسه در مینابصد شاخه سرخ، بر زمین می‌کاریمگیرم که به کین، مدرسه می‌سوزانندآیات جفا بر لب خود می‌خواننددر عرش خدا، فرشتگان با لبخندروح شهدا به عرش می‌گردانند
ای خصم زبون! ز قهر ما واهمه کنفکری به شب سیاه بی‌خاتمه کناز قهر فرو خورده دریا و کویرشام سیه ماتم خود، زمزمه کنای منتقم خون خدا، زود بیاپایان‌بده بر جنود نمرود بیامیناب، در انتظار شمشیر شماستای یکه‌سوار فجر موعود بیا
مالمیر همچنین در شعری با عنوان «قنوت سبز در پگاه ایران در میقات شکوفه و تکبیر» با پیوند دادن حال‌وهوای بهار، نوروز و عید فطر، از امید، ایمان و همبستگی مردم سخن گفته و سروده است:

«قنوتِ سبز در پگاه ایران در میقات شکوفه و تکبیر»

دوباره مِهر تابان خنده سر دادز عید فطر و نوروزی خبر دادشکوفه در سماع آمد که بلبلنوید از وصل گل، وقت سحر داددوباره آمده فصل بهارانصفا بخشید بر ارباب عرفانمسیحِ بادِ نوروزی رسیدهکه تا زنده شود جان عزیزانوطن! ای مطلع هر صبح صادقدیار غیرت و شهر شقایقز مشرق تا به مغرب، خطبه‌خوانتتمامِ عارفانِ مست و عاشقشکوه علم و دین در تو هویداستحریم تو، مطاف پاک دلهاستخراسان تا خلیجت، جبهه‌ نوردرفشت سرفراز بام دنیاستالا ای هم‌نوایان ولایت!بهار آمد به تأیید عنايتمبارک بادتان عید تقارنمیان فطر و نوروز چو آیت درون جانتان، نور یقین باددل پاک‌ شما عاری ز کین بادبه هر گامی که بردارید در راهدعای حضرت زهرا قرین بادسر و جان شما سبز و پُرایمانلبان پُرخنده و دلها گلستانبه دور از حیله‌ دجّال دورانبمانید استوار، در ظلّ قرانسر هر سفره‌ هفت‌سین عاشقپر از سور و سرورِ سبزِ لایقسلام و سایه حقّ و سعادتسلامت با سخا، تا صبح صادقبماند تا ابد این ملک ایمانبه دور از چشم شور نسل شیطانسپاریم این لِوا را دست مهدیکه او باشد امیر ملک ایرانرفیقان من، ای دریای اخلاصتجلّی قلبتان را نعمت خاصمیان بحر ایمان و ولایتشمایید از صفا، مانند غوّاص
شب تاریک ما را روشنایی‌ستنشان فجر صادق، کربلایی‌ستطلوع نور روی ماه زهراعلاج این همه دردِ جدایی‌ستبه یاد آن شهیدان ولاییسبک‌بالان دشت نینواییمزار هر یکی، باغ بهشت استبهای جانشان نور خداییبیا ساقی بده جامی ز کوثربه نام نامی اعلای حیدربشوی از جان ما، زنگار تردیدبه یُمن این بهار و عید اکبرالهی! ای خدایِ حیِّ سبحانبه حقِّ آیه‌های سبزِ قرآنرسان آن تک‌سوار مشرقی راکه عالم گردد از رویش، گلستان
«دوباره مِهر تابان خنده سر داد ز عید فطر و نوروزی خبر داد وطن! ای مطلع هر صبح صادق دیار غیرت و شهر شقایق»به باور این شاعر کرمانشاهی، شعر می‌تواند روایتگر رنج‌ها، امیدها و حماسه‌های یک ملت باشد؛ روایتی که در کنار ایستادگی مردم و مجاهدت مدافعان کشور، بخشی از حافظه فرهنگی و تاریخی جامعه را شکل می‌دهد.
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#شعر#مقاومت#شاعر
09:43 - 9 فروردین 1405

0 بازدید