نجوای دلتنگی یک پدر بر مزار فرزند شهیدش

پنجشنبه آخر سال است؛ پدری آرام کنار مزار فرزند شهیدش ایستاده، با نگاهی خسته و دلی پر از دلتنگی، نام پسرش را زیر لب صدا می‌زند و سال نو را زودتر از همه به او تبریک می‌گوید.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، پنجشنبه آخر سال است. بوی عید می‌دهد؛ بوی سبزه، بوی بارانِ آخر اسفند و بوی دلتنگی.پدر آرام کنار مزار ایستاده است. همان پاکبان ساده و شریف که سال‌ها با دست‌های پینه‌بسته نان حلال بر سر سفره آورد و دو پسرش، سید وحید و سید مجید، را بزرگ کرد. امروز اما نگاهش فقط به یک نام روی سنگ مانده است: سید مجید نجفی.
با دستمالی خاک سنگ را پاک می‌کند؛ انگار هنوز هم می‌خواهد راه پسرش را تمیز کند، مثل سال‌هایی که کوچه‌های شهر را جارو می‌زد.زیر لب می‌گوید: «مجید بابا… فردا عیده…»اما این عید با همه عیدهای عمرش فرق دارد. اولین عیدی است که مجید بابا نیست.
سید مجید، همان جوان متولد ششم فروردین ۱۳۷۸ در چگینی لرستان بزرگ شده شهرستان صحنه استان کرمانشاه؛ حقوقدان جوانی که دلش هنوز بسیجی مانده بود. پسری که آرزو داشت عدالت را نه فقط در کتاب‌ها، که در زندگی مردم ببیند.۲۹ خردادماه ۱۴۰۴، در روزهای سخت جنگ دوازده‌روزه در صحنه، مجید رفت؛ رفت تا نامش در شمار شهیدان این سرزمین نوشته شود.
پدر اما هنوز با او حرف می‌زند. کنار مزار نشسته، دست روی سنگ گذاشته و آرام می‌گوید: «پسرم… مردم برای عید آماده می‌شوند... اما جای تو توی خانه خالی است.»
باد ملایمی می‌وزد. پرچم کوچکی کنار مزار تکان می‌خورد.پدر لحظه‌ای سکوت می‌کند، بعد با صدایی آرام که بوی افتخار و دلتنگی را با هم دارد، می‌گوید: «عیدت مبارک پسرم… عیدت مبارک شهید بابا…»و پنجشنبه آخر سال، در سکوت مزارستان، پدری با دل دلتنگ، سال نو را اول از همه به پسر شهیدش تبریک می‌گوید.
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#شهید‌ـ‌مجید‌ـ‌نجفی#پنجشنبه‌ـ‌آخر‌ـ‌سال#دلتنگی
تصویر نمایه‌ی ‌پرستو چمنی‌
پرستو چمنینشان رسمی فارس

@Parasto  •  30 آذر 1404

یلدای بی‌مجید

سفره شب یلدا خالی از خنده و شور مجید است؛ پسری که با عشق به پدر و مادر و خدمت به مردم، خاطره‌ای ماندگار از خود بر جای گذاشت.

نمایش گزارش

13:24 - 28 اسفند 1404
فرهنگ
حماسه و مقاومت
کرمانشاه

2 بازنشر2 واکنش
34٫6k بازدید