سردار اسعد؛ آغاز پروندهای مرموز در حکومت پهلوی اول
نگاهی به سرنوشت یکی از قربانیان سیاست بیرحمانهٔ رضاشاه؛در ۲۶ آبان ۱۳۱۲، جعفرقلیخان بختیاری، مشهور به سردار اسعد سوم، به دستور مستقیم رضاشاه بازداشت شد. این اقدام که در فضایی آمیخته با سوءظن، بدگمانی و خصومت شخصی شاه نسبت به بختیاریها صورت گرفت، نقطهٔ آغاز پروندهای بود که چند ماه بعد به مرگ او در زندان قصر انجامید. آنچه در ادامه میآید، روایت ویلیام اچ. هورنیبروک، وزیرمختار آمریکا در ایران، پیرامون دستگیری و مرگ جعفرقلیخان بختیاری است که برگرفته از صفحات ۱۴۸ تا ۱۵۲ کتاب «رضاشاه و بریتانیا» نوشتهٔ محمدقلی مجد است.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر باشگاه خبرنگاران توانا، سردار اسعد در کابینهٔ مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) مسئولیت وزارت جنگ را بر عهده داشت؛ البته این انتصاب بخشی از سیاست حسابشدهٔ رضاشاه بود؛ زیرا از سال ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۶، ارتش در مقابله با برخی تحرکات مرزی به همکاری نیروهای بختیاری نیاز داشت و جعفرقلیخان، با نفوذ خود در خانوادهٔ بختیاری و سابقهٔ همکاری در انقلاب مشروطه، بهترین گزینه برای تضمین حضور مؤثر این نیروها بود.با اینحال، پس از استقرار کامل حکومت مرکزی و تثبیت اقتدار آن، زمانی که دیگر ارتش نیازی به نیروهای بختیاری نداشت، روابط رضاشاه با متحدان پیشین خود تغییر کرد و سردار اسعد بهتدریج با سیاستهای بدبینانهٔ دربار مواجه شد.پایان توهم مدرنسازیآمریکا وزیرمختار جدیدی به نام «ویلیام اچ. هورنیبروک» که از طرف شخص روزولت منصوب شده بود، به ایران فرستاد. هورنیبروک پیش از ترک آمریکا به مقصد تهران، همراه با والاس اس. موری، به کاخ سفید رفت. رئیسجمهور آمریکا که علاقهٔ خاصی به مسائل ایران و خاورمیانه داشت، از هورنیبروک خواست مستقیماً و مرتب گزارشهایی دربارهٔ وضعیت ایران برای او ارسال کند. هورنیبروک در اولین گزارش خود نظری مثبت دربارهٔ رضاشاه و پیشرفت و مدرنسازی ایران ابراز کرده و به رهایی ایران از سلطهٔ بریتانیا اشاره کرده بود. اما خیلی زود، همچون پیشینیان خود از جمله هارت [Charles C. Hart]، از این توهم رهایی یافت.
مرگ سردار اسعد در زندان که مشابه مرگ تیمورتاش رخ داد، حقیقت حکومت وحشتی را که بر ایران حاکم بود برایش آشکار ساخت. هورنیبروک کمی پس از ارسال گزارش «سکته قلبی» سردار اسعد، گزارش اعدام سران ایل بختیاری و احکام سنگین سایر متهمان را نیز به واشنگتن فرستاد. چندی نگذشت که مجبور شد گزارش قتلعام زائران مرقد مقدس امامرضا در مشهد، بین روزهای ۱۲ تا ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۵ را که بهوسیلهٔ تیربار و سرنیزه کشته شدند، نیز ارسال کند. پس از این وقایع، دیگر هیچ گزارشی دربارهٔ پیشرفت ایران تحت حکومت رضاشاه به واشنگتن نفرستاد.قتل سردار اسعدهورنیبروک در تلگرامی به تاریخ ۲ آوریل ۱۹۳۴ گزارش داد: «بر اساس خبر کوتاهی که در مطبوعات چاپ شده، وزیر جنگ سابق جمعهشب بر اثر سکتهٔ مغزی درگذشته است.» او در گزارش ۷ آوریل، مرگ سردار اسعد را چنین شرح میدهد:با آنکه رایجترین اخبار دربارهٔ حوادث منتهی به دستگیری سردار اسعد و سایر سران ایل بختیاری در گزارش پیشین [شمارهٔ ۱۶۵۶، مورخ ۱۰ فوریهٔ ۱۹۳۴] ذکر شده است، کمتر کسی حاضر است بختیاریها را به داشتن نقشههای خیانتآمیز متهم کند. کسانی که سردار اسعد را میشناسند، تردید دارند که او واقعاً چنین نقشهای داشته یا آنقدر قدرت شخصیتی داشته باشد که به فکر تأسیس سلسلهٔ پادشاهی در ایران بیفتد؛ بلکه او را فردی بیآزار و گوشهگیر میدانند که با لطف شخصی شاه به پست مهم وزارت جنگ رسیده است. چند هفته پیش از اعلام مرگش شایع شده بود که او نیز به سرنوشت صولتالدولهٔ قشقایی و تیمورتاش دچار شده است.
هیچ خبری از او در دست نبود تا اینکه در ۳۱ مارس ۱۹۳۴ خبر کوتاهی در گوشهای از روزنامهٔ اطلاعات چاپ شد که جعفرقلیخان اسعد بختیاری جمعهشب در بیمارستان زندان قصر قاجار بر اثر سکتهٔ مغزی درگذشت.هورنیبروک سپس شرح میدهد که چگونه انگلیسیها کوشیدند مرگ سردار اسعد را طبیعی جلوه دهند: طبق گفتهٔ دبیر بخش شرقی سفارت بریتانیا، سردار اسعد نزدیک یک سال پیش نیز دچار سکتهٔ مغزی شده بود و احتمالاً مرگش نتیجهٔ همان علت طبیعی است. اما کمتر کسی این نظر را میپذیرد. مردم معتقدند که سردار اسعد یکی دیگر از قربانیان دو سیاست بیرحمانهٔ شاه است: یکی حذف عناصر فئودال در ایران، از جمله عشایر و سران آنها؛ و دیگری نابودی هر فردی که شاه تصور میکند ممکن است مانعی مستقیم یا غیرمستقیم برای تداوم سلسلهٔ پهلوی باشد. البته سیاست نخست بخشی از سیاست بزرگتر دوم است.مهمترین پرسشی که امروز ذهن مردم ایران را مشغول کرده این است که این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ قربانی بعدی چه کسی است؟هرچند همهٔ کسانی که با آنها گفتوگو کردهام متفقالقولاند که شاید در تمام ایران کسی یافت نشود که از شاه بهشدت منزجر، متنفر و مرعوب نباشد، اما ظاهراً داستان مرگ سردار اسعد حتی در میان بختیاریها نیز واکنش تندی برنینگیخته است. شاید علت این پذیرش خاموش و خویشتندارانه را بتوان در ذات جبرگرایانهٔ مذهب ایرانیان جستوجو کرد که نگرش آنان را به زندگی شکل میدهد. گذشته از این، هیچ واکنش قابل ذکری در برابر این رویداد که بهتدریج به سنتی ثابت از سوی شاه تبدیل میشود، دیده نشده است. با اینحال، تاریخ گذشتهٔ ایران نشان داده که سرانجام کاسهٔ صبر مردم لبریز خواهد شد.
تدفین جعفرقلیخانهورنیبروک در گزارشی دیگر ماجرای مرگ و تدفین سردار اسعد را چنین شرح میدهد: از منابع دیگر شنیدهام که جسد سردار اسعد را بلافاصله با اسکورت نظامی از تهران به اصفهان فرستادند و آن را بیرون شهر نگاه داشتند تا خانواده و بستگانش را خبر کنند. سپس به آنان گفتند که مراسم تدفین تنها باید با حضور شمار اندکی از بستگان نزدیک برگزار شود و هیچکس حق ندارد جسد را معاینه کند.یکی از شایعاتی که دربارهٔ علت مرگ سردار اسعد مطرح است و یکی از همکاران نیز تا حدی آن را تأیید میکند، هرچند در این کشور پر از شایعه، منابع موثق محدود است این است که مرگ سردار اسعد پس از آگاهی شاه از قصد روحانیان برای شفاعت از او رخ داد. ماجرا چنین بود که روحانیان تصمیم داشتند در مراسم نوروز کاخ گلستان در ۲۱ مارس ۱۹۳۴ از شاه درخواست عفو سردار اسعد را بکنند. گفته میشود شاه پیش از ورود به سالنی که روحانیان طبق روال در آن انتظار میکشیدند، از قصد آنان باخبر شد. به هرروی، شاه پس از ورود با شدت تمام یکی از روحانیون را بهخاطر سستی در برخاستن از جای خود در حضور اعلیحضرت در ماه اوت نکوهش کرد. شاه چنان خشمگین بود و سخنان تندی دربارهٔ بیاحترامی ادعایی بر زبان آورد که روحانیان چنان ترسیدند که دیگر جرئت نکردند شفاعت سردار اسعد را مطرح کنند. چند روز بعد، در شب ۲۹ مارس، مرگ سردار اسعد فرا رسید.برای مطالعه بیشتر در این زمینه میتوانید به سایت مراجعه فرمایید. #تاریخ #حکومتپهلوی #فرهنگ 12:45 - 16 نوامبر 2025