دیپلماسی قلبها
سید مجتبی معتقد است آنچه امروز در پاکستان میبینیم، ریشه در «دیپلماسی قلبها» دارد. او به سالهای دفاع مقدس برمیگردد؛ زمانی که پزشکان پاکستانی، رفاهِ لاهور را رها کردند تا مرهمی بر زخمهای خوزستان باشند.
خبرگزاری فارس، ام سلمه فرد: کتابهای قطور حجره را بست، باری سنگینتر از درس و بحث روی شانههایش حس میکرد؛ باری از جنس تکلیف، مردی از تبار اقبال لاهوری، آستین همت بالا زد تا در میانهی میدان، معنای حقیقی «طلبگی» را مشق کند.وقتی موشک های آمریکایی صهیونیستی بر سر تهران بارید و خبر شهادت رهبر انقلاب دهان به دهان پیچید، «سید مجتبی علی» دیگر آرام و قرار نگرفت، او که از سال ۱۹۹۸ برای خوشهچینی از علم آلمحمد (ص) از پاکستان به قم آمده بود، میگوید: «شأن من درس و بحث است، اما وقتی شیپور جنگ نواخته شد، فهمیدم نقش ویژه من نه پشت میز کلاس درس، بلکه میان ویرانههای مناطق جنگ زده و در یاری رساندن به مردم آسیب دیده است.»
وحدتی فراتر از مذهب
سید مجتبی، پیوند ایران و پاکستان را یک اتفاق سیاسی نمیداند، بلکه آن را پیوندی خونی و هزارساله میبیند؛ پیوندی که ریشهاش در کلام «اقبال لاهوری» جوشیده است. او با لهجهای که طعم غیرت میدهد، روایتی را نقل میکند که لرزه بر اندامِ بدخواهان میاندازد: «در روزهایی که امام خمینی در حال پایه گذاری نهضت بیداری اسلامی بود، "مودودی" به عنوان یک عالمِ برجستهی اهلسنت، برای امام پیام فرستاد که به پاکستان بیایید؛ ما و ملت پاکستان با تمام وجود پشت سر شما میایستیم تا پرچم قیامتان را برافرازید.» این همان تصویری است که سید مجتبی میخواهد دنیا ببیند؛ وحدتی فراتر از مذهب در سایهی شخصیتِ کاریزماتیک امام خمینی (ره).
شهادت رهبر، معادلات دشمن را تغییر داد
او به تلخی از روزهایی میگوید که دشمن امریکایی صهیونیستی با سوءاستفاده از تعصبات دینی، سعی کرد تمرکز مردم پاکستان را از نهضت بیداری اسلامی به جنگهای داخلی برگرداند، اما معتقد است اکنون شهادت «حضرت آقا»، تمام معادلات دشمن را تغییر داد: «دشمنان گمان میکردند با این جسارت، صفوف ما را متزلزل میکنند، اما امروز در پاکستان شاهد وحدتی بیسابقه هستیم؛ وحدتی که سالها دشمن برای تخریبش هزینه کرده بود. امروز دیگر سخن از شیعه و سنی نیست؛ سخن از جبهه واحد حق در برابر باطل است.»
پایان عصر تردید
شگفتانهی این روزهای پاکستان از زبان این طلبه پاکستانی، موضعگیریهای صریح و علنیِ نخبگانِ دینی است. او روایت میکند که چگونه علمای طرازِ اول اهلتسنن در پاکستان، با صدور بیانیههایی کوبنده، حمایت قاطع خود را از جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت اعلام کردهاند.وقتی شخصیتهایی مثل «جمیل الطارق»، «منیبالرحمن» و «مفتی تقی عثمانی» شیخالاسلام های پاکستان علناً از ایران و جبهه مقاومت حمایت میکنند، یعنی تمام معادلات دشمن به هم ریخته است. سید به راهپیماییهای عظیم در ۴۰ شهر پاکستان که در حمایت از ایران اسلامی بود، اشاره میکند و میگوید: «این همصدایی در تاریخ شبهقاره بینظیر است.»
میراثِ غیرت
سید مجتبی معتقد است آنچه امروز در پاکستان میبینیم، ریشه در «دیپلماسی قلبها» دارد. او به سالهای دفاع مقدس برمیگردد؛ زمانی که پزشکان پاکستانی، رفاهِ لاهور را رها کردند تا مرهمی بر زخمهای خوزستان باشند. سید با افتخار از پدرش میگوید: «پدرم در دوران جنگ تحمیلی در سال ۶۶ وقتی در آگهی روزنامه دید که ایران به پزشک نیاز دارد، راهی روستاهای اندیمشک شد؛ چون معتقد بود اسلام به تخصص او نیاز دارد.»این طلبه پاکستانی عشق به امام خمینی را خط قرمز پدربزرگش معرفی میکند و خاطرهای جالب از او میگوید: «روزی یکی از اقوام یعنی برادر خانم پدربزگم، در خانه ما حرفی زد که بوی بیاحترامی به امام خمینی (ره) میداد. پدربزرگم که مردی بسیار آرام بود، چنان برآشفت که او را از خانه بیرون کرد و گفت: تا نفهمی درباره چه کسی حرف میزنی، حق نداری به این خانه بیایی!» این همان غیرتی است که سالها در دلها ریشه دوانده و امروز تبدیل به یک درخت تنومند شده است.او میگوید فضای امروز پاکستان را نباید با چهل سال پیش مقایسه کرد: «آن زمان اگر پدربزرگ من پای نام امام (ره) ایستاد، از بصیرت شخصیاش بود؛ اما امروز، حتی مردم کوچه و بازار پاکستان هم میفهمند که نبردِ ایران، نبردِ "کلِ ایمان در برابر کلِ کفر" است.» سید مجتبی معتقد است بذرِ بیداری که شهید «سید عارف حسینی» در جان ها پاشید، حالا با خونِ «حضرت آقا» آبیاری شده و طوفانی به پا کرده است.
معجزه برادری
حالا، در روزهای سختِ ایران، ملت پاکستان با قاعدهی «هَل جَزاءُ الإِحسانِ إِلَّا الإِحسانُ» به میدان آمدهاند. سید با صلابت در پاسخ به کسانی که تعجب میکنند و می پرسند: «مگر ایران به کمک مالی پاکستان نیاز دارد؟» میگوید: «بحثِ پول و نیاز مادی نیست؛ این کمکها "خونبهایِ محبت" و "میثاق برادری" است. ما از سفرههای کوچکمان سهم برمیداریم تا ثابت کنیم در دفاع از اسلام، فقیر و غنی معنا ندارد؛ ما همه اعضای یک پیکریم.»او از صحنههایی روایت میکند که با هیچ چرتکهی دنیایی جور در نمیآید: «کودکانی را دیدم که قلکهای سفالیشان را شکستند؛ مردانی که تنها وسیلهی نانآوریشان، یعنی موتور سیکلتشان را فروختند، و روستاییانی که تنها داراییشان، یک گاو یا گوسفند بود را نذرِ پیروزی ایران کردند. حتی کسی را دیدم که سقفِ بالای سرش، یعنی خانهاش را فروخت. اینها کمک مالی نیست؛ این معجزهی برادری است.»سید مجتبی امروز، امانتدارِ دسترنجِ کارگران و پولِ خُردِ کودکان پاکستانی است تا آنها را به دست گروههای جهادی ایران برساند. او معتقد است برکتی که در این پولهای به ظاهر اندک است، در هیچ بودجهی دولتی پیدا نمیشود.
اتحادی بی نظیر تحت لوایِ «امامِ جدید»
این حماسهی بیمرز، در میدان شهرداری رشت به اوج رسید؛ جایی که گیلانیها با پارچهنوشتههای سپاس، از غیرتِ برادران پاکستانیشان قدردانی کردند. سید مجتبی علی، طلبهای که مرزها را درنوردیده، با لبخندی از سرِ رضایت میگوید: «در جغرافیای مقاومت، ملیت تنها یک واژه است؛ آنچه ما را به هم گره زده، خون رهبر شهید مان است که مرزها را برای همیشه شسته و از میان برداشته است.»سید مجتبی با تواضع از قدردانیِ مردم گیلان یاد میکند: «وقتی پارچهنوشتههای تشکرِ مردم رشت در میدان شهرداری برافراشته شد، قلب مردم پاکستان لرزید. این تشکر، پیوند ما را صدچندان کرد.» او حالا با اطمینان میگوید که ایران و پاکستان دیگر ۲ همسایه نیستند، بلکه یک سنگر واحدند که زیر سایهی پرچمِ رهبریِ جدید، «امام مجتبی خامنهای»، تا نابودیِ کامل دشمن امریکایی صهیونیستی از پای نخواهند نشست.
سنگرِ میرزا کوچک خان
این طلبهی دغدغهمند، در سفرش به گیلان، بر سر مزار میرزا کوچکخان دریچهای نو به رویش گشوده شد: «میرزا فقط متعلق به گیلان نیست؛ او یک الگوی جهانی است. او ثابت کرد وظیفهی عالمِ دین فقط بیان احکام نیست؛ بلکه باید در برابر استکبار، ایستادگی کرد و در مقابل اشغالگر، اسلحه به دست بگیرد.»او حالا آرزو دارد پلی میان نخبگان ۲ کشور بسازد: «بزرگترین هدف من این است که فضایی برای تضارب آرا میان دانشمندان و علمای ۲ کشور ایجاد کنم. ما نیاز داریم نخبگان فیزیک، شیمی، فلسفه و الهیات ما با هم گفتگو کنند تا روابطمان از سطح عواطف به لایههای عمیق راهبردی و تمدنی برسد.»
ما یک ملتیم
سید مجتبی علی، امروز نه فقط یک طلبه، که سفیری است که ثابت کرد در مکتب توحید، مرزها رنگ میبازند: «همه جا سخن از مقاومت است. ما فهمیدهایم که برای حفظ اسلام، باید پشتِ سر رهبری ایستاد که پرچم امامِ شهید را با صلابت در دست دارد.»روایت او، سندی زنده از شکست نقشههای تفرقه دشمنان است. او که حالا در جبههی امدادرسانی دوشادوش ایرانیهاست، نشان داد که پیوندِ ایران و پاکستان، پیوندی است که با خونِ شهیدان امضا شده است. سید مجتبی، فرزندِ خلفِ همان اندیشهای است که «اقبال لاهوری» سالها پیش نویدش را داده بود؛ که اگر جانها بیدار شوند، تمام مرزهای جغرافیایی در برابر شکوهِ «امت واحده» رنگ خواهند باخت. او پیامرسان این غیرت است: «هر جا مظلومی باشد، فرزندان روحالله خمینی، از هر ملیتی که باشند، همانجا حاضرند.»
23:20 - 3 اردیبهشت 1405