ایستاده‌ در غبار

ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما، این یادگاری که راوی حقیقت است شاید گمان نمی‌کرد روزی سنگری در برابر دشمن متجاوز به خاک وطن شود. همچون سرو ایستاده و با زخم‌های پیکر خویش و نقشی از پرچم سه رنگ ایران اسلامی، جلوه‌ای دیگر پیدا کرده است.
خبرگزاری فارس-گروه رادیو و تلویزیون: از صبح در تقلا برای آن بودم تا در وقت مورد نظر در محل حضور داشته باشم. در میان مسیر نیز، ایست‌های بازرسی متعدد، برقراری امنیت شهری را به تصویر می‌کشاند. به میدان ونک که نزدیک شدم، مجسمه آرش کمانگیر خوش می‌درخشید؛ آن هم در هنگامه‌ای درست. نزدیک به ساعت 10.15 به مکان مورد نظر رسیدم؛ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. در یک سال گذشته این متفاوت‌ترین حضورم در محوطه سازمان رسانه ملی بود. تا دو هفته گذشته همه چیز در عادی ترین شکل خود در محل اهالی رسانه جریان داشت. قرار بود تا اصفهان میزبان دومین مقصد ایران جان در تلویزیون باشد و هر شبکه‌ای، رنگ و بوی اصفهان جان را به خود بگیرد؛ حال همه تلویزیون رنگ ایران جان را به خود گرفته است.
از در ورودی بلال که گذشتم، تعداد همکاران رسانه‌ای نیز افزایش پیدا کرد. به نظر می‌آمد که این پوشش خبری قرار است متفاوت‌ترین تجربه رسانه‌ای هرکدام از ما قلمداد شود. هرکس با دیگری سلام و علیک می‌کرد و از احوال هم جویا می‌شدند. صدایی شبیه به هواپیما در آسمان می‌پیچید و هرکس سر می‌چرخاند تا ببنید اوضاع از چه قرار است.سوار وسائل حمل و نقل سازمان شدیم تا خود را به اداره کل روابط عمومی برسانیم. وقتی رسیدیم منتظر ماندیم تا اکیپ خبرنگاران تکمیل شود. هرکس چه خبرنگار یا عکاس خبری خود را رسانده بود. تعداد عکاسان به نظر بیشتر می‌آمد؛ آمده بودند تا این بار از لنز دوربین‌های خود، حقیقت را به تصویر بکشانند. همه گرم گفتگو تا اینکه دکتر قرایی، مدیرکل روابط عمومی سازمان نیز به جمع پیوست و احوال اهل رسانه را جویا شد. بعد از حدود نیم ساعت و تکمیل اکیپ خبرنگاران، به سمت ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما به راه افتادیم.
ساختمان شیشه‌ای یادگاری است از معمار ایرانی، عبدالعزیز فرمانفرمائیان. معماری که در کارنامه خود آثاری چون مسجد دانشگاه تهران را نیز به ثبت رسانده است و شاید ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما درمرتبه دیگری از کارنامه هنری او قرار دارد. ساختمان با عظمتی که حالا اقتدار او دوچندان شده است. شاید خود فرمانفرمائیان نیز گمان نمی‌کرد روزی یادگار شیشه‌ای خود، سنگری در برابر متجاوز به خاک وطن شود.
اولین مواجهه‌ام پس از این تجاوز آشکار به حریم رسانه ملی، نقش بستن پرچم سه رنگ ایران اسلامی بر فراز ساختمان استوار شیشه‌ای بود. در میان سیاهی مانده از جنایت رژیم کودک کش بر ستون‌های استوار ساختمان، برافراشته شدن پرچم وطن شوری حماسی را به رخ می‌کشاند. تا پیش از این هر بار برای تهیه خبر به نزدیکی این ساختمان می‌آمدم، عکسی از آن به یادگار می‌گرفتم. حال اما نقش این ساختمان با ظاهر کنونی خود بر لوح دلم به گونه‌ای دیگر است. انگار با ظاهر زخم خورده و جان فدایی برای وطن، مدالی بر گرده او افراخته‌اند.
با دیگر خبرنگاران جمع و به اتفاق وارد محیط ساختمان می‌شویم. شیشه‌های خرد و شکسته شده در اثر انفجار، دورتا دور محوطه ساختمان را فرا گرفته‌اند. با دقت گام بر می‌دارم و سراسر ساختمان شیشه‌ای را با شیشه‌های بر زمین ریخته می‌نگرم. عکسی از امام و شهدا سالم بر دیوار نقش بسته است. درختان سوخته و طبقات نیز با انفجار و زبانه گرفتن آتش، سوخته‌اند. عکاسان در لحظات اولیه حضور خود، لنز دوربین‌ها را از زوایای گوناگون بر جنایت رژیم، تنظیم می‌کنند.
ادامه مسیر را با مدیر روابط عمومی معاونت سیاسی همراه شدیم تا برایمان از آن روز بگوید. با خیرمقدمی به همه ما شروع کرد: «خوشحال هستم در جمع دوستان رسانه‌ای خودم حضور دارم. ای کاش این اتفاق نمی‌افتاد و ما در شرایط بهتری در خدمت شما می‌بودیم و ساختمان شیشه‌ای را به آن شکلی که بود می‌دیدید.»
انگار در تلاش بود تا بغض فروخورده خود را نگه دارد و حداقل آن را در انتها بشکند، اما در همان لحظات اول تاب نیاورد و بعد از گفتن این جملات بغض او شکست. بغض من هم شکست. انگار منتظر بودم بغض این چند روز بالاخره در یک جایی بشکند. سپس ادامه داد: «ما در ساختمان شیشه‌ای هیچ چیز به جز خودکار و دوربین نداشتیم. آن روزی که این اتفاق افتاد حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر از رفقای من اینجا بودند. یک سری از بچه‌ها در استودیو بودند و داشتند کار خبر را انجام می‌دادند. بچه‌هایی که در تحریریه بودند مشغول آماده سازی خبر بودند. جایی که قلم بوده و اصحاب رسانه حضور داشتند. به شکل ناجوانمردانه این حمله انجام شد. در پخش طبقه چهار، شهید نیما رجب پور آنجا بود. وقتی که زدند نیما خود را به سختی رسانده بود و کلی ترکش خورده بود. رساندند او را بیمارستان اما آنقدر شدت جراحات زیاد بود که نیما نماند.»
در اینجا دکتر قرایی در میانه صحبت آمد و تاکید کرد: «دشمن صهیونی برای قلم و خودکار ۵ موشک صرف کرده بود». 5 موشک تنها برای قلم و بیان حقیقت! حقیقتا که این دشمن صهیونی بیش از موشک‌های ایرانی، از قلم ایرانی می‌هراسد.
سپس جناب بشیری مدیر روابط عمومی معاونت سیاسی ادامه داد: «وقتی خانم امامی در حال اجرا بود فکر می‌کنم یک موشک به طبقه دوم خورد. آنقدر موج انفجار زیار بود که استودیو لرزید. بچه‌ها آمدند بیرون و آقای هومن خلیلی کماکان در استودیو مانده بود و آخرین نفری که بیرون آمد فکر می‌کنم ایشان بود‌. وقتی او بیرون آمد مجددا کنار دست ما حالت موشک پهبادی خورد. علاوه بر آنکه شیشه‌ها خرد شد انگار آتش زا هم بوده است. یک سری‌ها دنبال این بودند که اگر کسی داخل مانده بیاورند بیرون یک سری‌ها هم دنبال مجروحین بودند. ۴ تا از بچه‌های شبکه خبر ۲ هنوز داخل استودیو بودند. به خاطر اینکه آنتن از دست نرود تا لحظه آخر ایستادند. خانم معصومه عظیمی نیز از شهدای حوزه ریاست و مال دبیرخانه بودند».
در این لحظه یکی از خبرنگاران سوالی در خصوص هشدار قبلی نسبت به حمله به صدا و سیما پرسید و ایشان گفت: «حالا هشدار هم داده باشند، اینجا منطقه جنگی است یا سایت نظامی است که حمله می‌کنند؟ هشدار دادند که اهالی خبر را می‌زنند؟ بچه‌هایی که همه سلاحشان قلم هست را مورد حمله قرار دهند؟ ای کاش دنیا این را ببیند. با ما این کار را کرد در غزه هم می‌کند. بسیاری از دوستان ما امروز مستحکم‌تر ایستاده‌اند. امروز با انگیزه و قدرت بیشتر ایستاده‌اند و در شرایط سخت کار را جلو می‌برند».در اینجا دکتر قرایی با اشاره به دو شهید سازمان صدا و سیما افزود: «سرافراز تر کارهایمان را دنبال می‌کنیم. به قول قیصر امین پور که گفت باید سلاح تیزتری برداشت، باید شهید شد».
در ادامه به ساختمان شبکه خبر پای گذاشتیم. همه چیز در آتش سوخته و تنها آهن‌های سوخته شده خود را نمایان می‌کردند. حتی هنوز وقتی قدم می‌گذاشتی، بوی دود به مشام آدم می‌رسید. اینجا آقای بشیری با اشاره به میز برنامه سلام خبرنگار که از بین رفته بود گفت: «برنامه‌ای که هر روز صبح از شبکه خبر پخش می‌شد و اتفاقات مهم روز را بیان می‌کرد. از این برنامه و میز تنها همین چیزها باقی مانده است. سپس اشاره به استودیویی کرد که خانم امامی با آقای منان رئیسی گفتگو می‌کردند و گفت: راننده آقای رئیسی بیرون استودیو بودند و براثر جراحات بسیار به شهادت رسیدند. در اثر موج انفجار نیز شیشه‌ها شکست».
بعد از آن با رفتن به سمت رژی پخش گفت: «در رژی پخش تقریبا چیزی از آن باقی نمانده است. هومن خلیلی آن روز اینجا نشسته و مشغول بود. محمد حسین صادقی اینجا ایستاده بود. الهام عابدینی نیز حضور داشت. با شنیدن صدای انفجار به اینجا موج سنگینی داد و بچه‌ها بیرون رفتند».
در این لحظه نیز با هیاهوی خبرنگاران و چرخاندن سر دیدم که آقای جبلی، رئیس رسانه ملی به میان خبرنگاران آمده است. همه دور تا دور او را گرفتیم تا اولین صحبت‌های او در جمع خبرنگاران را بشنویم: «عزم همه ما جزم است. ساختمان یک سازه است که از بین رفته که ان شاءالله دوباره بهتر از قبل بازسازی می‌شود. آما آنچه که ماندنی است و غنی‌تر شده است، اعلام همبستگی همه جامعه رسانه‌ای کشور است که با شعار ما هم خبرنگار صدا و سیما هستیم در کنار رسانه ملی حضور دارند. ما اینجا غیر از اینکه رسانه هستیم و سلاح ما قلم و دوربین است هیچ چیز دیگری نداریم. البته به نظرم رژیم صهیونیستی درست متوجه شده است که قلم و حقیقت که بصیرت افزایی می‌کند، حتما خطر آن کمتر از موشک برای او نیست. نتایج رژیم در دنیا غیر از فضاحت و بی آبرویی و همبستگی دنیا با ملت ایران چیزی نبوده است».
او در صحبت‌های خود به بخشی از سناریوهای احتمالی حمله رژیم به ساختمان صدا و سیما ادامه داد: «ما سناریوهای مختلفی که از ابتدای جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه کشور ما شروع شد مدنظر داشتیم. می‌دانستیم که رژیم به صدا و سیما حمله خواهد کرد اما نقاطی را فکر می کردیم رژیم به آن حمله کند که هیچکدام از آن سناریوها محقق نشد. آخرین سناریویی که به آن فکر می‌کردیم یا شاید فکر نمی‌کردیم این بود که هنگام پخش زنده با کمال بی آبرویی، گوینده‌ای که در حال اجرا بود را هدف قرار دهد. این در هیچکدام از سناریوهای ما نمی‌گنجید».
سپس چند قدمی با دکتر جبلی همراه شدیم تا او نیز خود میدانی توضیحاتی ارائه دهد. با اشاره به ضلعی از ساختمان که مورد هدف قرار گرفته بود گفت: «از آنجا بود که خانم امامی وقتی صدا را شنیدند شروع کردند به خطاب حماسی که داشتند. بعد از یک دقیقه بالای استودیو را موشک باران کردند. تا آخرین لحظه افراد حضور داشتند و مصداق بارز شهادت طلبی که می‌گویند خانم امامی و همکاران بودند. خوشبختانه عزم و اراده ما و همکاران برای نشان دادن افتخار آفرینی کشور و مظلومیت مردم دوچندان شده است. روال کاری ما کمی متفاوت شده است. الان آرایش ما تغییر کرده است. با این وجود تمام چیزی که قبل از حادثه داشتیم همچنان نیز داریم. شاید در برخی موارد تغییراتی رخ داده است».
بعد از حضور دکتر جبلی به اتفاق همگی به طبقه اول که محل تحریریه خبرنگاران بود رفتیم. خبرنگار صدا و سیما در این لحظه گفت که اگر ممکن باشد سری به میز خود در تحریریه بزند. بعد از چند ثانیه همگی با او همراه شدیم. در قسمتی از تحریریه تا حد زیادی آسیب وجود نداشت اما همه چیز با موج انفجار بهم ریخته شده بود. کاغذها، خودکار، کتاب‌ها و ... بر زمین ریخته شده بودند. هنوز ظرف غذای خبرنگاران در تحریریه باقی مانده بود. وقتی به میز خانم خبرنگار رسیدیم با کاغذی در دست گفت: «این آفیش‌هایی است که به نوبت می‌رفتیم. خانم مهرآفر، آقای سلامی و من. می‌بینید اینجا را مورد هدف قرار داده‌اند. ما اینجا شبانه روز فعالیت می‌کردیم و ان شاءالله با قدرت ادامه می‌دهیم».
۳ MB
از اینجای مسیر هرکس به سمتی می‌رفت تا جزئیات را از نزدیک ببیند. عکاسان پراکنده شدند تا لحظات بر جای مانده را به سمت برسانند. من نیز جدا شدم تا جزئیات را از لنز چشم خود ببینم. کاغدهای سوخته بر زمین پراکنده شده بودند. یک کاغذ حاوی نریشن بر میز یکی از خبرنگاران بود. چه نریشن مرتبطی؛ «اما کودک کشی آمریکایی‌ها هنوز ادامه دارد». در قسمتی از میز یک خبرنگار یک تقویم کوچک و صورتی خود را نشان می‌داد. هنوز سالم بود. روی اکثر میزها، گیاهان سبز رنگ جلوه‌ای دیگر پیدا کرده بودند. یاد شعر قیصر می‌افتم: ریشه‌های ما به آب، شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد، ما دوباره سبز می‌شویم.
روی برخی از میزها، عکس امام، رهبری و شهدا نقش بسته است و جالب آن که تمام آنها سالم بر جای خویش مانده‌اند. نگاه که می‌اندازم بسیاری از کتاب‌های خبرنگاران روی زمین افتاده است. پس از بیست سال سلمان کدیور یکی از آن‌ها است که بر می‌دارم. در کنار آن کتاب دعایی بر زمین مانده است. هر دو را برداشته و خاک آن‌ها را کنار زده و روی میز می‌گذارم. در این هنگام بانگ اذان به گوش می‌رسد. یاد دیالوگ چمران در فیلم «چ» می‌افتم: «تا صدای اذان از گلدسته‌ها بلنده، نا امیدی گناه کبیره است».
دیگر باید می‌رفتیم. این بازدید تقریبا دو ساعته از زیباترین ساختمان شیشه‌ای که راوی حقیقت است، داشت به پایان می‌رسید.
در مسیر روی دیوارها یادگاری‌هایی از خبرنگاران به جا مانده بود که توجه‌ام را جلب کرد. یکی از آنها به این شرح است: «من سرباز وطنم». #صداوسیما#خبرنگار#رسانه#ایران #رژیم_صهیونیستی #اسرائیل #وعده_صادق_۳ اخبار هنری را می‌توانید از طر‎یق صفحه ‌هنر و رسانه فارس دنبال کنید.
17:58 - 2 تیر 1404

0 بازدید